مقدمه کتاب العِجْــل (فتنهگوساله) - جلد1و2
عنوان بحث : مقدمه کتاب العِجْــل (فتنهگوساله)
نویسنده : احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع)
موضوع : روشنگری از دعوتهای انبیا، و دعوت یمانی موعود در عصر ظهور
زبان : فارسی و عربی (دوزبانه)
تعداد صفحات : 21
فرمت : pdf + word
تاریخ : 1421 قمری – 1379 شمسی – 2001 میلادی
منبع : کتاب (العجل) فتنه گوساله جلد 1-2
متن نوشتاری :
بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله، وصلى الله على محمد وآل محمد المعصومین، وصلى الله على مسک الختام نور الله وبقیته فی أرضه (روحی فداه).
قال تعالى: ﴿یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ * یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ * فَالْیَوْمَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَلا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ﴾. «روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: برای ما درنگی کنید تا از نورتان فروغی گیریم. گفته شود: به پشت سرتان بازگردید و از آنجا نور بطلبید. میانشان دیواری برآورده شود که بر آن دیوار دری باشد که درون آن رحمت باشد و بیرون آن عذاب * آنها ندایشان دهند: آیا ما با شما همراه نبودیم؟ گویند: بلی، اما شما خویشتن را در بلا افکندید و به انتظار نشستید و در شک بودید و آرزوها شما را بفریفت تا آنگاه که فرمان خدا دررسید و شیطان شما را به خدا مغرورتان کرد * پس امروز نه از شما فدیهای پذیرند و نه از کافران، جایگاهتان آتش است، آتش سزاوار شما است و بد فرجامی است».[۱]
فی قصص الأنبیاء السابقین وأممهم التی اتبعتهم تارة واتبعت السامریین تارة أخرى، ونصرت الأنبیاء مرّة وخذلتهم ونصرت الطواغیت مرّات، عبرة لمعتبر، وذکرى لمدّکر. فالبحث فیها ضروری، والمرور من خلالها إلى ما حصل بعد وفاة النبی (ص) من تنحیة الوصی (ع) والاستیلاء على السلطة – وما جرّه هذا الحدث على الأمة من مآسی، لا نزال نعانی منها إلى الیوم أشد العناء – یساعد على فهم ما حدث بعد وفاة النبی (ص) سواء مع أمیر المؤمنین (ع)، أم مع ولده المعصومین (ع) الذین عانوا من الطواغیت المتسلطین على دفة الحکم بالقوة الغاشمة، کما عانوا الأمرین من السامریین أئمة الضلال، الذین حاولوا دائماً حرف الشریعة واستخفاف المسلمین. کما أنّ النظر إلى حالنا الیوم من خلال قصص الأنبیاء السابقین وأممهم یساعد على قراءة المستقبل المرتقب فیه ظهور خاتم الأوصیاء المهدی (ع)، وما سیلاقیه سواء من الطواغیت الذین سیستخفون المسلمین ویقاتلونه کالسفیانی، أم من السامریین (علماء السوء غیر العاملین).
در داستانهای پیامبران پیشین و امتهایشان که گاه پیرو پیامبران بودند و گاهی دیگر پیرو سامریها، یک بار به یاری پیامبران میشتافتند و در بسیاری دیگر آنها را تنها میگذاشتند و ستمگران و طاغوتها را یاری میکردند، عبرتی است برای عبرتگیرنده و پندی است برای پندگیرنده! تحقیق و بررسی در این خصوص ضروری است و در این میان یاد آوری آنچه پس از وفات پیامبر اتفاق افتاد از کنار زدن جانشین آن حضرت و استیلا یافتن بر حکومت – و فجایع غمانگیزی که این واقعه بر سر امّت آورد که هنوزهم از عواقب آن به شدت در رنج به سر میبریم – ما را در فهم آنچه پس از رحلت ایشان(ع) رخ داد چه برای امیرالمؤمنین و چه برای فرزندان معصومش، بسیار کمک میکند؛ همان کسانی که از طاغوتیانی که با تجاوزگری بر سُکان حکومت مسلّط شدند، رنجهای بسیاری تحمل کردند، همان طور که از سامریها ـامامان گمراهیـ رنجهایی بسیار تحمل کردند؛ کسانی که پیوسته شریعت را تحریف و مسلمانان را خوار و خفیف میکنند. همچنین در خلال بررسی تاریخ انبیای پیشین و امتهایشان میتوانیم به امروز خود نیز نگاهی بیفکنیم و بدین وسیله توانایی آن را بیابیم که آنچه در آینده رخ خواهد داد را تا حدی پیشبینی کنیم و دریابیم؛ از ظهور خاتم اوصیا امام مهدی(ع) گرفته تا آنچه که ایشان با آن روبرو خواهد شد؛ چه از ناحیهی طاغوتیانی که مسلمانان را خوار و خفیف کرده و با حضرت پیکار میکنند، مانند: سفیانی؛ و چه از سوی سامریها (علمای بَد نهاد بیعمل).
ولهذا ارتأیت أنا المسکین قلیل العمل کثیر الزلل، أن أکتب هذا البحث لعله یکون واقیة لبعض المؤمنین من التردی فی الهاویة. فالوقایة خیر من العلاج، بل إنّ الوقوف مع السفیانی أو علماء السوء الذین سیقاتلون المهدی (ع) لا علاج له إلاّ شرب الحمیم ومعالجة الأغلال فی الجحیم. ولعله یکون حافزاً لبعض المؤمنین للعمل على تهیئة الأرضیة الملائمة لإقامة دولة لا إله إلاّ الله على الأرض، دولة الإمام المهدی (ع)، والحق والعدل فی وقت خیّم فیه الظلم على کل بقعة فی هذه الأرض. فالطاغوت الأمریکی یُضیّق الخناق یوماً بعد یوم على الشعوب المستضعفة، ویسیر بأهل الأرض نحو الهاویة، والطواغیت المتسلطون على الشعوب الإسلامیة إذا لم یکونوا عبیداً لهذا الطاغوت الذی لم یعرف له تاریخ الإنسانیة على الأرض مثیلاً، فهم یشترکون معه بعبادة الشیطان، والشعوب الإسلامیة التی هی أکثر الشعوب استضعافاً فی العالم، تعانی الأمرّین:
أولاً: من مطارق الطاغوت الأمریکی والطواغیت المتسلطین علیها.
وثانیاً: من الطواغیت الموجودین داخل الإطار الإسلامی، – أعنی بعض علماء الدین غیر العاملین الذین یدّعون تمثیل الإسلام – بل لعل بعضهم أستخف هذه الشعوب ووجد له کثیراً من الأتباع؛ لیعلمهم السکون والخضوع والاستسلام للطواغیت، وبالتالی القهر والجوع والذل.
به همین دلیل این بندهی ناچیزِ کمعملِ پُر لغزش، تصمیم گرفتم این مبحث را به نگارش درآورم تا شاید مانعی برای برخی مؤمنان از فروافتادن و سقوط در آتش جهنم باشد. پیشگیری بهتر از درمان است و البته همراه شدن با سفیانی یا عالِمان ناپاکی که با مهدی(ع) پیکار خواهند کرد، درمانی جز نوشیدن حمیم (آب داغ و جوشان) و بهرهمندی از غل و زنجیرهای دوزخ ندارد. به علاوه شاید این کتاب برخی از مؤمنان را برانگیزاند تا برای ایجاد زمینهی مناسب برای تشکیل و بر پایی حکومت لا اله الا الله بر روی زمین، حکومت امام مهدی(ع) و دولت حق و عدالت تلاش کنند آن هم در زمانی که ظلمات و تاریکی بر جای جای این زمین خیمه زده است. آمریکا طاغوت هر روز عرصه را بر ملتهای مستضعف تنگ و تنگتر میکند و ساکنان کرهی خاکی را به سوی دوزخ رهسپار میسازد و طاغوتهایی که بر ملتهای مسلمان تسلّط دارند اگر بنده و خانهزاد طاغوت آمریکایی ـ طاغوتی که تاریخ همانندی برای وی به یاد ندارد ـ نباشند، در پرستش شیطان با او شریک میباشند، و ملتهای مسلمان که مستضعفترین ملتهای جهان هستند از دو چیز رنج میبرند:
اول: تو سری خور طاغوت آمریکایی و طاغوتهای مسلّط بر کشورهای خویشاند.
دوم: ازطاغوتهایی که درون جامعهی اسلامی هستند – یعنی آن دسته از علمای بیعمل که خود را تمثیلی از اسلام میدانند – در رنج میباشند؛ و چه بسا برخی از آنها ملتها را بر پذیرفتن خویشتن مجاب کرده و پیروان بسیاری یافتهاند تا به ایشان بیتحرکی، کُرنش و تسلیم شدن در برابر طاغوتها را بیاموزند و به دنبال آن استقرار یافتن سلطهی طاغوتها، گرسنگی و ذلّت.
فهی أذن حرب مستمرة فی الخارج والداخل. عدو کافر یضرب باستمرار، ومنافق ینخر فی الداخل، فرعون والسامری، بیلاطس وعلماء بنی إسرائیل غیر العاملین. فمن جانب طاغوت یشن حرباً لا هوادة فیها ضد الدین: تلفزیون یعرض آیات من القرآن الکریم ثم بعد قلیل أغانی ونساء شبه عاریات ومسلسلات الغرض منها تفکیک البنیة الإسلامیة للمجتمع، أو قل ما بقی من البنیة الإسلامیة للمجتمع أن تحلق اللحیة وتطیل الشارب کما یفعل المجوس فی العصور الغابرة، هذا هو الإسلام فی نظر هؤلاء!! وکل من یقول لا إله إلاّ الله یُقتل وتُسبى نساؤه، وتهدم داره!! والطامة الکبرى أنّ بعضهم یدّعون أنّهم عرب، ویفعلون هذا باسم العروبة، وهم یعتدون على النساء وینتهکون الأعراض، وسجونهم ملیئة بالنساء والأطفال. والحال أنّ العربی شریف، إذا عادى یعادی الرجال ولا یعتدی على النساء، فأی عروبة یدعون هؤلاء الغجر، بقایا المغول والتتر!! لقد سودوا وجه الإنسانیة، وارتکبوا جرائم وفضائح یندى لها جبین فرعون ونمرود (لعنهم الله) صاحبی موسى وإبراهیم (علیهما السلام). وفی الجانب الآخر السامری (العالم غیر العامل) الذی یحاول حرف الشریعة، ولا یکلف نفسه الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، والجهاد فی سبیل الله باللسان، بل والید إن أمکن، متـناسیاً أنّ رسول الله (ص) قال ما معناه: (لتأمرون بالمعروف ولتنهُنَّ عن المنکر، أو لیستعملن علیکم شرارکم ثم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم).
به این ترتیب پیکاری مستمر در درون و بیرون در جریان است. دشمن کافر به طور مرتب ضربه میزند و منافق، از درون میپوساند؛ فرعون و سامری، پیلاطس و عالمان بیعمل بنی اسرائیل. از سوی طاغوت، نبردی بیهیچ نرمش علیه دین آغاز شده است: تلویزیون آیاتی از قرآن کریم را پخش میکند، پس از لحظاتی کوتاه، ترانهها و زنان نیمهعریان و سریالهایی به نمایش گذاشته میشود که سودایی جز از هم گسیختن ساختارهای اسلامی جامعه یا بهتر بگویم آن اندک باقیمانده از ساختارهای اسلامی جامعه را در سر ندارند. تراشیدن محاسن و بلند کردن سبیل به همان شکلی که مجوس در ادوار پیشین معمول میداشت، در نظر اینان، اسلام محسوب میشود!! هر کس کلمهی لا اله الا الله را بر زبان براند کشته، اهل بیتش به اسارت برده و خانهاش ویران میگردد!! مصیبت هولناک این است که برخی از ایشان خود را عرب میدانند و این اعمال را به اسم عربیت انجام میدهند؛ بر زنان ستم روا میدارند وبه ناموس و شرف مردمان تجاوز میکنند و زندانهایشان آکنده از زنان و کودکان است؛ در حالی که یک عرب شرافتمند، وقتی مبارزه میکند با مردان درگیر میشود و به زنان تجاوز نمیکند! این وحوش، این باقیماندههای مغول و تاتار خود را به کدامین عرب بودن منتسب میدانند؟! اینان روی بشریت را سیاه کرده و جرایم و رسواییهایی مرتکب شدهاند که عرق شرم بر پیشانی فرعون و نمرود ـلعنهم اللهـ همدورههای موسی و ابراهیم (ع) نشانیدهاند. در سوی دیگر سامری (عالم بیعمل) قرار دارد که در جهت منحرف ساختن شریعت میکوشد و خود را به امر به معروف و نهی از منکر، و جهاد در راه خدا با زبان و در صورت امکان با دست و شمشیر، موظف و مکلّف نمیداند و این فرمودهی پیامبر را به دست فراموشی میسپارد که فرمود: «یا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و یا بدترین شما بر شما مسلّط خواهند شد، آنگاه نیکانتان دعا میکنند و دعایشان مستجاب نخواهد شد».[۲]
وهل یوجد أشر من الطواغیت المتسلطین على الأمة الإسلامیة الیوم؟ إنّ النتائج موجودة فحتماً إنّ المقدّمات کانت موجودة، ولا تزال إلى الیوم. إذن فسبب التسلط الطاغوتی على المجتمعات الإسلامیة الیوم هو: ترک هذه المجتمعات للأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. وسبب ترک هذه المجتمعات لهذا الواجب هو: أنّ العلماء غیر العاملین تارکون للأمر بالمعروف والنهی عن المنکر (إذا فسد العالِم فسد العالَم). حتى ترسخت الیوم فی نفوس کثیر من المسلمین جذور الذل والخضوع والاستسلام للطاغوت، وحب الدنیا وحب الحیاة، والخوف من الموت بشکل غیر طبیعی. وأصبحوا یرون الحیاة مع الذل خیر من الموت مع العز، وهکذا ینکس الإنسان ویمسی یرى المقاییس مقلوبة، وهذا هو أقصى ما یریده الشیطان (لعنه الله)، أن تبقى الشعوب الإسلامیة المستضعفة ساکنة بین المطرقة والسندان، أو قل بین فرعون والسامری، بین طاغوت یفسد ویقتل وینهب وعالم دین (غیر عامل) لا یأمر بالمعروف ولا ینهى عن المنکر، وخلف الستار أصابع الطاغوت الأمریکی تحرک الخیوط یمیناً وشمالاً، وهکذا لا یبقى من الإسلام إلاّ إسمه.
آیا پلیدتر و شریرتر از طاغوتهایی که امروز بر امّت اسلامی تسلّط دارند یافت میشود؟ نتایج موجود است پس لابد مقدّمات موجود بوده که به انتاج چنین نتایجی انجامیده که تا به امروز ادامه دارد. بنابراین آنچه امروزه سبب تسلّط طاغوت بر جوامع اسلامی شده عبارت است از اینکه این جوامع «امر به معروف و نهی از منکر را ترک گفتهاند»؛ و علت ترک گفتن این فریضه در این جوامع عبارت است از اینکه: علمای بیعمل، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردهاند «اگر عالِم فاسد شود، عالَم را به تباهی خواهد کشید». کار به آنجا رسیده که امروز ریشههای ذلّت، خضوع، تسلیم در برابر طاغوت، حبّ دنیا و حبّ زندگی و ترس از مرگ به طرزی عجیب و غیرطبیعی در دل و جان بیشتر مسلمانان ریشه دوانیده است. به جایی رسیدهاند که زندگی با ذلّت را از مرگ با عزّت برتر میشمارند و اینگونه است که انسان واژگون میگردد و به جایی میرسد که معیارها را واژگون میبیند و این همان نهایت آرزویی است که شیطان (لعنت الله) در سر میپروراند! اینکه ملتهای مستضعف و مسلمان در گیر و دار چکش و سندان بیتحرک و حیران بمانند؛ یا به عبارت دیگر بین فرعون و سامری؛ میان طاغوتی که فساد میکند، میکُشد و چپاول میکند، و عالِم دینی (بیعمل) که نه امر به معروف و نه نهی از منکر میکند و در پسِ پرده، آمریکا طاغوت سرِ رشتهها را به دست دارد و عروسکها را به چپ و راست هدایت میکند و به این ترتیب از اسلام جز نامَش چیزی باقی نمیماند.
إنّ واجب العلماء الیوم هو التصدی لإصلاح الأمة الإسلامیة، واجبهم هو حمل ثقل الرسالة التی تصدوا لحملها. أنتم یا طلبة العلوم الدینیة، ویا علماء الإسلام – الشیعة والسنة – هـل تعتقدون أنّ کل ما أنتم مکلفون به هو تحصیل العلوم العقلیة والنقلیة دون العمل، والأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، ضمن تکلیفکم الذی هو إصلاح الأمة وتبلیغ وإنذار أبنائها، والجهاد فی سبیل الله بالغالی والنفیس؟! إذا کنتم تعتقدون هذا فالحق أقول لکم: إنکم مخطئون. إنّ تحصیل العلوم العقلیة والنقلیة لیس بعسیر، ولکن أن تعطی طعامک ثلاثة أیام لِأسیر وابن سبیل ومسکین وتطوی جائعاً. کما فعل الإمام علی (ع) هو الأمر العسیر. أن تعیش حیاتک من أجل إسعاد الناس ورفع الحیف والظلم عنهم هو الأمر العسیر، أن تعطی فی سبیل الله کما أعطى الإمام الحسین (ع) هو الأمر العسیر. السلام علیک یا أبا عبد الله، بأبی أنت وأمی أعطیت کل شیء ولم تبقِ حتى الطفل الرضیع والنساء، لم تبق لمتخاذل حجة.
امروز آنچه بر علما واجب است، مسئولیت پذیری در جهت اصلاح امّت اسلامی است؛ آنچه بر ایشان واجب است پذیرفتن سنگینیِ رسالتی است که خود را در معرض آن قرار دادهاند. شما اِی طلبههای علوم دینی و اِی علمای اسلام (چه شیعه و چه سنی) آیا بر این باورید که همهی آنچه شما به آن مکلّفید همین تحصیل علوم عقلی و نقلی آن هم بدون هیچ عملی است؟! بدون امر به معروف و نهی از منکر؟! بدون تکلیفتان که اصلاح امّت و تبلیغ و انذار مردمان و جهاد در راه خدا با عزیزترین و نفیسترین داراییهایتان است؟! اگر چنین میپندارید باید به شما بگویم سخت در اشتباهید! تحصیل علوم عقلی و نقلی کار دشواری نیست، اما اینکه غذای خود را سه روز به اسیر و در راه مانده و مسکین بدهی در حالی که شکمت از گرسنگی به پشتت بچسبد ـچنانکه امیرالمؤمنین عمل نمودـ کاری است بس دشوار؛ اینکه عمرت را صرف نیک بختی مردمان و جلوگیری از تجاوز وظلم در حق ایشان کنی، کاری است بس دشوار! اینکه در راه خدا همچون امام حسین(ع) همه چیزت را بدهی، کاری است بس دشوار! سلام بر تو ای ابا عبد الله! پدر و مادرم به فدایت باد، همه چیزت را فدا کردی و هیچ باقی نگذاشتی حتی زنان و طفل شیر خوارت را، و برای آنان که تو را یاری ننمودند، بهانهای باقی نگذاشتی.
أیها السادة إذا اقتصرتم على تحصیل العلوم وعباداتکم، فأنتم بذلک تکونون قد أعطیتم للطواغیت کل ما یریدون، أن یحولونکم إلى عباد لا علماء، بل إنّ صفة العابد لا یمکن أن تخلع على العالم الذی لا یأمر بالمعروف ولا ینهى عن منکر، هذا وإن المعنى الذی ورد عن المعصومین (ع) أنّ العالم أفضل من سبعین عابد؛ وذلک لأنّ العالم همه خلاص الناس والعابد همه خلاص نفسه. روی عن الإمام الصادق (ع): (الراویة لحدیثنا یشد به قلوب شیعتنا أفضل من ألف عابد). وقال تعالى: ﴿فَلَوْلا نفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ﴾. لینذروا قومهم، لا لیناموا .. أو ینذروا فرداً أو فردین. فإذا کان همکم أیها السادة خلاص أنفسکم فلا تقولوا إننا طلبة علوم دینیة أو علماء، ولا تلبسوا ملابسهم لتخدعوا الناس. لا تکونوا ذئاباً ترتدی جلود حملان، کما هو حال الکثیرین الیوم، فهذا لیس موضعاً لطلب الدنیا، ولیس هذا موضعاً لتـنفیس الشهوات وقضاء الوطر، هذا موضع حمل ثقل رسالة الأنبیاء والمعصومین (ع) فکونوا على حذر، وإلاّ فهو خسران الدنیا والآخرة. قال عیسى (ع): (مثل علماء السوء مثل صخرة وقعت على فم نهر، لا هی تشرب ولا هی تترک الماء یخلص إلى الزرع).
ای سروران! اگر شما صرفاً به تحصیل علوم و عبادات خود بسنده کنید، هرآنچه طاغوتیان خواستهاند را به آنها بخشیدهاید؛ چرا که آنان میخواهند شما را به مشتی عابد و نه عالِم تبدیل سازند؛ هر چند عالمی را که امر به معروف و نهی از منکر نمیکند نمیتوان آراسته به صفت عابد بودن دانست! آنچه از معصومین(ع) وارد شده به این مضمون است که یک عالم از هفتاد عابد برتر است؛ چرا که همّ و غم عالم این است که مردم را برهاند حال آنکه عابد تنها به رهانیدن خویشتن میاندیشد. از امام صادق(ع) روایت شده: «آنکه احادیث ما را روایت میکند و با آن قلوب شیعیان ما را محکم و استوار میسازد از هزار عابد برتر است».[۳] خدای متعال میفرماید: «چرا از هر جمیعتی گروهی کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را هنگامی که به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که بپرهیزند؟».[۴] تا اینکه مردم خود را انذار کنند، نه اینکه در خواب غفلت فرو روند…. حتی نمیفرماید یک یا چند نفر را انذار کنند! اِی سروران! اگر اندیشهی شما فقط نجات و رهایی خودتان است، نگویید ما طلبهی علوم دینی یا عالم دینی هستیم، و لباس اهل علم را نپوشید تا مردم را بفریبید، گرگهایی در لباس میش نباشید ـچنانکه بسیاری امروزه چنیناندـ این راه، راه دنیا طلبی و دستیابی به شهوات و برآوردن خواستهها و آرزوها نیست؛ این راه، راه به دوش کشیدن بار سنگین رسالت انبیا و امامان معصوم(ع) است. برحذر باشید که در غیر این صورت، جز خسران دنیا و آخرت، نخواهد بود! عیسی(ع) فرمود: «مَثَل علمای ناپاک همچون صخرهای میماند که بر دهانه رودی قرار گرفته؛ نه خود از آب مینوشد و نه آب را رها میسازد تا به سوی کشتزار روانه گردد».[۵]
فی عام ۱۹۷۱ عندما کان السید الخمینی (رحمه الله) فی النجف الأشرف وکان تلامیذه ینتظرون منه درساً فی تهذیب النفس، بدأ السید بالقول: (إننی أشعر بأنّ التکلیف أن أذکّر السادة فی بعض المناسبات بما یتعلق بمصائب المسلمین … ثم قال: والآن هل تریدوننی أن أتحدث عن الأخلاق؟! إننا لن نکون مهذبین ما لم نفکر بهذه الأحوال ولو کنا مهذبین لفکرنا بالأوضاع).
در سال ۱۹۷۱م[۶] که سید خمینی (رحمه الله) در نجف اشرف حضور داشت و شاگردانش انتظار داشتند وی درسی در تهذیب نفس برایشان ارایه دهد ایشان چنین گفت: «احساس میکنم تکلیف است گاهی آقایان را به مصائبی که بر مسلمانان وارد آمده، متذکر سازم.» … سپس ادامه داد: «حالا باز هم از من میخواهید از اخلاق صحبت کنم؟! ما تا وقتی به این اوضاع و احوال نیاندیشیم، آراسته به صفات اخلاقی نخواهیم شد که اگر آراسته میبودیم به طور قطع در مورد این اوضاع فکری میکردیم».
فللعلماء غیر العاملین أقول: اعرضوا عملکم على سیرة الأنبیاء والمرسلین، والحمد لله فی القرآن الذی بین أیدینا الیوم ما یکفی من قصصهم (ع)، وستجدون أنّ سیرتکم مخالفة لهم تماماً، فأمّا أن تسیروا بسیرة الأنبیاء والمرسلین، و أمّا أن تتـنحوا عن هذا الطریق، فلا تکونوا قطّاع الطریق إلى الله کما قال أمیر المؤمنین (ع). وأقول لکم ما قاله عیسى (ع) لعلماء الیهود غیر العاملین المتکبرین: (الویل لکم أنتم تغلقون ملکوت السماوات فی وجوه الناس، فلا أنتم تدخلون ولا تترکون الداخلین یدخلون).
به علمای بیعمل میگویم: اعمال خود را بر سیرهی انبیا و فرستادگان عرضه کنید. به حمد خدا در قرآنی که امروز در دسترس ماست به قدر کافی داستانها و سرگذشتهای ایشان(ع) موجود میباشد؛ آنگاه خواهید دانست سیره و روش شما به طور کلی مخالف ایشان میباشد. پس یا به سیره و روش انبیا و فرستادگان بگرایید و یا از این مسیر به کناری روید و آن گونه که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید، از راهزنان راه خداوند نباشید. من به شما همانی را میگویم که عیسی مسیح(ع) به علمای بیعملِ متکبر یهود فرمود: «وای بر شما! شما ملکوت آسمان را به روی مردمان میبندید؛ پس نه خود داخل میشوید و نه به آنها که میخواهند وارد شوند اجازه میدهید وارد شوند».[۷]
أفیقوا قبل أن تبسل نفس بما کسبت، وقبل أن یأتی یوم تقولون یا حسرتنا على ما فرطنا فی جنب الله. إنّ جذور الإسلام والمسلمین تتعرض الیوم للإبادة، ثم تریدوننی أن أجلس وأتحدث عن تهذیب النفس؟! أفیقوا قبل أن یخرج سیف ابن فاطمة (ع) من غمده، وعندها ستـندمون على أفعالکم التی وضعتکم الیوم فی الخندق المقابل له، أفیقوا واعترفوا بخطئکم الفاحش، فالعار أولى من دخول النار.
بیدار شوید پیش از آنکه گرفتار آنچه به دست آوردهاید شوید، و پیش از آنکه روزی برسد که بگویید واحسرتا از آنچه در پیشگاه پروردگار کوتاهی نمودیم! امروز ریشههای اسلام و مسلمین در معرض نابودی است و شما از من میخواهید بنشینم و از تهذیب نفس سخن بگویم؟! بیدار شوید پیش از آنکه شمشیر پسر فاطمه(ع) از نیام خارج گردد؛ آنگاه است که از کردههایتان که شما را در برابر وی و دشمن وی قرار داده، پشیمان خواهید شد. بیدار شوید و به اشتباهات و گناهان خود اعتراف کنید؛ چرا که ننگ، از به دوزخ درافتان شایستهتر است.
وفی ذات الوقت فإنی أشد على ید العلماء العاملین المجاهدین الزاهدین فی الدنیا، الذین یدلک ظاهرهم على باطنهم، والذین یعملون لیلاً ونهاراً لنشر کلمة: (لا إله إلاّ الله)، ونشر العدالة فی المجتمع الإسلامی. ومع أنّهم شرذمة قلیلون کما قال الإمام الصادق (ع).[۸] إلاّ أنّ الله سیبارک عملهم ویجعل فیه الخیر الکثیر إن شاء الله، فلا تهنوا ولا تنکلوا وأنتم الأعلون إن شاء الله، طوبى للمعروفین فی السماء، المجهولین فی الأرض مع کثرة عملهم وقلة ذات یدهم. أسأل الله أن یجعلنی من خدمهم، وأن یحشرنی فی زمرتهم، مع کثرة جهلی وقلة علمی وقلیل عملی بفضله ورحمته وعطائه الابتداء.
در عین حال دست یاری به سوی علمای عامِل، مجاهد و بیاعتنای به دنیا میگشایم؛ کسانی که ظاهرشان حکایتکنندهی باطنشان است؛ آنان که شب و روز برای انتشار کلمهی «لا اله الا الله» و گسترش عدالت در جامعهی اسلامی تلاش میکنند. با اینکه همان طور که امام صادق(ع) میفرماید، آنها گروهی اندکاند.[۹] آگاه باشید خدا عمل آنها را مبارک خواهد گرداند و اگر خدا بخواهد خیر فراوان در آن قرار خواهد داد، پس سستی نکنید و نترسید که اگر خدا بخواهد شما برترید. خوشا به حال آنان که آشنای آسمانیاناند و در زمین گمنام و تهیدستاند هر چند که بسیار اهل عملاند. از خدا میخواهم با فضل و رحمت و عطایش مرا از خدمتگزاران ایشان قرار دهد و در زمرهی ایشان محشور فرماید با آنکه نادانیام بسیار وعلم وعملم اندک است.
هذا وما أردت إلاّ الإصلاح ما استطعت، متوسلاً بالحی الذی لا یموت أن أکون ممن لا یخشون فی الله لومة لائم، وما توفیقی إلاّ بالله علیه توکلت وإلیه أنیب، هو ولیی وهو یتولى الصالحین وأعوذ بالله من الخزی فی الدنیا والآخرة. تحصنت بذی الملک والملکوت، واعتصمت بذی القدرة والجبروت، واستعنت بذی العزة واللاهوت، من کل ما أخاف وأحذر، وبمحمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین وعلی ومحمد وجعفر وموسى وعلی و محمد و علی والحسن ومحمد (ع)، والحمد لله وحده. بسم الله الرحمن الرحیم ﴿وَإِذْ نَادَى رَبُّکَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلا یَتَّقُونَ * قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ * وَیَضِیقُ صَدْرِی وَلا یَنْطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ * وَلَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ * قَالَ کَلَّا فَاذْهَبَا بِآیاتِنَا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمعُونَ﴾.
تا آنجا که در توان دارم خواستهای جز اصلاح ندارم، تا با توسّل بر آن زندهای که هرگز نمیمیرد از کسانی باشم که در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارد، و توفیقی ندارم جز به ارادهی خداوند. بر او توکّل میکنم و به سوی او بازمیگردم؛ او یاور من است و سرپرست شایستگان، و به خدا پناه میبرم از خواری در دنیا و آخرت. به صاحب ملک و ملکوت پناه میجویم و به دامان صاحب قدرت و جبروت چنگ میزنم و از صاحب عزّت و لاهوت یاری میجویم، از هرآنچه از آن میترسم و دوری میجویم، و یاری میجویم از محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن و محمد (ع)، و حمد و ستایش تنها از آنِ خداوند یگانه است.[۱۰] بسم الله الرحمن الرحیم «و آنگاه که پروردگارت موسی را ندا داد: ای موسی، به سوی آن مردم ستمکار برو * قوم فرعون. آیا نمیخواهند پرهیزگار شوند؟ * گفت: ای پروردگار من، میترسم دروغگویم خوانند * و سینهام تنگ شود، و زبانم بقدر کافی گویا نیست؛ هارون را نیز رسالت ده! * و مرا در نزد آنها گناهی است که میترسم مرا بکشند * گفت: هرگز. آیات مرا هر دو نزد آنها ببرید، ما نیز با شما هستیم وگوش فرا میدهیم».[۱۱]
* * *
بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله رب العالمین، الذی قال: ﴿وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ * إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ * إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَنَذِیراً وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِیهَا نَذِیرٌ * وَإِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ وَبِالْکِتَابِ الْمُنِیرِ﴾. وصلى الله على الأنبیاء والمرسلین وعلى خاتمهم المبعوث رحمة للعالمین، وعلى آله الغر المیامین، وعلى خاتمهم الذی سیبعث نقمة على الکافرین.
حمد و ستایش تنها از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است؛ که میفرماید: «و زندگان و مردگان یکسان نیستند. خدا هر که را خواهد شنوا سازد، و تو نمیتوانی شنوا کنندهی آن کس باشی که در گور فرو رفته * تو بیمدهندهای بیش نیستی * ما تو را به حق، مژده دهنده و بیمدهندهای فرستادیم، و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در میانشان بیمدهندهای بوده است * اگر تو را تکذیب میکنند، کسانی هم که پیش از اینان بودهاند نیز تکذیب کردند؛ فرستادگانشان دلایل آشکار، نوشتهها و کتابی روشناییبخش برایشان آورده بودند».[۱۲] و صلوات خداوند بر انبیا و فرستادگان و بر آخرین ایشان، آن مبعوث شده که رحمتی برای عالمیان است؛ و بر اهلبیت او، آن سپید رویان با برکت، و بر آخرین ایشان که برای انتقام گرفتن از کافران بزودی برانگیخته خواهد شد.
قدّمت فی الجزء الأول إنّ هذا البحث هو: نظرة من خلال قصص الأنبیاء والمرسلین والأمم الغابرة إلى حال المسلمین فی الحاضر وفی المستقبل المرتقب فیه ظهور الإمام المهدی (ع). کما أنّه دعوة للإصلاح ولمراجعة المسیرة، وخصوصاً لمن یدّعون تمثیل الإمام المهدی. وهو دعوة للاستعداد لنصرة الإمام المهدی (ع) وتجنب الوقوف ضدّه، سواء مع الطواغیت کالسفیانی، أو مع علماء السوء السامریین. وقد توخیت فیها أن ألزم جانب اللین والرحمة، قال تعالى: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ﴾.
در جلد اول گفتم که این کتاب: نگاهی از میان داستانهای پیامبران، فرستادگان و امتهای پیشین تا وضعیت مسلمانان در حال حاضر و آیندهای که انتظار ظهور امام مهدی(ع) در آن وجود دارد، میباشد. این کتاب دعوتی جهت اصلاح و بازگشت به مسیر میباشد؛ به خصوص برای آنان که ادعای نمایندگی امام مهدی را دارند. فراخوانی جهت آمادگی برای یاری دادن امام مهدی(ع) و پرهیز از جبههگیری علیه ایشان، چه به همراه طاغوتهایی نظیر سفیانی و چه همراه علمای بد نهادی همچون سامریها! و در این فراخوان، در پِی استوار ساختن جانب رفق و مدارا و رحمت میباشم؛ که حق تعالی میفرماید: «به سبب رحمتی از جانب خدا است که تو با آنها اینچنین نرمخوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سختدل میبودی قطعاً از گِرد تو پراکنده میشدند. پس بر آنها ببخشای و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کاری نمودی بر خدای توکل کن، که خداوند توکلکنندگان را دوست دارد».[۱۳]
فالواقع الإسلامی الیوم مخزٍ، والحال مریر، ولابدّ من الإصلاح، ولابدّ أن یتصدّى مؤمنون لهذا الإصلاح. ومن الطبیعی أن تکون هناک تضحیات فی صفوف السائرین على هذا النهج الشریف، الذی هو کالسیر على الجمر. فعن الإمام الباقر (ع)، قال: (قال رسول الله (ص) ذات یوم وعنده جماعة من أصحابه: اللهم لقنی إخوانی مرتین. فقال من حوله من أصحابه: أما نحن إخوانک یا رسول الله؟ فقال: لا، إنّکم أصحابی، وأخوانی قوم فی آخر الزمان، آمنوا ولم یرونی، لقد عرفنیهم الله بأسمائهم وأسماء آبائهم من قبل أن یخرجهم من أصلاب آبائهم وأرحام أمهاتهم، لأحدهم أشد بقیة على دینه من خرط القتاد – أی الشوک – فی اللیلة الظلماء، أو کالقابض على جمر الغضا، أولئک مصابیح الدجى ینجیهم الله من کل فتنة غبراء مظلمة).
اسلام امروز در وضعیتی شرمآور، تلخ و تأسفبار به سر میبرد و از اصلاح گریزی نیست؛ و چارهای نیست جز اینکه مؤمنانی به این اصلاحگری اقدام کنند، و طبیعی است که در صفوف سِیرکنندگان بر این مسیر شریف نیز قربانیانی وجود خواهد داشت؛ طریقی که همچون رفتن بر روی زغال گداخته است! از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: «روزی رسول خدا(ص) در حالی که اصحابش نزدش بودند، دو بار فرمود: خداوندا! مرا به ملاقات برادرانم نایل گردان! اصحاب که اطراف ایشان بودند پرسیدند: یا رسول الله! آیا ما برادران شما نیستیم؟! حضرت فرمود: خیر، شما اصحاب من هستید. برادران من قومی در آخرالزمان هستند که به من ایمان میآورند، بدون اینکه مرا دیده باشند. خداوند آنها را با نام و نام پدرانشان، پیش از آن که از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بیایند، به من شناسانده است. ثابت ماندن یکی از آنها بر دین خود، از صاف کردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانی، دشوارتر است. و یا مانند کسی است که پارهای از آتش چوب درخت (غضا) را در دست نگاه دارد. آنها چراغهای شبتار میباشند، پروردگار آنان را از هر فتنه تیره و تاری نجات میدهد».[۱۴]
فمن الصعب أن تقف بوجه الطواغیت و علماء السوء السامریین تقارعهم وتقاتلهم ویدک خالیة حتى من حجر تدافع به عن نفسک، ولا ناصر ولا معین. وفی أیدیهم أسلحة ودبابات وصواریخ وآلة إعلامیة ضخمة، وأسماء رنّانة صرفت أموال طائلة لإحاطتها بهالة من القدسیة الزائفة، وأموال طائلة تغدق على من یعبدهم من دون الله ویطبل ویزمر لهم ویسمیهم زعماء وعلماء. ولکن لی ولإخوانی المؤمنین بموسى وهارون أسوة، عندما قارعا فرعون وهامان وقارون والسامری وبلعم بن باعورا (لعنه الله) الظاهر بلباس العالم العابد الناسک. ولنا بعیسى (ع) عندما قارع قیصر وبیلاطس وجیوش الرومان وعلماء بنی إسرائیل الضالین أسوة. ولنا بمحمد (ص) عندما قارع الطواغیت وعلماء السوء أسوة. ولنا بآل محمد (ع) عندما قارعوا طواغیت بنی أمیة وبنی العباس وعلماء السوء السامریین فی هذه الأمة أسوة.
کاری است بس دشوار که در مقابل طاغوتیان و علمای بد نهاد سامری بایستی و در حالی که دستت خالی از قطعه سنگی باشد تا از خود دفاع کنی و هیچ یار و یاوری نداشته باشی، با آنها مبارزه و پیکار نمایی؛ و در مقابل، آنها انواع سلاح، تانک، موشک و بنگاههای عظیم تبلیغاتی و آوازههایی بلند در هالهای از قداستهای دروغین که ثروتهای فراوان برای به دست آوردنشان هزینه شده و همچنین عطایای بسیاری که به کسانی که آنها را به جای خداوند عبادت میکنند، برایشان مدیحهسرایی میکنند و آنها را بزرگان و علمای دین نام مینهد، صرف میشود را در اختیار داشته باشد. اما برای من و برادارن مؤمنم، اسوهای همچون موسی و هارون وجود دارد، که با فرعون، هامان، قارون، سامری و بلعم بن باعورا (لعنهالله) که در پوشش عالمِ عابدِ زاهد بود به مبارزه برخاستند. همچنین اسوهای چون عیسی(ع) وجود دارد که با قیصر، پیلاطس، سپاهیان رومی و علمای گمراه بنی اسرائیل جنگید؛ و اسوه و الگویی چون محمد(ص) که با طاغوتها و علمای بد نهاد به مبارزه برخاست؛ و همچنین الگویی همچون آلمحمد(ع) که با طاغوتهای بنی امیه و بنی عباس و علمای بد نهاد سامری، پیکار کردن.
ووالله لولا أنّ الله کتب على المؤمنین إنکار المنکر، ولولا أنی اطلعت على کثیر من الحقائق التی ملأت کبدی قیحاً، سواء من الحکام المفسدین أم من علماء السوء الفاسدین – ﴿لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً﴾ – لألقیت حبلها على غاربها، ولما اخترت هذه المواجهة الدامیة مع ألوف مؤلفة مسلحة بکل أنواع الأسلحة المادیة والعسکریة والإعلامیة. ولیس بین یدی إلاّ أن أقول: ﴿أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ﴾.
به خدا سوگند اگر خداوند انکار منکر را بر مؤمنان واجب نکرده بود و اگر نبود آگاهیم از بسیاری از حقایق که جگرم را به درد میآورد، چه در مورد حاکمان فاسد یا علمای بیعمل فاسد ـ «اگر از حال ایشان آگاه میشدی گریزان بازمیگشتی واز آنها سخت میترسیدی»[۱۵]ـ افسارش را بر پشتش میافکندم. و هرگز این رویارویی دائمی را که همراه است با هزاران نوع سلاح که شامل تمام انواع اسلحههای مادی، نظامی و تبلیغاتی میشود را برنمیگزیدم، در حالی که هیچ چیزی ندارم جز اینکه بگویم: «من مغلوب شدهام؛ پس مرا یاری ده».[۱۶]
أیّها الأحبة إنی لماّ تدبرت طویلاً وصیة أمیر المؤمنین (ع) وجدته یقول: (والله ما فاجئنی من الموت وارد کرهته، ولا طالع أنکرته، وما کنت إلاّ کقارب ورد، وطالب وجد، وما عند الله خیر للإبرار). ووجدت أنّ العاقل اللبیب المطیع لله الموتُ أحب إلیه من الحیاة. وما عند الله خیر للإبرار. جعلنی الله أنا الحقیر المسکین ممن یتمرّغون فی تراب وطئوه، وممن یسلک الصراط المستقیم الذی سلکوه. وإنّی لما تدبرت طویلاً حال الأنبیاء والأوصیاء وعباد الله المخلصین فی القرآن وفی سیرتهم، وجدتهم أصحاب غیرة وأنوف حمیة، تأبى اختیار طاعة الطاغوت والخضوع له، بل وجدتهم یقتلون ویقطّعون ویصلبون بعز وکرامة دونما لحظة خضوع أو مداهنة أو رکون لظالم.
ای عزیزان! هنگامی که در وصیت امیر المؤمنین(ع) بسیار اندیشیدم، دریافتم که ایشان میفرماید: «به خدا سوگند مرگ ناگهانی بر من روی نیاورده که از آن ناخوشنود باشم، و نشانهای نیست که آن را زشت بدانم، بلکه من همچون جویندهی آب در شب هستم که ناگهان بر آن وارد شود، یا کسی که گمشدهاش را بیاید، و آنچه نزد خدا است برای نیکان بهتر است».[۱۷] و دریافتم که مرگ برای انسانِ عاقلِ فهیمِ مطیعِ خداوند، دوست داشتنیتر از زندگانی است، و آنچه نزد خداوند است برای ابرار و نیکوکاران، بهتر است. خداوند منِ حقیرِ مسکین را از جوندگان خاک پای اهلبیت(ع)، و از کسانی که راه مستقیمی که آنها پیمودند، قرار دهد. و آنگاه که به وضعیت پیامبران، اوصیا و بندگان مخلص خداوند در قرآن، و راه و روش آنها بسیار اندیشیدم، آنان را افرادی غیرتمند، با حمیّت و با تعصبی گرانقدر یافتم، که از پذیرفتن اطاعت طاغوت و کُرنش در برابر آنها، سر باز میزدند؛ و حتی آنها را چنین دیدم که کشته میشوند، قطعه قطعه میگردند و با عزّت و کرامت به صلیب کشیده میشوند بدون لحظهای خضوع، سازش یا متمایل شدن به سوی ظالم.
وجدت إبراهیم (ع) یحمل فأساً ویکسر الأصنام، ولا یبالی بما سیفعله به الطواغیت وعلماء السوء، حتى یلقى فی النار. ووجدت یحیى (ع) یصرخ بوجه هیرودس: إنّک فاجر، حتى یقطع رأسه. ووجدت الحسین (ع) یهتف بوجه یزید (لعنه الله) إنّک کافر، حتى قتل صحبه وبنو عمه وإخوته وبنوه، فما خضع وما رکن للظالم حتى قتل، ورُفع رأسه على رمح، وسبیت نساؤه. فنصره الله لما نصر دین الله فی أرضه. ووجدت موسى بن جعفر (ع) یهتف بوجه طواغیت بنی العباس المهدی والهادی والرشید الضالین: إنّکم کفرة، حتى نقلوه من سجن إلى سجن، ومن طامورة إلى طامورة، فما خضع وما استسلم حتى قتله الرشید (لعنه الله) فی السجن بالسم. ووجدت موسى بن عمران (ع) یقارع فرعون (لعنه الله) وقواته المسلحة بأحدث أنواع الأسلحة فی حینها، ولیس معه إلاّ عصا شاء الله أن یجعلها آیة من آیاته. ووجدت أمیر المؤمنین (ع) تثخنه الجراح فی أُحُد، فلا یزداد إلاّ یقیناً وقوة فی دین الله، تزیده قوّة فی بدنه، یجندل بها صنادید قریش. ووجدت حبیب الله محمداً (ص) بعد أن تثخنه الجراح، وتکسر رباعیته فی وقعة أُحُد، یعود ویکر على المشرکین بجمع من أصحابه، معظمهم جرحى یتکئون على قوائم سیوفهم ورماحهم، فیرحم الله سبحانه حالهم ویلقی الرعب فی صفوف المشرکین فیولون مدبرین بعد أن قرّروا استئصال النبی (ص) وأصحابه، فنصره الله دونما قتال.
ابراهیم(ع) را اینگونه یافتم که تبری در دست میگیرد و بتها را درهم میشکند و از اینکه طاغوتیان و علمای بد نهاد چه بر سرش خواهند آورد، هیچ واهمهای ندارد؛ حتی اگر او را در آتش بیفکنند! یحیی(ع) را چنین دیدم که رو در روی هیــرودس فریاد برمیآورد: تو پست و خبیث هستی؛ تا اینکه سر از بدنش جدا میکند. و حسین(ع) را چنین یافتم که رویارو با یزید (لعنه الله) بانگ برمیآورد: تو کافِری! تا اینکه یاران، پسرعموها، برادران و فرزندانش به قتل رسیدند؛ بی آنکه تسلیم شود یا در برابر ظالم سر خم کند؛ تا آنجا که خود نیز کُشته شد، سرش بر نیزه رفت و اهل بیتش به اسارت؛ و هنگامی که او دین خدا را در زمینش یاری نمود، خداوند نیز او را یاری فرمود. و موسی بن جعفر(ع) را دیدم که در برابر طاغوتهای گمراه بنی عباس، مهدی، هادی و رشید فریاد میزند: شماها کافرید؛ تا آنجا که آنها او را از زندانی به زندان دیگر و از سلولی به سلولی دیگر منتقل میکنند، بدون اینکه کُرنش کند و یا تسلیم شود؛ تا اینکه رشید (لعنه الله) او را در زندان به وسیلهی سَم به قتل میرساند. موسی بن عمران(ع) را دیدم که با فرعون (لعنه الله) و نیروهایش که به انواع سلاحهای آن روزگار مجهز بودند، به مبارزه برمیخیزد؛ در حالی که به همراهش چیزی جز یک عصا نبود؛ که خداوند چنین اراده فرمود آن عصا را آیه و نشانهای از نشانههایش قرار دهد. و امیر المؤمنین(ع) را چنین یافتم که زخمها و جراحتها در اُحُد، او را ضعیف و ناتوان میکند، اما چیزی جز یقین و استواری در دین خداوند بر وی نمیافزاید، و آنچنان نیرو و توانی در بدنش افزون میکند، که بزرگان و قهرمانان قریش را بر زمین میافکند. و حبیب خدا حضرت محمد(ص) را دیدم، پس از آن جراحاتی که در معرکهی اُحُد دید و دندانهای رباعیاش شکست، بازمیگردد و با جمعی از یارانش بر مشرکان یورش میبرد؛ یارانی که عمدتاً به قدری جراحت دیده بودند که بر غلاف شمشیرها و نیزههایشان تکیه کرده بودند، و خداوند سبحان بر آنها رحم آورد و ترس و وحشت را در صفوف مشرکان افکند، و مشرکان پس از آنکه مصمم به ریشهکن کردن پیامبر(ص) و یارانش شده بودن، پشت کرده، فرار کردند؛ خداوند آنها را پیروز گرداند، بی آنکه نبردی کنند.
ثم نظرت إلى حالنا الیوم فوجدت الطواغیت المتسلطین على هذه الأمة، لم یبقوا من الدین إلاّ اسمه، ومن القران إلاّ رسمه، ویا لیتهم ترکوه على حاله، بل عمدوا إلیه وأهانوه ونجسوه تقرّباً للشیطان الرجیم، وامتثالاً لأوامر السحرة والکهان (لعنهم الله وأخزاهم)، والمسلمون وعلماؤهم صامتون، کأنّ على رؤوسهم الطیر، وکأنّ القرآن لا یعنیهم بشیء، الویل لکم أیّها الصامتون، هذا هو الکتاب الذی لا یمسّه إلاّ المطهرون، هذا هو أحد الثقلین، فکیف خلفتم رسول الله فیه، کیف تسکتون على من ینجسه بدمه الخبیث، أخوفاً من الموت أو القتل؟! أذن لا تمتعون إلاّ قلیلاً. أم تقولون تقیة، ویحیى بن زکریا (ع) قُتل وقطع رأسه من أجل أمر أقل من هذا بکثیر، من أجل زنا بمحرم.
سپس به وضعیت امروزمان نگریستم. طاغوتهای مسلّط و خودکامهای را بر این امّت دیدم، که از دین جز اسمش، و از قرآن جز خطش را باقی نگذاشتهاند و ای کاش آن را به حال خودش رها میکردند، بلکه قصدش نمودند، به آن اهانت کردند و برای نزدیک شدن به شیطان رانده شده، با گردن نهادن با دستورات ساحران و کاهنان ـکه خداوند لعنتشان کند و خوارشان گرداندـ آن را نجس نمودند؛ در حالی که مسلمانان و عالمان، ساکت و بیصدا ماندند؛ آنچنان که گویی بر سرشان پرندهای نشسته، و گویی قرآن هیچ چیزی را برایشان تداعی نمیکند.[۱۸] وای بر شما ای سکوتپیشگان! این کتابی است که جز پاکان بر آن دست نیابند، یکی از دو ثقل است! رسول خدا شما را چگونه در خصوص آن سفارش فرمود؟ چگونه در برابر کسی که آن را با خون کثیفش نجس میکند، سکوت پیشه میکنید؟ آیا به خاطر ترس از مرگ یا کشته شدن؟! که در این صورت، بهرهای نخواهید برد، جز اندکی! و یا شاید بگویید از روی تقیّه؛ این در حالی است که یحیی بن زکریا(ع) به خاطر چیزی بسیار کمتر از این، به قتل رسید و سر از بدنش جدا گردید؛ به خاطر زنا با محرم![۱۹]
أنتم یا علماء الإسلام، یا من تدعون تمثیل الأنبیاء، ماذا بقی بعد الاستخفاف بکتاب الله وتنجیسه؟! ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلا تُظْلَمُونَ فَتِیلاً * أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُل کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً﴾.
شما ای علمای اسلام! شمایی که ادعای نمایندگی پیامبران را دارید! پس از این خوار و خفیف کردن کتاب خدا و نجس کردنش، دیگر چه باقی میماند؟! «آیا ندیدی کسانی را که به آنها گفته شد اکنون از جنگ بازایستید و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید. ولی چون جنگیدن بر آنان مقرّر شد، به ناگاه گروهی از آنان چنان از مردم ترسیدند که باید از خدا میترسیدند، حتی ترسی بیشتر از آن، و گفتند: ای پروردگار ما! چرا جنگ را بر ما مقرّر نمودی؟ چرا ما را تا مدتی کوتاه مهلت ندادی؟ بگو: متاع این دنیا اندک است و آخرت برای آنکه پرهیزگاری پیشه کند برتر است و به شما حتی به قدر رشتهای در میان هستهی خرما، ستم روا نمیشود * هر کجا که باشید، مرگ شما را درمییابد؛ حتی اگر در برجهای استوار باشید؛ و اگر خیری به آنها رسد، گویند: این از جانب خداوند است، و اگر شرّی به آنها رسد، گویند: این از جانب تو بود. بگو: همه از جانب خداوند است. چه بر سر این قوم آمده است که نمیخواهند هیچ سخنی را دریابند؟».[۲۰]
قال عیسى (ع): (إنکم علماء السوء الأجر تأخذون والعمل تضیعون. یوشک رب العمل أن یطلب عمله، وتوشکون أن تخرجوا من الدنیا العریضة إلى ظلمة القبر وضیقه). لقد نبذ الکتاب حملته وتناساه حفظته، فکفروا به فسوف یعلمون. لقد شُغلوا بدراسة المنطق والنحو وتدریسها عن دراسة کتاب الله وتدریسه، وشُغلوا بتقدیس المنطق عن کتاب الله وتقدیسه: ﴿وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾.
عیسی(ع) فرمود: «شما ای علمای بیعمل! مزد را میگیرید و عمل را ضایع میکنید؟ نزدیک است صاحب عمل، عملش را مطالبه کند و نزدیک باشد که از دنیای فراخ به ظلمت قبرِ تاریک خارج شوید».[۲۱] حاملان کتاب آن را به کناری نهادهاند و حافظانش فراموشش کرده و به آن کفر ورزیدند؛ پس به زودی خواهند دانست! یادگیری علم منطق و نحو و تدریس آن، آنها را از یادگیری و تدریس کتاب خدا بازداشت؛ و مقدّس شمردن علم منطق، آنها را از کتب خدا و مقدّس شمردنش، بازداشت: «و رسول عرض کند: بارالها، اُمّت من این قرآن را متروک و رها کردند».[۲۲]
بماذا ستعتذرون أمام الله عن خذلانکم لکتاب الله بالتقیة؟! إذاً لو کنتم فی کربلاء لوقفتم مع جیش عمر بن سعد (لعنه الله) وقتلتم الحسین (ع) واعتذرتم بالتقیة، أو على الأقل لوقفتم جانباً واعتزلتم القتال، واعتذرتم بهذا العذر القبیح، نعم فقتلة الحسین کانوا یدَّعون أنهم شیعة وراسلوا الحسین (ع) وادعوا أنهم سینصرونه، فلما وجدوا أنّ نصرته ستفقدهم حیاتهم المادیة قتلوه ونصروا أولاد البغایا! وخذلوا ابن فاطمة (ع) من خستهم والخبث والجبن الذی انطوت علیه نفوسهم. وهکذا أنتم لو خذلتم کتاب الله الیوم، فحتماً ستخذلون غداً ابن الحسین (ع) الإمام المهدی (ع).
فردا با کدام بهانه در برابر خداوند برای یاری نکردن کتاب خدا عذر خواهید آورد؟ با تقیه؟! بنابراین اگر در کربلا میبودید قطعاً با سپاه عمر بن سعد (لعنت الله) همراه میشدید، امام حسین(ع) را به قتل میرساندید و با تقیه عذر میآوردید! و یا حداقل به کناری میایستادید و پیکار را ترک میگفتید و با این عمل قبیه، عذر میآوردید! آری، قاتلان حسین ادعا میکردند شیعه هستند، برای امام حسین(ع) نامه مینوشتند و ادعا میکردند که آنها او را یاری خواهند نمود؛ ولی به محض اینکه دانستند یاری دادن حسین(ع) زندگی مادی آنها را از آنها میگیرد، او را به قتل رسانیدند و زنا زادگان را یاری نمودند، و از سرِ پستی و ترس و خباثتی که جانهایشان در بر گرفته بود، فرزند فاطمه(ع) را وا نهادند. شما نیز چنین خواهید بود؛ اگر امروز کتاب خدا را یاری نکردید، به طور حتم فردا فرزند حسین(ع)، امام مهدی(ع) را تنها خواهید گذاشت.
بسم الله الرحمن الرحیم ﴿المر * تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ﴾. لا یؤمنون بالحق؛ لأنّه مر. ولا یسلکون طریق الحق؛ لأنّهم یستوحشون من السیر فیه لقلة سالکیه، ویعجبهم الخبیث لکثرته، کأنهم لم یسمعوا قوله تعالى: ﴿قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون﴾. بلى سمعوها ووعوها، ولکنهم کما قال أمیر المؤمنین (ع): (حلیت الدنیا فی أعینهم وراقهم زبرجها). واجتمعوا على جیفة أُفتضحوا بأکلها، ومن حلی فی عینه شیء أعشى بصره وأعماه. قال تعالى: ﴿مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لا یُبْصِرُونَ﴾. بلى مثلهم کالمنافقین فی صدر الإسلام، أوقدوا شعلة الإسلام مع الرسول (ص) فلما أسلم الناس نافقوا هم وطلبوا الدنیا، فذهب الله بقشورهم الدینیة التی غلفوا بها بواطنهم السوداء.
بسم الله الرحمن الرحیم «الف، لام، میم، را؛ اینها آیات این کتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است؛ ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند».[۲۳] به حق ایمان نمیآورند؛ چرا که تلخ است. و مسیر حق را نمیپیمایند؛ چرا که به خاطر اندک بودن پیمایندگانش به وحشت میافتند، و خبیث و ناپاک به خاطر کثرت و فراوانیشان آنها را به شگفت وامیدارد؛ گویی این سخن حق تعالی را نشنیدهاند که میفرماید: «بگو: ناپاک و پاک با هم برابر نیستند؛ هر چند فراوانی ناپاک تو را به شگفت وادارد. پس ای خردمندان! از خدای بترسید، باشد که رستگار گردید».[۲۴] آری، آن را شنیدند و درک کردند؛ ولی آنها همانطور که امیر المؤمنین(ع) میفرماید: «دنیا در برابر دیدگانشان زیبا جلوه کرد و زینتش آنها را فریفــت».[۲۵] بر لاشهی مرداری جمع و باخوردن آن رسوا شدند، و هر کس که چیزی در دیدگانش زیبا جلوه کند، پردهای روی دیدگانش کشیده و آن را نابینا ساخته است.[۲۶] حق تعالی میفرماید: «مَثَل آنان، مَثَل آن کسی است که آتشی برافروخت، چون پیرامونش را روشن ساخت، خداوند روشناییشان را بازگرفت و در حالی که نمیبینند، در تاریکی رهایشان نمود».[۲۷] آری، مَثَل آنان همچون منافقین صدر اسلام است؛ همراه با رسول خدا(ص) شعلهی اسلام را برافروختند و آنگاه که مردم اسلام آوردند، آنها نفاق پیشه کردند و دنیا را درخواست نمودند؛ پس خداوند نیز پوستههای دینیشان را که باطنهای سیاهشان را پوشانیده بود، زدود.
***
أحمدالحسن
۲۷ شوال ۱۴۲۱ هـ . ق
[۱] – حدید: ۱۳ تا ۱۵.
[۲] – کافی: ج ۵ ص ۵۶.
[۳] – کافی: ج ۱ ص ۳۳.
[۴] – توبه: ۱۲۲.
[۵] – فیض القدیر: ص ۲۰۶ ؛ علم و حکمت در کتاب و سنت: ص ۴۴۶ ؛ دایرت المعارف عقاید اسلامی: ج ۲ ص ۴۸۶.
[۶] – ۱۳۵۰ هجری شمسی.
[۷] – انجیل متی: اصحاح ۲۳ آیهی ۱۳. الوَیلُ لکُم یا مُعَلِّمی الشَّریعةِ والفَرِّیسیُّونَ المُراؤونَ!
[۸] – عن محمد بن عبد الخالق وأبی بصیر قال: قال أبو عبد الله (ع): (یا أبا محمد إن عندنا والله سراً من سر الله، وعلماً من علم الله، والله ما یحتمله ملک مقرب ولا نبی مرسل ولا مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان، والله ما کلف الله ذلک أحداً غیرنا، ولا استعبد بذلک أحداً غیرنا، وإن عندنا سراً من سر الله وعلماً من علم الله، أمرنا الله بتبلیغه، فبلغنا عن الله عز وجل ما أمرنا بتبلیغه، فلم نجد له موضعاً ولا أهلاً ولا حمالة یحتملونه حتى خلق الله لذلک أقواماً، خلقوا من طینة خلق منها محمد وآله وذریته (علیهم السلام)، ومن نور خلق الله منه محمداً وذریته، وصنعهم بفضل رحمته التی صنع منها محمداً وذریته، فبلغنا عن الله ما أمرنا بتبلیغه، فقبلوه و احتملوا ذلک [فبلغهم ذلک عنا فقبلوه واحتملوه] وبلغهم ذکرنا فمالت قلوبهم إلى معرفتنا وحدیثنا، فلولا أنهم خلقوا من هذا لما کانوا کذلک، لا والله ما احتملوه، ثم قال: إن الله خلق أقواماً لجهنم والنار، فأمرنا أن نبلغهم کما بلغناهم واشمأزوا من ذلک ونفرت قلوبهم وردوه علینا ولم یحتملوه وکذبوا به وقالوا ساحر کذاب، فطبع الله على قلوبهم وأنساهم ذلک، ثم أطلق الله لسانهم ببعض الحق، فهم ینطقون به وقلوبهم منکرة، لیکون ذلک دفعا عن أولیائه وأهل طاعته، ولولا ذلک ما عبد الله فی أرضه، فأمرنا بالکف عنهم والستر والکتمان، فاکتموا عمن أمر الله بالکف عنه، واستروا عمن أمر الله بالستر والکتمان عنه، قال : ثم رفع یده وبکى وقال: اللهم إن هؤلاء لشرذمة قلیلون فاجعل محیانا محیاهم ومماتنا مماتهم، ولا تسلط علیهم عدواً لک فتفجعنا بهم، فإنک إن أفجعتنا بهم لم تعبد أبداً فی أرضک وصلى الله على محمد وآله وسلم تسلیما) الکافی: ج۱ ص۴۰۲.
[۹] – از محمد بن عبد الخالق و ابو بصیر روایت شده است که امام صادق(ع) فرمود: «ای ابا محمد! به خدا قسم نزد ما سرّی از اسرار خدا و علمی از علم خدا وجود دارد که نه ملک مقرب و نه نبیّ مرسل و نه مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است، تاب آن را ندارد. به خدا قسم که خداوند به غیر از ما کسی را به آن مکلّف ننموده و هیچ کس با آن به جز ما خداوند را عبادت نکرده است. در نزد ما رازی است از رازهای خدا و علمی از علم خدا که خداوند ما را به تبلیغش امر فرموده است و ما آن را از جانب خدای عزّوجلّ تبلیغ کردیم و برایش محلی و اهلی و مردمی که یارای تحمّل آن را داشته باشند نیافتیم، تا اینکه خداوند برای پذیرش آن، اقوامی را از همان طینت و نوری که محمد و آل و ذریهی او(ع) را آفرید، خلق کرد و آنها را از فضل و رحمت خود پدید آورد چنانکه محمد و ذریهی او را پدید آورد. پس چون ما آنچه را از جانب خدا به تبلیغش مأمور بودیم تبلیغ کردیم، آنها پذیرفتند و تحمل کردند (تبلیغ ما به آنها رسید، ایشان هم پذیرفتند و تحمل کردند) و یاد ما به آنها رسید پس دلهای ایشان به معرفت ما و به حدیث ما متمایل گشت؛ اگر آنها از آن طینت و نور خلق نمیشدند، اینچنین نبود، نه به خدا آن را تحمل نمیکردند. سپس فرمود: خداوند مردمی را برای دوزخ و آتش آفرید و به ما دستور داد آنها را تبلیغ کنیم و ما هم تبلیغ کردیم ولی آنها چهره در هم کشیدند و دلشان نفرت پیدا کرد و آن را به ما برگرداندند و تحمل نکردند و تکذیب نمودند و گفتند: جادوگر و دروغگو است. خدا هم بر دلهاشان مُهر نهاد، و آن را از یادشان برد. سپس خداوند زبانشان را به قسمتی از بیان حق گویا ساخت که به زبان میگویند و به دل باور ندارند، تا همان سخن، دفاعی باشد از دوستان و فرمانبرداران خدا و اگر چنین نبود، کسی در روی زمین خدا را عبادت نمیکرد. ما مأمور شدهایم که از آنها دست برداریم و حقایق را پوشیده و پنهان داریم. شما هم از آن که خدا به دست برداشتن از او امر فرموده است، پنهان دارید و از آن که به کتمان و پوشیدگی از او دستور داده است، پوشیده دارید. راوی گفت: سپس حضرتg دستهای خود را در حالی که گریه میکرد (به دعا) بلند نمود و فرمود: بارخدایا! ایشان مردمانی اندک و ناچیزند، پس زندگی ما را زندگی آنها و مرگ ما را مرگ آنها قرار ده و دشمنت را بر آنها مسلّط نفرما که ما را به آنها مصیبتزده کنی، زیرا اگر ما را به غم و اندوه آنها مبتلا سازی هرگز در روی زمینت عبادت نخواهی شد و درود خدا بر محمد و آل او، و سلام خداوند بر آنان باد!». کافی: ج ۱ ص ۴۰۲.
[۱۰] – فی خطبة التی تسمّى التطنجیة، خطبها أمیر المؤمنین علیه السّلام بین الکوفة و المدینة، فقال: (…. ثم بکى صلوات اللّه علیه، و قال: واها للأمم، …. ثم نزل و هو یقول: تحصنت بذی الملک و الملکوت، و اعتصمت بذی العزّة و الجبروت، و امتنعت بذی القدرة و الملکوت، من کل ما أخاف و أحذر، أیها الناس ما ذکر أحدکم هذه الکلمات عند نازلة أو شدّة إلّا و أزاحها اللّه عنه. فقال له جابر: وحدها یا أمیر المؤمنین، فقال: نعم و أضیف إلیها الثلاثة عشر اسما، و ضمّنی، ثم رکب و مضى). مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام ؛ ص۲۶۷.
[۱۱] شعرا: ۱۰ تا ۱۵. مقدمه کتاب فتنهگوساله جلد اول، نوشته سید احمدالحسن (ع) ؛۱۴۲۱ قمری – ۱۳۷۹ شمسی و ۲۰۰۱ میلادی
https://almahdyoon.co/۱۰۳۱۳/books/Goosale۱.pdf
[۱۲] – فاطر: ۲۲ تا ۲۵.
[۱۳] – آل عمران: ۱۵۹.
[۱۴] – بصائر الدرجات: ص ۱۰۴ ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص ۱۲۳ ؛ مکیال المکارم: ج ۱ ص ۳۴۶
[۱۵] – کهف: ۱۸.
[۱۶] – قمر: ۱۰.
[۱۷] – نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۳ ص ۲۱.
[۱۸] – ایشان(ع) به آنچه صدام حسین حاکم عراق که خداوند لعنتش کند و خوارش گرداند، انجام داد، اشاره میفرماید؛ هنگامی که قرآن کریم را نجس نمود؛ و این واقعه هنگامی بود که قرآن را با خون نجسِ کثیفش به نگارش درآورد، و مسلمانان از حریم قرآن دفاع نکردند، همان طور که علما از حریم قرآن کریمی که خداوند متعال آن را هدایتگری برا امّت قرار داد و هویت اسلامی آنها را به تصویر میکشد، به دفاع برنخواستند. از مسؤولیتشان به خاطر ترس از شوکت طاغوت ملعون شانه خالی کردند ـچه علمای سنی و چه علمای شیعهـ و نه تنها هیچ یک از آنها بر این جنایت عظیمی که در حق قرآن روا شد، اعتراضی نکرد، بلکه بر کسی که اعتراض نمود نیز متعرّض شدند!! هیچ کس هیچ موضعگیری در دفاع از قرآن نکرد مگر سید احمدالحسنg…. و ایشان بیانیهای در این خصوص صادر فرمود، بیانیهای در تاریخ ۲۰ جمادی الاول ۱۴۲۵ هـ.ق (معادل ۱۸ تیر ۱۳۸۳ هـ. ش ـ مترجم)؛ که این بیانیه علمای بد نهادی که پشت سر این دنیا لَه لَه میزنند تا آن حدی که خداوند آنها را از رضوان خودش دور میکند، از وی دوری جستند و حتی برخی از آنها وی را طرد نمودند؛ همان طور که ایشانg این واقعه را در کتاب پاسخ روشنگر جلد دوم در پاسخ پرسش بیست و سوم بخش پرسشهای عقایدی مطرح میفرمایند.
[۱۹] – ابن شهر اشوب در کتاب مناقب روایت میکند: از مقاتل از زین العابدین(ع) از پدرش امام حسین(ع) که فرمود: «همسر پادشاه بنی اسرائیل به کهنسالی رسید و خواست دخترش را به عقد پادشاه درآورد. از یحی بن زکریا مشورت خواست و او آن زن را از این کار بازداشت. آن زن که این را فهمید، دخترش را آرایش نمود و او را نزد پادشاه فرستاد و شروع به طنازی برای پادشاه نمود. پادشان به او گفت: چه میخواهی؟ گفت: سر یحیی پسر زکریا را. پادشاه گفت: ای دختر، چیز دیگری جز این بخواه! در پاسخ گفت: چیزی جز این نمیخواهم. در آن روزگار چنین رسم بود که اگر پادشاه دروغ میگفت، از سلطنت خلع میشد. پس پادشاه بین سلطنتش و کشتن ذکریا قرار گرفت. او یحیی را به قتل رسانید. سپس سر او را در طشتی از طلا نزد آن دختر فرستاد. آنگاه زمین مأمور شد و دختر را در خود فروگرفت. خداوند بخت النصر را بر آنها مسلّط نمود و او هم منجنیقها را به سوی آنها روانه کرد ولی چیزی عایدش نشد. پیر زنی از شهر بر او وارد شد و به او گفت: ای پادشاه! اینجا شهر پیامبران است و با آنچه تو علیه آن استفاده کردی فتح نمیشود. به او گفت: هر چه بخواهی به تو میدهم. پیر زن گفت: کثافات و نجاست را بر آن بریز. پادشاه چنین کرد، شهر فرو ریخت و پادشاه به آن وارد شد. پیر زن را خواست و به او گفت: حاجت تو چیست؟ پیر زن گفت: در این شهر خونی است که میجوشد، آن قدر بکش تا این جوشش آرام گیرد. بخت النصر هفتاد هزار نفر را کشت تا آن جوشش آرام گرفت. (امام حسین رو به فرزندش فرمود:) «یا ولدی یا علی والله لا یسکن دمی حتى یبعث المهدی الله فیقتل على دمی من المنافقین الکفرة الفسقة سبعین ألفاً»؛ ای فرندم، ای علی! خون من آرام نمیگیرد تا خداوند مهدی را مبعوث فرماید و او به خونخواهی من هفتاد هزار نفر از منافقانِ کافرِ فاسق را خواهد کشت». مناقب آل ابی طالب: ج 3 ص 237..
[۲۰] – نسا: ۷۷ و ۷۸.
[۲۱] – بحار الانوار: ج ۲ ص ۳۹ ؛ منیة المرید: ص ۱۴۱ ؛ سنن دارمی: ج ۱ ص ۱۰۳ ؛ دار المنثور:ج۲ ص۲۹.
[۲۲] – فرقان: ۳۰.
[۲۳] – رعد: ۱.
[۲۴] – مائده: ۱۰۰.
[۲۵] – نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۱ ص ۳۶.
[۲۶] – نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج۱ص۲۱۱.
[۲۷] – بقره: ۱۷. مقدمه کتاب فتنهگوساله جلد دوم، نوشته سید احمدالحسن (ع) ؛ ۱۴۲۱ قمری – ۱۳۷۹ شمسی و ۲۰۰۱ میلادی
https://almahdyoon.co/۱۰۳۱۳/books/Goosale۲.pdf
مطالب مرتبط :
دانلود بیانیههای سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبهها و سخنرانیهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتابهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب فتنه گوساله (العِجْــل)

نظرات
ارسال یک نظر