خطبه مخزون امام علی (ع) – متن و ترجمه
عنوان بحث: خطبه مَخْزُون امام علی (ع)
به عربی: خطبة لمولانا أمير المؤمنين (ع) تسمى المخزون
موضوع: بیان معارف، نصایح و علائم آخرالزمان برای منتظران حضرت مهدی (ع).
تصحیح، تحقیق و تنظیم: صادق شکاری
ترجمه: امیر توحیدی
تعداد صفحات: 19
فرمت: pdf + word
منبع: بخشی از کتاب مختصر البصائر و بحار الأنوار جلد52
تاریخ تهیه: جمادیالثانی 1442هـ.ق
متن نوشتاری:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اَللَّهمَّ صَلِّ على محمد و آلِ محمد، الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیرا
پیشگفتار:
خطبه مَخْزُون به معنی (ذخیره شده و اندوخته شده) از جمله خطبههای حضرت علی (ع) است که در بردارنده معارف عمیق، نصایح راستین و ملاحم آخرالزمان است. نامگذاری این خطبه به مَخْزُون برای خواننده بصیر چندان بیدلیل نیست چرا که خَطاب این خطبه، شیعیان حقیقی و انصار امام مهدی (ع) در دوران ظهور است. گویی این خطبه ذخیره شده است برای ولایتمداران آن حضرت در دوران ظهور تا از این طریق معارف وملاحم روزگار خود را بهتر درک کنند، تا اینکه بشارتی باشد برای مومنان و انذاری باشد برای مخالفان از آنچه که پیشروست، چرا که دعوت فرزند ایشان مهدی موعود (ع) در آخرالزمان غربیانه آغاز خواهد شود، و بدلیل دارا بودن معارف بدون تحریف وجدید، با مخالفت رجال دین و سیاست روبرو میشود. آنچنانکه در روایت آمده است: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ دَعَا النَّاسَ إِلَى أَمْرٍ جَدِيدٍ كَمَا دَعَا إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِيباً وَ سَيَعُودُ غَرِيباً كَمَا بَدَأَ فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ»؛ (قائم ما چون قيام كند مردم را به امر نوينى دعوت خواهد نمود همان گونه كه رسول خدا (ص) دعوت فرمود، و اسلام غريبانه آغاز شد و باز همچنان كه شروع شده غريب خواهد گرديد، و خوشا بحال غريبان).[۱]
علامه بزرگوار حسن بن سُلیمان حلی (۸۰۲ ه.ق) از علمای قرن نهم هجرى، این خطبه را در کتاب «مختصر البصائر» یا بنام دیگرش «منتخب البصائر» ثبت کرده، و مورد نحوه دستیابی به آن در ابتدای حدیث مینویسد: (به کتابی که در آن خطبههایی از مولای ما امیر المؤمنين (ع) بود، آگاهی پیدا کردم که خط «سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس» بر روی آن بود، و او چنین نوشته بود: چون نویسندۀ کتاب دو مرد را بعد از امام صادق (ع) نام میبرد، امکان دارد تاریخ این کتاب بعد از دویست هجری باشد؛ زیرا امام صادق (ع) درسال صد وچهل هجری از دنیا رفته است. (كاتب) برخی از روایات این کتاب را از «ابوروح فرج بن فروة از مسعدة بن صدقه» از امام صادق (ع) روایت کرده و برخی دیگر را از غیر این دو نقل کرده است. (كاتب) در این کتاب که به آن اشاره شد خطبهای را از مولای ما امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده که مخزون نامیده شده است، و آن چنین است: ….). سپس در انتهای حدیث مینویسد: «كَتَبْتُهَا كَمَا وَجَدْتُهَا وَ فِيهَا نَقْصُ حُرُوفٍ»؛ (من آنچه را در آن صحیفه دیدم نوشتم درحالی که در آن نقص حروف موجود بود).[۲]
علامه بزرگوار بهاءالدين نيلى (۸۰۳ ه. ق) نیز این خطبه را با اسنادش در کتاب: «سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان»، ذکر نموده که در عبارات اندکی متفاوت از نسخه سُلیمان حلی (ره) که هم عصر او بوده است، میباشد. بهاءالدين نيلى در کتاب خود به علائم ظهور نظر داشته و نسخه کامل آن را ذکر نمیکند، ولیکن اسناد این حدیث شریف را چنین مینویسد: «و عن محمّد بن إسحاق يرفعه إلى الأصبغ بن نباتة، قال: سمعت أمير المؤمنين عليه السّلام يقول للناس: سلوني قبل أن تفقدوني، …».[۳]
سپس علامه محمدباقر مجلسی (۱۱۱۰ ه. ق) در کتاب بحار الأنوار در دوجا این خطبه را میآورد؛ بار اول در جلد۵۲ از نسخهای که پیش او بوده، از کتاب «سرور أهل الإيمان»، و در بار دوم در جلد۵۳ از نسخهای که پیش او بوده، از کتاب «منتخب البصائر».
فایل پیشرو خطبه مَخْزُون امیرالمومنین علی (ع) از کتاب «منتخب البصائر» علامه حلی (ره) است که از نرمافزار کتابخانه مهدویت – مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)- تهیه شده، و عبارات موارد اختلاف ومهم آن با نسخه «سرور أهل الإيمان» نیز از کتاب «بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ باب ۲۵ علامات ظهور، ص۲۷۲، حدیث۱۶۷» بدست آمده است که در پاورقی و جدای از متن اصلی آورده میشود.
پایه و اساس ترجمه این اثر نیز از آقای امیر توحیدی در کتاب «تجلی فرمانروایان هستی از عالم ذر تا رجعت» گرفته شده است، که در پارهای از موارد با اصلاحاتی از جانب بنده همراه بوده است، امیدست که مطالعه این خطبه در دوران ظهور باعث سرور أهل ايمان، و هدایت منکرین و شکاکان گردد. یمانیموعود سید احمدالحسن (ع) در خصوص نوشتن بعضی مباحث، میفرمایند: «اعملوا، وستجدون أنّ كل شيء جديد»؛ (عمل کنید! همه چیز را جدید خواهید یافت). و همچنین فرمودند: «أيضاً: لديكم شيء آخر هو أنكم تنظرون إلى الروايات نظرة جديدة ونظرة أخرى تختلف عمن سواكم، فالأنصار الآن إن شاء الله يختلفون عمن سبقوهم في نقد أهل الباطل، وسيكون عملكم مباركاً إن شاء الله»؛ (علاوه بر این، ویژگی متمایز دیگری که در شما وجود دارد این است که شما با نگرشی جدید و متفاوت که با نگاه دیگران تفاوت دارد، به روایات نظر میافکنید. به خواست خدا، انصار اکنون، در نقد و بحث اهل باطل با پیشینیان خود تفاوت دارند و ان شاء الله عمل شما، مبارک خواهد بود!).[۴]
***
مختصر البصائر ؛ (حسن بن سلیمان حلی عاملی)، تتمّة ما تقدّم من أحاديث الرجعة ص۴۶۳: [۵۲۱/ ۱۴] وقفت على كتاب فيه خطب لمولانا أمير المؤمنين ع و عليه خط السيد رضي الدين علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاوس ما صورته: هذا الكتاب ذكر كاتبه رجلين بعد الصادق ع فيمكن أن يكون تاريخ كتابته بعد المائتين من الهجرة لأنه ع انتقل بعد سنة مائة و أربعين من الهجرة. و قد روى بعض ما فيه عن أبي روح فرج بن فروة، عن مسعدة بن صدقة، عن جعفر بن محمد ع، و بعض ما فيه عن غيرهما، ذكر في الكتاب المشار إليه خطبة لمولانا أمير المؤمنين ع تسمى المخزون و هي:
حسن بن سلیمان گوید: به کتابی که در آن خطبههایی از مولای ما امیر المؤمنين (ع) بود، آگاهی پیدا کردم که خط «سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس» بر روی آن بود، و او چنین نوشته بود: چون نویسندۀ کتاب دو مرد را بعد از امام صادق (ع) نام میبرد، امکان دارد تاریخ این کتاب بعد از دویست هجری باشد؛ زیرا امام صادق (ع) درسال صد وچهل هجری از دنیا رفته است. (كاتب) برخی از روایات این کتاب را از «ابوروح فرج بن فروة از مسعدة بن صدقه» از امام صادق (ع) روایت کرده و برخی دیگر را از غیر این دو نقل کرده است. (كاتب) در این کتاب که به آن اشاره شد خطبهای را از مولای ما امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده که مخزون نامیده شده است، و آن چنین است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَحَدِ الْمَحْمُودِ، الَّذِي تَوَحَّدَ بِمُلْكِهِ، وَ عَلَا بِقُدْرَتِهِ، أَحْمَدُهُ عَلَى مَا عَرَّفَ مِنْ سَبِيلِهِ، وَ أَلْهَمَ مِنْ طَاعَتِهِ، وَ عَلَّمَ مِنْ مَكْنُونِ حِكْمَتِهِ، فَإِنَّهُ مَحْمُودٌ بِكُلِّ مَا يُولِي، مَشْكُورٌ بِكُلِّ مَا يُبْلِي. وَ أَشْهَدُ أَنَّ قَوْلَهُ عَدْلٌ، وَ حُكْمَهُ فَصْلٌ، وَ لَمْ يَنْطِقْ فِيهِ نَاطِقٌ بِكَانَ إِلَّا كَانَ قَبْلَ كَانَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدُ اللَّهِ وَ سَيِّدُ عِبَادِهِ، خَيْرُ مَنْ أَهَّلَ أَوَّلًا، وَ خَيْرُ مَنْ أَهَّلَ آخِراً، فَكُلَّمَا نَسَجَ اللَّهُ الْخَلْقَ فَرِيقَيْنِ جَعَلَهُ فِي خَيْرِ الْفَرِيقَيْنِ، لَمْ يُسْهَمْ فِيهِ عَائِرٌ وَ لَا نِكَاحُ جَاهِلِيَّةٍ. ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ بَعَثَ إِلَيْكُمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ فَ- اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِلْخَيْرِ أَهْلًا، وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ، وَ لِلطَّاعَةِ عِصَماً يَعْصِمُ بِهِمْ، وَ يُقِيمُ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ، عَلَى ارْتِضَاءٍ مِنْ ذَلِكَ، وَ جَعَلَ لَهَا رُعَاةً وَ حَفَظَةً، يَحْفَظُونَهَا بِقُوَّةٍ وَ يُعِينُوا عَلَيْهَا أَوْلِيَاءَ ذَلِكَ بِمَا وُلُّوا مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِيهَا.
ستایش از آن خداوند یگانۀ ستوده است، همان که در فرمانروایش یگانه، و به سبب قدرتش برتر است، او را بر آنچه از راهش شناساند و از فرمانبرداریش الهام کرد، و از حکمت پنهانش آموخت ستایش میکنم. پس یقیناً او به سبب همۀ آنچه نسبت به بندگانش انجام میدهد، ستوده و به خاطر تمام آنچه میبخشد شایسته شکرگزاری است. و گواهی میدهم که سخن او (عين) عدالت، و فرمان او جدا کننده (حق از باطل) است، و هیچ سخنوری در مورد او با واژۀ «بود» سخن نگفت، مگر این که او قبل از آن «بود»، بوده است. و گواهی میدهم که محمد (ص) بندۀ خدا و سرور بندگان او، بهترین کسی است که از اولین وآخرین شایستگی پیدا کرده است، پس آنگاه که خداوند مردم را به دو گروه مرتّب کرد آن حضرت را در بهترین آن دو قرار داد، در نسل او زناکار و ازدواج به شیوۀ جاهلیت سهمی نداشت. سپس خداوند متعال «پیامبری را به سوی شما برانگیخته که از جنس خودتان است. رنج کشیدنتان بر او دشوار و بر(هدایت) شما حریص است، و نسبت به مؤمنان مهرورزی مهربان است»، پس «آنچه را از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل گشته است، پیروی کنید؛ و جز او از سرپرستان دیگری پیروی نکنید؛ اندکی (از شما) پند میگیرید». و به راستی خداوند برای خیر اهلی، و برای حق ستونهایی، و برای فرمانبرداری نگهدارندههایی قرار داده که به سبب آنها (مؤمنین را از نافرمانی) نگه میدارد، و حق خود را در آنها برپا میدارد، در حالی که از این موضوع کاملا رضایت دارد، و برای آن (فرمانبرداری) رهبران و محافظانی قرار داد که از آن با قوت محافظت میکنند و دوستداران آن را به سبب آنچه از حقِّ خدا در اطاعت دوست داشتنی است بر آن (اطاعت) کمک میکنند.
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ رُوحَ الْبَصَرِ رُوحُ الْحَيَاةِ الَّذِي لَا يَنْفَعُ إِيمَانٌ إِلَّا بِهِ، مَعَ كَلِمَةِ اللَّهِ وَ التَّصْدِيقِ بِهَا، فَالْكَلِمَةُ مِنَ الرُّوحِ وَ الرُّوحُ مِنَ النُّورِ، وَ النُّورُ نُورُ السَّمَاوَاتِ، فَبِأَيْدِيكُمْ سَبَبٌ وَصَلَ إِلَيْكُمْ، مِنْهُ إِيثَارٌ وَ اخْتِيَارٌ، نِعْمَةُ اللَّهِ لَا تَبْلُغُوا شُكْرَهَا، خَصَّصَكُمْ بِهَا، وَ اخْتَصَّكُمْ لَهَا، وَ اخْتَصَّكُمْ لَهَا وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ فَأَبْشِرُوا بِنَصْرٍ مِنَ اللَّهِ عَاجِلٍ، وَ فَتْحٍ يَسِيرٍ يُقِرُّ اللَّهُ بِهِ أَعْيُنَكُمْ، وَ يَذْهَبُ بِحُزْنِكُمْ، كُفُّوا مَا تَنَاهَى النَّاسُ عَنْكُمْ، فَإِنَّ ذَلِكَ لَا يَخْفَى عَلَيْكُمْ، إِنَّ لَكُمْ عِنْدَ كُلِّ طَاعَةٍ عَوْناً مِنَ اللَّهِ، يَقُولُ عَلَى الْأَلْسُنِ، وَ يَثْبُتُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ، وَ ذَلِكَ عَوْنُ اللَّهِ لِأَوْلِيَائِهِ يَظْهَرُ فِي خَفِيِّ نِعْمَتِهِ لَطِيفاً، وَ قَدْ أَثْمَرَتْ لِأَهْلِ التَّقْوَى أَغْصَانُ شَجَرَةِ الْحَيَاةِ، وَ إِنَّ فُرْقَاناً مِنَ اللَّهِ بَيْنَ أَوْلِيَائِهِ وَ أَعْدَائِهِ، فِيهِ شِفَاءٌ لِلصُّدُورِ، وَ ظُهُورٌ لِلنُّورِ، يُعِزُّ اللَّهُ بِهِ أَهْلَ طَاعَتِهِ، وَ يُذِلُّ بِهِ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ، فَلْيُعِدَّ امْرُؤٌ لِذَلِكَ عُدَّتَهُ، وَ لَا عُدَّةَ لَهُ إِلَّا بِسَبَبِ بَصِيرَةٍ، وَ صِدْقِ نِيَّةٍ، وَ تَسْلِيمٍ سَلَامَةُ أَهْلِ الْخِفَّةِ فِي الطَّاعَةِ ثِقْلُ الْمِيزَانِ، وَ الْمِيزَانُ بِالْحِكْمَةِ، وَ الْحِكْمَةُ ضِيَاءٌ لِلْبَصَرِ، وَ الشَّكُّ وَ الْمَعْصِيَةُ فِي النَّارِ، وَ لَيْسَا مِنَّا وَ لَا لَنَا وَ لَا إِلَيْنَا، قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ مَطْوِيَّةٌ عَلَى الْإِيمَانِ، إِذَا أَرَادَ اللَّهُ إِظْهَارَ مَا فِيهَا فَتَحَهَا بِالْوَحْيِ، وَ زَرَعَ فِيهَا الْحِكْمَةَ، وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ إِنًى يَبْلُغُهُ، لَا يُعَجِّلُ اللَّهُ بِشَيْءٍ حَتَّى يَبْلُغَ إِنَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ.
اما بعد، به راستی روح بصیرت، روح حیات است که هیچ ایمانی جز به(سبب) آن سود نمیرساند، همراه با کلمۀ خدا و تصدیق آن، پس کلمه از روح و روح از نور، و آن نور، نور آسمانهاست. پس در دستان شما وسیلۀ اتصال شما وجود دارد، که از جملۀ آن ایثار و اختیار است، نعمت خداوند که به شکر آن نمیرسید، (خدای بزرگ) شما را به آن مخصوص کرده، و به آن اختصاص داده است. «واین مَثَلها را برای مردم میزنیم و جز عالمان آن را در نمییابند». پس بشارت باد بر شما به نصرتی سریع از سوی خداوند، و گشایشی آسان که خدا به واسطۀ آن چشمانتان را روشن کرده، و اندوهتان را از میان برمیدارد، از آنچه مردم از شما فروگذاشتند، دست بکشید، چرا که یقیناً این(نصرت) بر شما پوشیده نیست، مسلماً برای شما در کنار هر اطاعتی، یاریی از سوی خداوند است، که بر زبانها جاری میشود، و بر قلبها ثابت میگردد، و این یاری خداوند برای دوستانش میباشد که در نعمتی پنهان به لطافت آشکار میگردد. قطعأ شاخههای درخت حیات برای پرهیزکاران میوه داده و بیتردید جدا کنندهای از سوی خداوند بین دوستان و دشمنانش که در آن درمانی برای سینهها، و ظهوری برای نور (الهی) است، وجود دارد. خداوند به سبب آن (فرقان یا نور) فرمانبردارانش را گرامی میدارد، و به وسیلۀ آن نافرمانانش را خوار میگرداند. پس هر انسانی باید خودش را برای آن کاملاً آماده کند، وهیچ آمادگی برای او نیست، مگر به سبب بصیرت و صدق نیت و تسلیم شدن (به امر الهی). سلامتی (اعتقاد) کسانی که فرمانبرداریشان اندک است باعث سنگینی سنجش(اعمال) آنان میشود، سنجش(اعمال) به حکمت، و حکمت باعث روشنایی دیدگان است، و(اهل) شک و معصیت در جهنماند، و این دو از ما و برای ما و به سوی ما(اهل بیت) نیست. دلهای مؤمنان بر ایمان پیچیده شده است، هنگامی که خداوند بخواهد آنچه را در دلها است آشکار کند آن را با وحی میگشاید و حکمت را در آن میرویاند. و یقیناً برای هر چیز وقتی(مشخص) است که به آن میرسد، خداوند به سرعت چیزی را فراهم نمیآورد تا این که وقت و نهایتش برسد.
فَاسْتَبْشِرُوا بِبُشْرَى مَا بُشِّرْتُمْ بِهِ، وَ اعْتَرِفُوا بِقُرْبَانِ مَا قُرِّبَ لَكُمْ، وَ تَنَجَّزُوا مِنَ اللَّهِ مَا وَعَدَكُمْ، إِنَّ مِنَّا دَعْوَةً خَالِصَةً يُظْهِرُ اللَّهُ بِهَا حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ، وَ يُتِمُّ بِهَا النِّعْمَةَ السَّابِغَةَ، وَ يُعْطِي بِهَا الْكَرَامَةَ الْفَاضِلَةَ، مَنِ اسْتَمْسَكَ بِهَا أَخَذَ بِحِكْمَةٍ مِنْهَا، آتَاكُمُ اللَّهُ رَحْمَتَهُ، وَ مِنْ رَحْمَتِهِ نُورُ الْقُلُوبِ، وَ وَضَعَ عَنْكُمْ أَوْزَارَ الذُّنُوبِ، وَ عَجَّلَ شِفَاءَ صُدُورِكُمْ، وَ صَلَاحَ أُمُورِكُمْ، وَ سَلَامٌ مِنَّا لَكُمْ دَائِماً عَلَيْكُمْ، تَسْلَمُونَ بِهِ فِي دُوَلِ الْأَيَّامِ، وَ قَرَارِ الْأَرْحَامِ، أَيْنَ كُنْتُمْ وَ سَلَامُهُ لِسَلَامِهِ عَلَيْكُمْ، فِي ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ لِدِينِهِ أَقْوَاماً انْتَجَبَهُمْ لِلْقِيَامِ عَلَيْهِ، وَ النُّصْرَةِ لَهُ، بِهِمْ ظَهَرَتْ كَلِمَةُ الْإِسْلَامِ وَ أَرْجَاءُ مُفْتَرَضِ الْقُرْآنِ، وَ الْعَمَلِ بِالطَّاعَةِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا.
پس به آن خبرِخوشی که به آن مژده داده شدهاید، شاد باشید. و به نزدیکی آنچه به شما نزدیک شده، اقرار کنید. و از خداوند بخواهید که به آنچه به شما وعده داده، وفا کند. مسلماً دعوتی خالصانه از (جانب) ماست که خداوند به سبب آن، دلیل رسایش را ظاهر و نعمت کاملش را تمام و نعمت افزونترش را عطا میکند. هرکس به آن بپیوندد، حکمتی از آن گرفته است. خداوند رحمتش را به شما داده، و از جمله رحمت او نور دلهاست، و بار سنگین گناهان را از (دوش) شما برداشته، و سینههای شما را سريعاً مداوا کرده، و کارهایتان را به سرعت سرو سامان داده است. و سلامی از سوی ما مخصوص شماست که پیوسته بر شما باد؛ به سبب آن در گردش ایام و درون رحمها سالم میمانید، هر کجا که باشید. و سلام او به خاطر او در آشکار و نهان بر شما باد، مسلماً خداوند متعال اقوامی را برای دینش برگزیده که آنان را برای مواظبت از آن و یاری آن انتخاب فرمودِ است. به سبب آنها کلمۀ اسلام، و گسترۀ واجبات قرآن، و عمل به اطاعت (از خدا) در مشرق و مغرب زمین آشکار گردد.
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَصَّكُمْ بِالْإِسْلَامِ، وَ اسْتَخْلَصَكُمْ لَهُ، لِأَنَّهُ اسْمُ سَلَامَةٍ، وَ جِمَاعُ كَرَامَةٍ، اصْطَفَى اللَّهُ تَعَالَى مَنْهَجَهُ، وَ بَيَّنَ حُجَجَهُ، أَرَّفَ أُرَفَهُ وَ حَدَّهُ، وَ وَصَفَهُ وَ جَعَلَهُ رِضًا كَمَا وَصَفَهُ، وَ وَصَفَ أَخْلَاقَهُ، وَ بَيَّنَ أَطْبَاقَهُ، وَ وَكَّدَ مِيثَاقَهُ مِنْ ظَهْرٍ وَ بَطْنٍ، ذِي حَلَاوَةٍ وَ أَمْنٍ، فَمَنْ ظَفِرَ بِظَاهِرِهِ، رَأَى عَجَائِبَ مَنَاظِرِهِ فِي مَوَارِدِهِ وَ مَصَادِرِهِ، وَ مَنْ فَطَنَ لِمَا بَطَنَ، رَأَى مَكْنُونَ الْفِطَنِ، وَ عَجَائِبَ الْأَمْثَالِ وَ السُّنَنِ. فَظَاهِرُهُ أَنِيقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ وَ لَا تَفْنَى غَرَائِبُهُ، فِيهِ يَنَابِيعُ النِّعَمِ، وَ مَصَابِيحُ الظُّلَمِ، لَا تُفْتَحُ الْخَيْرَاتُ إِلَّا بِمَفَاتِيحِهِ، وَ لَا تَنْكَشِفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِمَصَابِيحِهِ، فِيهِ تَفْصِيلٌ وَ تَوْصِيلٌ، وَ بَيَانُ الِاسْمَيْنِ الْأَعْلَيْنِ اللَّذَيْنِ جُمِعَا فَاجْتَمَعَا، لَا يَصْلُحَانِ إِلَّا مَعاً، يُسَمَّيَانِ فَيُعْرَفَانِ، وَ يُوصَفَانِ فَيَجْتَمِعَانِ، قِيَامُهُمَا فِي تَمَامِ أَحَدِهِمَا فِي مَنَازِلِهِمَا، جَرَى بِهِمَا، وَ لَهُمَا نُجُومٌ، وَ عَلَى نُجُومِهِمَا نُجُومٌ سِوَاهُمَا، تُحْمَى حِمَاهُ، وَ تُرْعَى مَرَاعِيهِ، وَ فِي الْقُرْآنِ بَيَانُهُ وَ حُدُودُهُ وَ أَرْكَانُهُ، وَ مَوَاضِعُ تَقَادِيرِ مَا خُزِنَ بِخَزَائِنِهِ، وَ وُزِنَ بِمِيزَانِهِ، مِيزَانُ الْعَدْلِ وَ حُكْمُ الْفَصْلِ.
از اینرو خداوند متعال شما را به اسلام اختصاص داد، و برای آن برگزید؛ چرا که يقيناً آن نشانۀ سلامتی و همۀ بزرگواری است. خداوند متعال راه روشنش را برگزید و دلایلش را بیان کرد و نشانههای آن را مشخص و حدودش را تعیین کرد و ویژگیهایش را برشمرد و آن را همانگونه که وصفش کرد پسنديد، و اخلاقش را ستود و لایههایش را روشن ساخت، و میثاق را از ظاهر و باطنی که شیرینی و امنیت داشت محکم کرد، پس هر کس به ظاهر آن دسترسی پیدا کند، شگفتیهای مناظرش را در موارد و مصادرش مشاهده خواهد کرد، و هر کسی به آنچه پنهان است پیببرد مؤلفههای تیزفهمی، عجائب امثال و سنتهای را خواهد دید. ظاهر آن زیبا، و نهانش ژرف است، و عجائب آن به پایان نمیرسد، و شگفتیهای آن از بین نمیرود، چشمههای نعمتها، و چراغهای تاریکیها در آن است، خوبیها جز با کلیدهایش گشوده نمیشوند، وتاریکیها جز به وسیلۀ چراغهایش برداشته نمیشوند، در آن تفصیل(شرح دادن) و پیوند دادن است، و بیان دو نام برتر که جمعآوری شدند، پس با هم جمع ماندند، وجز با یکدیگر کارساز نشوند، نامیده و شناخته شده و وصف میشوند، سپس با یکدیگر جمع میگردند، برپایی آن دو در کامل شدن یکی از آن دو در جایگاههایشان است، به سبب آن دو(خلقت) جریان پیدا کرد، و برای آن دو ستارگانی است، و بر روی ستارگان آن دو ستارگان دیگری غیر از آن دو میباشد، از حرمش دفاع و از مراتعش مراقبت میشود، و در قرآن بیان، حدود و ارکان آن وجود دارد، و(نیز) مواضع تقدیر آنچه که در خزینههایش ذخیره شده (وجود دارد)، و با ترازوی او که همان ترازوی عدالت و حکم جدا کننده (حق از باطل) است، سنجیده شود.
إِنَّ رُعَاةَ الدِّينِ فَرِّقُوا بَيْنَ الشَّكِّ وَ الْيَقِينِ، وَ جَاءُوا بِالْحَقِّ الْمُبِينِ، قَدْ بَيَّنُوا الْإِسْلَامَ تِبْيَاناً، وَ أَسَّسُوا لَهُ أَسَاساً وَ أَرْكَاناً، وَ جَاءُوا عَلَى ذَلِكَ شُهُوداً وَ بُرْهَاناً، مِنْ عَلَامَاتٍ وَ إِمَارَاتٍ، فِيهَا كِفَاءٌ لِمُكْتَفٍ، وَ شِفَاءٌ لِمُشْتَفٍ، يَحْمَوْنَ حِمَاهُ، وَ يَرْعَوْنَ مَرْعَاهُ، وَ يَصُونُونَ مَصُونَهُ، وَ يَهْجُرُونَ مَهْجُورَهُ، وَ يُحِبُّونَ مَحْبُوبَهُ، بِحُكْمِ اللَّهِ وَ بِرِّهِ، وَ بِعَظِيمِ أَمْرِهِ وَ ذِكْرِهِ، بِمَا يَجِبُ أَنْ يُذْكَرَ بِهِ، يَتَوَاصَلُونَ بِالْوَلَايَةِ، وَ يَتَلَاقَوْنَ بِحُسْنِ اللَّهْجَةِ، وَ يَتَسَاقَوْنَ بِكَأْسِ الرَّوِيَّةِ، وَ يَتَرَاعَوْنَ بِحُسْنِ الرِّعَايَةِ، وَ يَصْدُرُونَ بِصُدُورٍ بَرِيَّةٍ، وَ أَخْلَاقٍ سَنِيَّةٍ لَمْ يُؤْلَمْ عَلَيْهَا، وَ بِقُلُوبٍ رَضِيَّةٍ لَا تَتَسَرَّبُ فِيهَا الدَّنِيَّةُ، وَ لَا تُشْرَعُ فِيهَا الْغِيبَةُ. فَمَنِ اسْتَبْطَنَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً اسْتَبْطَنَ خُلُقاً سَنِيّاً، وَ قَطَعَ أَصْلَهُ، وَ اسْتَبْدَلَ مَنْزِلَهُ بِنَقْضِهِ مُبْرَماً، وَ اسْتِحْلَالِهِ مُحَرَّماً، مِنْ عَهْدٍ مَعْهُودٍ إِلَيْهِ، وَ عَقْدٍ مَعْقُودٍ عَلَيْهِ، بِالْبِرِّ وَ التَّقْوَى، وَ إِيثَارِ سَبِيلِ الْهُدَى، عَلَى ذَلِكَ عَقَدَ خُلُقَهُمْ، وَ آخَى أُلْفَتَهُمْ، فَعَلَيْهِ يَتَحَابُّونَ، وَ بِهِ يَتَوَاصَلُونَ، فَكَانُوا كَالزَّرْعِ وَ تَفَاضُلِهِ، يَبْقَى فَيُؤْخَذُ مِنْهُ، وَ يَفْنَى بِبَقِيَّةِ التَّخْصِيصِ، وَ يَبْلُغُ مِنْهُ التَّخْلِيصُ، فَلْيَنْظُرِ امْرُؤٌ فِي قِصَرِ أَيَّامِهِ، وَ قِلَّةِ مُقَامِهِ فِي مَنْزِلٍ، حَتَّى يَسْتَبْدِلَ مَنْزِلًا لِيَضَعَ مُتَحَوَّلَهُ وَ مَعَارِفَ مُنْتَقَلِهِ.
مسلماً مراقبت کنندگان از دین، میان شک و یقین جدایی افکندند، و حق آشکار را آوردند، اسلام را به روشنی بیان کرده، و برای آن اساس و پایههایی بنانهادند، و بر این(مطلب) گواه و دلیلی روشن از علامتها و نشانهها آوردند، که در آن کفایت است برای کفایت کننده و شفاست برای شفایابنده. از حرمش دفاع و از مراتعش نگهداری میکنند و حفاظت شدۀ آن را محافظت، و رها شدۀ آن را رها میکنند، و محبوب آن را دوست میدارند، به حکم خدا و نیکویش و به عظمت امر و یادش به آنچه که واجب است یاد گردند. با(پذیرش) ولایت به یکدیگر میپیوندند، و با گفتاری نیکو با یکدیگر ملاقات میکنند، و یکدیگر را با کاسههایی پر از آب سیراب میکنند، و حتی یکدیگر را به نیکویی محافظت میکنند، و با سینههایی پاک و اخلاقی عالی که برای آن به رنج نیفتادهاند، و با دلهایی خشنود که پستی در آن نفوذ نکرده، و بدگویی در آن داخل نگشته (از این دنیا) خارج میشوند. پس هر کس به چیزی از حقیقت این(امر) آگاهی پیدا کند، باطنش از اخلاق عالی مظلع، و اصلش بریده گردد و با درهم شکستن موقعیتی که در آن قرار دارد تغییر یابد و آنچه را که از آن منع شده بجا آورد، از عهدی که بر عهدۀ او نهادهاند، و از پیمانی که بر آن عهد بستهاند، به نیکی و تقوا، و برگزیدن راه هدایت. عهدهای که بر اساس آن خلق شدهاند و برادری و دوستیشان بر آن قرار گرفت؛ پس براساس آن یکدیگر را دوست دارند، و به یکدیگر میپیوندند، پس همچون بذر و رویش آن باشید، که خود باقی میماند و(میوهاش) گرفته میشود، ثمرهاش را میگیرند ولی ریشهاش را باقی میگذارند، پس هر انسانی باید به کوتاهی عمر و کمی اقامتش در این سرای (دنیا) بنگرد تا اینکه بتواند موقعیتی را برای جایگزین کردن مواضع متحول شده و معارف انتقال یافته، بسازد.
فَطُوبَى لِذِي قَلْبٍ سَلِيمٍ أَطَاعَ مَنْ يَهْدِيهِ، وَ تَجَنَّبَ مَا يُرْدِيهِ، فَيَدْخُلُ مَدْخَلَ الْكَرَامَةِ، وَ أَصَابَ سَبِيلَ السَّلَامَةِ، يُبْصِرُ بِبَصَرِهِ، وَ أَطَاعَ هَادِيَ أَمْرِهِ، دَلَّ أَفْضَلَ الدَّلَالَةِ، وَ كَشَفَ غِطَاءَ الْجَهَالَةِ الْمُضِلَّةِ الْمُلْهِيَةِ، فَمَنْ أَرَادَ تَفَكُّراً أَوْ تَذَكُّراً فَلْيَذْكُرْ رَأْيَهُ، وَ لْيَبْرُزْ بِالْهُدَى، مَا لَمْ تُغْلَقْ أَبْوَابُهُ وَ تُفَتَّحْ أَسْبَابُهُ، وَ قَبِلَ نَصِيحَةَ مَنْ نَصَحَ بِخُضُوعٍ وَ حُسْنِ خُشُوعٍ، بِسَلَامَةِ الْإِسْلَامِ وَ دُعَاءِ التَّمَامِ، وَ سَلَامٍ بِسَلَامٍ، تَحِيَّةً دَائِمَةً لِخَاضِعٍ مُتَوَاضِعٍ يَتَنَافَسُ بِالْإِيمَانِ، وَ يَتَعَارَفُ عِدْلَ الْمِيزَانِ، فَلْيَقْبَلْ أَمْرَهُ وَ إِكْرَامَهُ بِقَبُولٍ، وَ لْيَحْذَرْ قَارِعَةً قَبْلَ حُلُولِهَا.
پس خوشا به حال کسی که قلبی تسلیم شده دارد و از کسی که راه را به او نشان میدهد فرمانبرداری میکند، و از آنچه او را به هلاکت میافکند، دوری میورزد. پس به محل کرامت وارد شده، و به راه سلامتی میرسد. با چشمش میبیند، و راهنمایش را که به بهترین صورت راهنمایی کرده، اطاعت میکند و پردۀ نادانیِ گمراه کنندۀ سرگرم کننده را برمیدارد، پس هرکس اندیشیدن با یادآوری را اراده کرده، باید نظر او را یاد کند، و هدایت را تا زمانی که درهای آن بسته نشده و لوازم آن گشوده است، آشکار کند و خیرخواهی کسی را که با فروتنی و تواضعینیکو خیرخواهی او را میکند، بپذیرد. به سبب سلامتیّ که در تسلیم بودن هست و به دعای کامل و سلامتیّ که در برابر سلام (مقرر شده) است، مشمول درودی دائم که برای شخص متواضع و فروتن (در نظر گرفته شده است) میشود و در ایمان (بر دیگران) پیشی میگیرد، و ترازوی پایدار را میشناسد، پس باید امر او را بپذیرد که گرامی داشتنش به پذیرفتن اوست و باید از بلائى سخت وکشنده پیش از آنکه آشکار شود بر حذر باشد.
إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ، لَا يَعِي حَدِيثَنَا إِلَّا حُصُونٌ حَصِينَةٌ، أَوْ صُدُورٌ أَمِينَةٌ، أَوْ أَحْلَامٌ رَزِينَةٌ. يَا عَجَباً كُلَّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ. فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ شُرْطَةِ الْخَمِيسِ: مَا هَذَا الْعَجَبُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: «وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ! وَ قَدْ سَبَقَ الْقَضَاءُ فِيكُمْ وَ مَا تَفْقَهُونَ الْحَدِيثَ، إِلَّا صَوْتَاتٍ بَيْنَهُنَّ مَوْتَاتٌ، حَصْدُ نَبَاتٍ، وَ نَشْرُ أَمْوَاتٍ. يَا عَجَباً كُلَّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ» قَالَ الرَّجُلُ أَيْضاً: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا هَذَا الْعَجَبُ الَّذِي لَا تَزَالُ تَعْجَبُ مِنْهُ؟ قَالَ: «ثَكِلَتِ الْآخَرَ أُمُّهُ، وَ أَيُّ عَجَبٍ يَكُونُ أَعْجَبَ مِنْ أَمْوَاتٍ يَضْرِبُونَ هَامَاتِ الْأَحْيَاءِ» قَالَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: «وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ قَدْ تَخَلَّلُوا سِكَكَ الْكُوفَةِ وَ قَدْ شَهَرُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى مَنَاكِبِهِمْ، يَضْرِبُونَ كُلَّ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص وَ لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ».
مسلماً امر ما سخت و دشوار است، آن را جز فرشتۀ مقرب یا پیامبر مُرسَل یا بندهای که خداوند قلب او را برای(پذیرش) ایمان آزموده است، تحمل نمیکند. (و نیز) سخن ما را جز دژهای نفوذناپذیر، یا سینههای امانتدار، یا خردهایی که رأی نیکو دارند، نگاه نمیدارد. شگفتا! (گویی) همۀ شگفتیها بین ماه جمادی و رجب است؛ مردی از لشکریان آن حضرت گفت: ای امیر مؤمنان این چیز شگفتآور چیست؟ حضرت فرمود: چرا من شگفتزده نشوم. در حالی که حكم (الهي) در مورد شما پیشی گرفته و شما (معنای) این سخن را نمیفهمید، مگر آنهنگام که: صداها بلند شود، صداهایی که در میان آنها مرگها باشد، (در آن زمان) روئیدهها دِرو گردند، و مردگان رشدُ نمؤ یابند. شگفتا! (گویی) همۀ شگفتیها بین ماه جمادی و رجب است. آن مرد دوباره گفت: ای امیر مومنان! این چیز شگفتآور که پیوسته از آن شگفتزده میشوی، چیست؟ فرمود: مادرش داغدار گردد، چه چیز شگفتآوری، شگفتانگیزتر از اینکه مردگانی سرهای زندگان را بزنند، گفت: ای امیر مؤمنان این امر کی اتفاق میاُفتد؟ فرمود: سوگند به کسی که دانه را شکافت و موجودات را آفريد! گویی که من به آنها مینگرم که درون کوچههای کوفهاند، در حالی که شمشیرهایشان را از غلاف بیرون کشیده، و بر شانههایشان نهادهاند و با آن سر هر دشمن خدا و رسول خدا و و مؤمنان را میزنند، و این است (منظور) سخن خداوند عزوجل (که میفرماید): «ای کسانی که ایمان آوردید گروهی را که خداوند بر آنان غضب کرده است به دوستی مگیرید، بیتردید از آخرت نااُمید شدهاند همانگونه که کافران از اهل قبور نااُمید گشتهاند».([۵])
أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، لَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنَ الْعَالِمِ بِطُرُقِ الْأَرْضِ. أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ غَايَةُ السَّابِقِينَ، وَ لِسَانُ الْمُتَّقِينَ، وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ، وَ وَارِثُ النَّبِيِّينَ، وَ خَلِيفَةُ رَبِّ الْعَالَمِينَ. أَنَا قَسِيمُ النَّارِ، وَ خَازِنُ الْجِنَانِ، وَ صَاحِبُ الْحَوْضِ، وَ صَاحِبُ الْأَعْرَافِ، فَلَيْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِمَامٌ إِلَّا وَ هُوَ عَارِفٌ بِجَمِيعِ أَهْلِ وَلَايَتِهِ، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ. أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ شَرْقِيَّةٌ، وَ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا بَعْدَ مَوْتٍ وَ حَيَاةٍ، أَوْ تَشُبَّ نَاراً بِالْحَطَبِ الْجَزْلِ غَرْبِيَّ الْأَرْضِ، وَ رَافِعَةً ذَيْلَهَا تَدْعُو يَا وَيْلَهَا بِذَحْلِهِ أَوْ مِثْلَهَا، فَإِذَا اسْتَدَارَ الْفَلَكُ قُلْتُ: مَاتَ أَوْ هَلَكَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً.
ای مردم! پیش از آن که مرا نیابید، از من سؤال کنید. بیتردید من به راههای آسمان داناترم از کسی که به راههای زمین آگاه است. من پادشاه مؤمنان، و نهایت سبقت گیرندگان، و زبان پرهیزکاران، و ختم کنندۀ اوصياء، و وارث پیامبران، و جانشین پروردگار جهانیان هستم. من تقسیم کنندۀ آتش، و نگاهبان بهشتها، و مالک حوض(کوثر)، و مالک اعراف، هستم. از ما اهلبیت هیچ امامی نیست، مگر اینکه او به همۀ (حالات) گروه تحت سرپرستیاش آگاه است، و این (منظور) سخن خدای متعال است که میفرماید: «تو فقط بيم دهندهای و برای هر گروهی هدایت کنندهای است». آگاه باشید! ای مردم! از من سؤال کنید، پیش از آن که فتنۀ شرقی برپا شود، فتنهای كه افسار گسيخته باشد و هنگام شعلهور شدن، زبانههایش بالاگيرد بطورى كه زمام كار را از دست اهلش بيرون برد و بعد از فروگش کردنش مردمى را در كام خود فرو برد، (سپس) دوباره زبانهگیرد و شرارههایش بالا رود و همانند شعله آتشی سوزنده كه در انبوهی از هيزمهاى خشك اُفتاده است از مغرب زمين دامن خود را بالا زَند و بگويد: اى واى بر كسانى كه طعمه من مىشوند.([۶]) پس هرگاه ستاره بگردد (یعنی زمان سپری شود) خواهید گفت: (مهدی) مرده یا هلاک شده و به کدامین دره وارد شده است که دیگر هیچ خبری از او نیست؟! پس آن روز تأويل اين آيه است: «سپس ما شما را بر آنها غالب ميگردانيم، و اموال و فرزندانتان را افزون خواهيم نمود، و نفرات شما را بيشتر (از دشمن) قرار خواهيم داد».
وَ لِذَلِكَ آيَاتٌ وَ عَلَامَاتٌ أَوَّلُهُنَّ: إِحْصَارُ الْكُوفَةِ بِالرَّصَدِ وَ الْخَنْدَقِ، وَ تَحْرِيقُ الزَّوَايَا فِي سِكَكِ الْكُوفَةِ،([۷]) وَ تَعْطِيلُ الْمَسَاجِدِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً، وَ تَخْفِقُ رَايَاتٌ ثَلَاثٌ حَوْلَ الْمَسْجِدِ الْأَكْبَرِ، يُشْبِهْنَ بِالْهُدَى، الْقَاتِلُ وَ الْمَقْتُولُ فِي النَّارِ،([۸]) وَ قَتْلٌ كَثِيرٌ وَ مَوْتٌ كَثِيرٌ ذَرِيعٌ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ بِظَهْرِ الْكُوفَةِ فِي سَبْعِينَ، وَ الْمَذْبُوحُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ، وَ قَتْلُ الْأَسْبُعِ الْمُظَفَّرِ صَبْراً فِي بِيعَةِ الْأَصْنَامِ،([۹]) مَعَ كَثِيرٍ مِنْ شَيَاطِينِ الْإِنْسِ. وَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ بِرَايَةٍ خَضْرَاءَ، وَ صَلِيبٍ مِنْ ذَهَبٍ، أَمِيرُهَا رَجُلٌ مِنْ كَلْبٍ،([۱۰]) وَ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ عَنَانٍ مِنْ خَيْلٍ يَحْمِلُ السُّفْيَانِيَّ مُتَوَجِّهاً إِلَى مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ، أَمِيرُهَا أَحَدٌ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ يُقَالُ لَهُ: خُزَيْمَةُ، أَطْمَسُ الْعَيْنِ الشِّمَالِ، عَلَى عَيْنِهِ طَرْفَةٌ تَمِيلُ بِالدُّنْيَا، فَلَا تُرَدُّ لَهُ رَايَةٌ حَتَّى يَنْزِلَ الْمَدِينَةَ، فَيَجْمَعَ رِجَالًا وَ نِسَاءً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَيَحْبِسَهُمْ فِي دَارٍ بِالْمَدِينَةِ يُقَالُ لَهَا: دَارُ أَبِي الْحَسَنِ الْأُمَوِيِّ. وَ يَبْعَثُ خَيْلًا فِي طَلَبِ رَجُلٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص، قَدِ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ رِجَالٌ مِنَ الْمُسْتَضْعَفِينَ بِمَكَّةَ أَمِيرُهُمْ رَجُلٌ مِنْ غَطَفَانَ،([۱۱]) حَتَّى إِذَا تَوَسَّطُوا الْصَفَائِحَ الْبِيضَ بِالْبَيْدَاءِ، يُخْسَفُ بِهِمْ، فَلَا يَنْجُو مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ، يُحَوِّلُ اللَّهُ وَجْهَهُ فِي قَفَاهُ لِيُنْذِرَهُمْ، وَ لِيَكُونَ آيَةً لِمَنْ خَلْفَهُ، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ. وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ مِائَةً وَ ثَلَاثِينَ أَلْفاً إِلَى الْكُوفَةِ، فَيَنْزِلُونَ بِالرَّوْحَاءِ وَ فَارُوقَ، وَ مَوْضِعِ مَرْيَمَ وَ عِيسَى ع بِالْقَادِسِيَّةِ، وَ يَسِيرُ مِنْهُمْ ثَمَانُونَ أَلْفاً حَتَّى يَنْزِلُوا الْكُوفَةَ مَوْضِعَ قَبْرِ هُودٍ ع بِالنُّخَيْلَةِ فَيَهْجَمُوا عَلَيْهِ يَوْمَ زِينَةٍ، وَ أَمِيرُ النَّاسِ جَبَّارٌ عَنِيدٌ يُقَالُ لَهُ: الْكَاهِنُ السَّاحِرُ، فَيَخْرُجُ مِنْ مَدِينَةٍ يُقَالُ لَهَا: الزَّوْرَاءُ فِي خَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْكَهَنَةِ، وَ يَقْتُلُ عَلَى جِسْرِهَا سَبْعِينَ أَلْفاً، حَتَّى يَحْتَمِيَ النَّاسُ مِنَ الْفُرَاتِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مِنَ الدِّمَاءِ وَ نَتْنِ الْأَجْسَامِ، وَ يَسْبِي مِنَ الْكُوفَةِ أَبْكَاراً، لَا يُكْشَفُ عَنْهَا سِتْرٌ وَ لَا قِنَاعٌ، حَتَّى يُوضَعْنَ فِي الْمَحَامِلِ، يُزْلِفُ بِهِنَّ الثَّوِيَّةَ وَ هِيَ الْغَرِيَّيْنِ.
و برای آن نشانهها و علامتهایی است که اول آن علامتهای محاصرۀ کوفه با (نصب) نگهبان و حفر گودال (سنگر) اطراف آن است. و به آتش کشیدن بیغولهها در کوچههای کوفه([۱۲]) و تعطیل کردن مساجد به مدت چهل شب، و پرچمهای سه گانه در اطراف بزرگترین مسجد آن، که شبیه به پرچمهای هدایتند به اهتزاز در خواهند آمد، قاتل و مقتول (از این سپاه) هر دو در آتشند.([۱۳]) و کشتار زیاد، و مرگ فراوان وسریع، و کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه (نجف) در میان هفتاد نفر از (اصحابش) و آن کسی که بین رکن و مقام سَر بریده میشود، و اسبع مُظفَّر در حالی که دست و پایش بسته شده در بیعت با بتها بههمراه بسیاری از شیاطین انسی کشته میشود.([۱۴]) و خروج سفیانی با پرچمی سبز و صلیبی از طلا که امیرآن (لشکر) مردی از (قبیله) کلب است،([۱۵]) و دوازده هزار اسب سوار، سفیانی را که رو به سوی مکه و مدینه دارد همراهی میکنند، فرماندۀ آنها یکی از بنیامیه است که به او خُزَيْمه گفته میشود، چشم چپش محو شده بر چشمش لکۀ خونی است که به دنیا مِیل پیدا میکند. هیچ پرچمی در برابر او تاب نمیآورد تا این که در مدینه فرود میآید و مردان و زنانی از آلمحمد را گرد میآورد و آنها را در خانهای که به آن خانه ابوالحسن اُموی گویند، در مدینه بازداشت میکند و لشکری را به دنبال مردی از آلمحمد (ع) میفرستد که مردان مستضعفی در مکه گرد او جمع آمدهاند. (لشكریان سفیانی) فرماندۀ آنها مردی از(قبیله) غطفان است،([۱۶]) (آنها حرکت میکند) تا این که در وسط سرزمینی صاف و سفید در «بیداء» قرار میگیرند (و) زمین آنها را فرو میبرد، پس از آنها جز یک مرد که خداوند صورتش را به پشتش بر میگرداند، نجات پیدا نمیکند تا آنها را بیم دهد و نشانهای باشد برای کسانی که بعد از او میآیند. پس آن روز تأويل اين آيه است: «و اگر ببینی آنگاه که از ترس مضطرب شوند و برای آنها هیچ راه گریزی نیست، و از جایی نزدیک گرفتار شوند». و سفیانی صد و سی هزار نفر را به سوی کوفه میفرستد، و آنها در (منطقهای به نام) رَوحاء و فاروق و جایگاه مریم و عیسی (ع) در قادسیه فرود میآیند و هشتاد هزار نفر از آنها حرکت میکنند تا این که در جایگاه قبر هود (ع) در نُخَیلۀ کوفه فرود میآیند و در روز عیدی به آن هجوم میآورند، و فرماندۀ مردم (مردی) ستمکار و لجوج است که به او پیشگوی ساحر گفته میشود. آنگاه از شهری که به آن «زَوراء» گفته میشود، در میان پنج هزار نفر از کاهنان خروج میکند و بر روی پل آن (شهر) هفتاد هزار نفر را میکشد تا این که مردم سه روز در برابر رودخانۀ فرات به خاطر خون(های ریخته شده در آن) و تعفن اجساد از خود مراقبت میکنند. و(سفیانی) دوشیزگانی را از کوفه اسیر میکند که پوشش و مقنعه آنها برداشته نشده (و کسی بیحجاب آنها را ندیده است). و آنها را در کجاوهها میگذارد و به سمت ثَویّه -که همان غَریَّین است- میآورد.
ثُمَّ يَخْرُجُ مِنَ الْكُوفَةِ مِائَةُ أَلْفٍ بَيْنَ مُشْرِكٍ وَ مُنَافِقٍ، حَتَّى يَضْرِبُوا دِمَشْقَ، لَا يَصُدُّهُمْ عَنْهَا صَادٌّ، وَ هِيَ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ، وَ تُقْبِلُ رَايَاتُ شَرْقِيِّ الْأَرْضِ لَيْسَتْ بِقُطْنٍ وَ لَا كَتَّانٍ وَ لَا حَرِيرٍ، مُخَتَّمَةً فِي رُءُوسِ الْقَنَا بِخَاتَمِ السَّيِّدِ الْأَكْبَرِ، يَسُوقُهَا رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص، يَوْمَ تَطِيرُ بِالْمَشْرِقِ يُوجَدُ رِيحُهَا بِالْمَغْرِبِ كَالْمِسْكِ الْأَذْفَرِ، يَسِيرُ الرُّعْبُ أَمَامَهَا شَهْراً. وَ يَخْلُفُ أَبْنَاءُ سَعْدٍ السَّقَّاءِ بِالْكُوفَةِ طَالِبِينَ بِدِمَاءِ آبَائِهِمْ، وَ هُمْ أَبْنَاءُ الْفَسَقَةِ، حَتَّى تَهْجُمَ عَلَيْهِمْ خَيْلُ الْحُسَيْنِ ع، يَسْتَبِقَانِ كَأَنَّهُمَا فَرَسَا رِهَانٍ، شُعْثٌ غُبْرٌ أَصْحَابُ بَوَاكِي وَ قَوَارِحَ، إِذْ يَضْرِبُ أَحَدُهُمْ بِرِجْلِهِ بَاكِيَةً، يَقُولُ: لَا خَيْرَ فِي مَجْلِسٍ بَعْدَ يَوْمِنَا هَذَا، اللَّهُمَّ فَإِنَّا التَّائِبُونَ الْخَاشِعُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ، فَهُمُ الْأَبْدَالُ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ وَ الْمُطَهَّرُونَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص. ([۱۷])
سپس از کوفه صد هزار نفر که مشرک و منافقند بیرون میآیند و به طرف دمشق میروند و هیچ مانعی آنها را (از ورود) به آن شهر باز نمیدارد و آن شهر همان إِرَمَ ذاتِ الْعِماد (در قرآن) است؛ و پرچمهایی از مشرق زمین که از پنبه وکتان وحریر نیستند (به آن سمت) روی میآورند، در حالی که بر سر نیزه آنها مهر سید اکبر نقش بسته است. آنها را مردی از آلمحمد پیش میبرد، روزی که در مشرق به اهتزاز در میآید بوی آن همچون مُشک در مغرب احساس میشود، ترس به مدت یکماه جلوتر از آنها حرکت میکند، و فرزندان سَعْدِ سَقَّا در کوفه جانشین میشوند در حالی که خونخواه پدران خود هستند و اینها فاسقانیاند که سپاهیان حسین (ع) بر آنها یورش میبرند. (دو لشکر خراسانی و یمانی) از یکدیگر پیشی میگیرند، گویی آن دو، دو اسب مسابقهاند، ژولیده حال و غبار آلود، اصحاب گریه وزخمهای آبله(گون). وقتی یکی از آنها با پای خود به فرد گریهکننده میزند، میگوید: هیچ خیری در نشستن بعد از امروز ما نیست. خداوندا! به راستی ما توبه کنندگان، فروتنان، رکوع و سجده کنندگانیم، اینها «الأبدال» هستند، همان کسانی که خداوند متعال (این گونه) آنها را توصف کرده است: «يقينا خداوند توبه کنندگان و پاکی جویان را دوست دارد» و پاکیزگان از آلمحمد (ع) شبیه اینها هستند.([۱۸])
وَ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ رَاهِبٌ مُسْتَجِيبٌ لِلْإِمَامِ، فَيَكُونُ أَوَّلَ النَّصَارَى إِجَابَةً، وَ يَهْدِمُ صَوْمَعَتَهُ، وَ يَدُقُّ صَلِيبَهَا، وَ يَخْرُجُ بِالْمَوَالِي وَ ضُعَفَاءِ النَّاسِ وَ الْخَيْلِ، فَيَسِيرُونَ إِلَى النُّخَيْلَةِ بِأَعْلَامٍ هُدًى، فَيَكُونُ مُجْتَمَعُ النَّاسِ جَمِيعاً مِنَ الْأَرْضِ كُلِّهَا بِالْفَارُوقِ- وَ هِيَ مَحَجَّةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هِيَ مَا بَيْنَ الْبُرْسِ وَ الْفُرَاتِ- فَيُقْبِلُ يَوْمَئِذٍ فِيمَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ثَلَاثَةُ آلَافٍ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى،([۱۹]) فَيَقْتُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضَهَا، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ بِالسَّيْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ. وَ يَخْلُفُ مِنْ بَنِي الْأَشْهَبِ الزَّاجِرُ اللَّحْظِ، فِي أُنَاسٍ مِنْ غَيْرِ أَبِيهِ هَرَباً حَتَّى يَأْتُونَ سِبَطْرَى عُوَّذاً بِالشَّجَرِ، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ. لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ وَ مَسَاكِنُهُمُ الْكُنُوزُ الَّتِي غَلَبُوا مِنْ أَمْوَالِ الْمُسْلِمِينَ، وَ يَأْتِيهِمْ يَوْمَئِذٍ الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ وَ الْمَسْخُ، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ. وَ يُنَادِي مُنَادٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَشْرِقِ، عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ: يَا أَهْلَ الْهُدَى اجْتَمِعُوا، وَ يُنَادِي مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ بَعْدَ مَا تَغِيبُ الشَّمْسُ: يَا أَهْلَ الضَّلَالَةِ اجْتَمِعُوا، وَ مِنَ الْغَدِ عِنْدَ الظُّهْرِ تَكَوَّرُ الشَّمْسُ، فتكن [فَتَكُونُ] سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً، وَ الْيَوْمَ الثَّالِثَ يُفَرَّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ بِخُرُوجِ دَابَّةِ الْأَرْضِ، وَ تُقْبِلُ الرُّومُ إِلَى قَرْيَةٍ بِسَاحِلِ الْبَحْرِ، عِنْدَ كَهْفِ الْفِتْيَةِ، وَ يَبْعَثُ اللَّهُ الْفِتْيَةَ مِنْ كَهْفِهِمْ إِلَيْهِمْ، رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: مَلِيخَا وَ الْآخَرُ كمسلمينا، وَ هُمَا الشَّاهِدَانِ الْمُسَلِّمَانِ لِلْقَائِمِ ع. ([۲۰]) فَيَبْعَثُ أَحَدَ الْفِتْيَةِ إِلَى الرُّومِ، فَيَرْجِعُ بِغَيْرِ حَاجَةٍ، وَ يَبْعَثُ الْآخَرَ، فَيَرْجِعُ بِالْفَتْحِ، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً. ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً لِيُرِيَهُمْ [مَا] كَانُوا يُوعَدُونَ فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ وَ الْوَزَعُ خَفَقَانُ أَفْئِدَتِهِمْ.
و مرد راهبی از اهل نجران که اجابت کننده(ی دعوت) امام است، خروج میکند و او نخستین نصرانی است که (دعوت) امام را اجابت و صومعۀ خود را منهدم و صلیبش را خُرد میکند. با دوستداران و مردمانی ضعیف و سواران، خروج میکند و با نشانههای هدایت، به سوی نُخَیله حرکت میکنند؛ پس اجتماع همۀ مردم از تمام (مناطق) زمین در فاروق است -که آن راه امیرالمؤمنین (ع) و بين بُرس و فرات است- پس در آن روز از بین مشرق و مغرب سه هزار نفر از یهود و نصارا روی آورند و بعضی بعض دیگر را بکشند([۲۱]) و آن روز تأويل اين آيه است: «پس پیوسته سخنشان این بود، تا این که آنها را (همچون گیاه) درو شدهای پژمرده و بیحرکت گردانیدیم». (یعنی) با شمشیر و زیرسایۀ شمشیر. و از بنی اشهب «فریادگری شوم» جانشین میشود، در میان مردمی که از نسل پدر او نیستند، و در حالی که فراریاند به «سِبَطری» میآیند و به درختی خود را تعویذ میکنند. پس در آن روز تاویل این آیه است: «پس هنگامی که عذاب ما را احساس کردند، به ناگاه از آن گریختند، نگريزيد، و به سوی آنچه در آن متنغم بودید و (نیز به سوی) خانههایتان بازگردید، باشد که از شما سؤال شود». و خانههایشان گنجهایی از اموال مسلمانان است که تصرف کردهاند، و در آن روز فرو رفتن در زمین و به زمین زدن و مسخ شدن به سراغ آنها میآید و آن روز، تأویل این آیه است: «این (بلاها) از ظلم کنندگان دور نخواهد بود». و در ماه رمضان هنگام طلوع خورشید منادیی از ناحیۀ مشرق ندا میدهد: «ای اهل هدایت! جمع شوید» و از ناحیۀ مغرب (نیز) پس از آن که خورشید غروب کرد (منادی) ندا میدهد: «ای اهل گمراهی؛ جمع شوید» و از فردای آن روز به هنگام ظهر، خورشید درهم میپیچد و سیاه و تاریک میشود و روز سوم با خروج جنبندۀ زمین میان حق و باطل جدایی انداخته میشود. و رومیها به سوی شهری در ساحل دریا نزد غار اصحاب کهف میآیند و خداوند آن جوانان را از غارشان به سوی آنان بر میانگیزد. مردی که به آن مَلیخا و دیگری كمسلمينا گفته میشود و آن دو، دوشاهدند که تسليم قائم (ع) میشوند.([۲۲]) و حضرت یکی از آن جوانان را به سوی روم میفرستد و او بدون دستیابی به خواستهاش باز میگردد و (حضرت شخص) دیگری را میفرستد و او با پیروزی باز میگردد. پس در آن روز تاویل این آیه است: «هرکه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم او شدند». سپس خداوند از هر امتی گروهی را میفرستد تا به آنها نشان دهد آنچه را که به آن وعده داده شدهاند و آن روز تاویل این آیه است: «و به یاد آور روزی را که از هر امتی گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند گرد آوریم، پس آنان بازداشته میشوند». و منظور از «بازداشته شدن» دل نگرانی آنان است.
وَ يَسِيرُ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ بِرَايَةِ الْهُدَى، وَ السَّيْفِ ذو [ذِي] الْفَقَارِ وَ الْمِخْصَرَةِ، حَتَّى يَنْزِلَ أَرْضَ الْهِجْرَةِ مَرَّتَيْنِ وَ هِيَ الْكُوفَةُ، فَيَهْدِمُ مَسْجِدَهَا وَ يَبْنِيهِ عَلَى بِنَائِهِ الْأَوَّلِ، وَ يَهْدِمُ مَا دُونَهُ مِنْ دُورِ الْجَبَابِرَةِ. وَ يَسِيرُ إِلَى الْبَصْرَةِ حَتَّى يُشْرِفَ عَلَى بَحْرِهَا، وَ مَعَهُ التَّابُوتُ، وَ عَصَا مُوسَى ع، فَيَعْزِمُ عَلَيْهِ فَيَزْفِرُ فِي الْبَصْرَةِ زَفْرَةً فَتَصِيرُ بَحْراً لُجِّيّاً، لَا يَبْقَى فِيهَا غَيْرُ مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ السَّفِينَةِ عَلَى ظَهْرِ الْمَاءِ. ثُمَّ يَسِيرُ إِلَى حَرُورَاءَ حَتَّى يُحْرِقَهَا، وَ يَسِيرُ مِنْ بَابِ بَنِي أَسَدٍ حَتَّى يَزْفِرَ زَفْرَةً فِي ثَقِيفٍ، وَ هُمْ زَرْعُ فِرْعَوْنَ. ثُمَّ يَسِيرُ إِلَى مِصْرَ فَيَعْلُو مِنْبَرَهُ، وَ يَخْطُبُ النَّاسَ فَتَسْتَبْشِرُ الْأَرْضُ بِالْعَدْلِ، وَ تُعْطِي السَّمَاءُ قَطْرَهَا، وَ الشَّجَرُ ثَمَرَهَا، وَ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا، وَ تَتَزَيَّنُ الْأَرْضُ لِأَهْلِهَا، وَ تَأْمَنُ الْوُحُوشُ حَتَّى تَرْتَعِيَ فِي طُرُقِ الْأَرْضِ كَأَنْعَامِهِمْ، وَ يُقْذَفُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ الْعِلْمَ، فَلَا يَحْتَاجُ مُؤْمِنٌ إِلَى مَا عِنْدَ أَخِيهِ مِنَ الْعِلْمِ، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ. وَ تُخْرِجُ لَهُمُ الْأَرْضُ كُنُوزَهَا وَ يَقُولُ الْقَائِمُ ع كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ فَالْمُسْلِمُونَ يَوْمَئِذٍ أَهْلُ الصَّوَابِ لِلدِّينِ، أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا فَلَا يَقْبَلُ اللَّهُ يَوْمَئِذٍ إِلَّا دِينَهُ الْحَقَ أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ، فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُونَ. وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ. فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ.
و صدیق اکبر با پرچم هدایت و شمشیر ذوالفقار و چوب دستی به راه میافتد تا این که دو بار به سرزمین هجرت فرود میآید و آن كوفه است. پس مسجد آن را ویران میکند و آن را مبتنی بر بنای اولش میسازد و هر چه غیر از آن از خانههای ستمگران است ویران میکند، و به سوی بصره حرکت میکند تا این که به دریای آن میرسد، در حالی که با او تابوت (بنیاسرائیل) و عصای موسی است، پس وِردِی بر آن میخواند و در بصره میدمد که به دریای عمیقی تبدیل میشود که در آن جز مسجد که همچون سینه کشتی بر روی آب است (چیزی) باقی نمیماند. سپس به سوی «حَروراء» حرکت میکند تا این که آن را به آتش میکشد و از درِ بنی اسد حرکت میکند تا این که در ثَقیف میدمد و آنان کشت (و از نسل) فرعونند. سپس به سوی مصر حرکت میکند و بر منبر آن بالا میرود و برای مردم سخنرانی میکند و زمين به (برقراری) عدالت شاد میشود. آسمان باران میبارد و درختان میوه میدهند و گیاهان زمین میرویند و زمین برای اهل آن آراسته میشود و حیوانات وحشی در راههای زمین همچون چارپایان میچرند و علم در دلهای مؤمنان افکنده میشود و هیچ مؤمنی به آنچه از علم نزد برادر مؤمنش است، نیازمند نگردد. و آن روز تأویل این آیه است: «خداوند هر دو را از وسعت فضل خویش بینیاز میسازد». و زمین گنجهایش را برای آنان بیرون میآورد و قائم (ع) میگوید: «بخورید و بیآشامید، گوارایتان باد به پاداش آنچه در روزهای گذشته انجام دادید و پیش فرستادید». پس مسلمانان در آن روز برای دین، اهل کار درست هستند و به آنها اجازه سخن گفتن داده میشود و در آن روز تأويل این آیه است: «و فرمان پروردگار تو برسد و فرشتگان صف به صف بیایند». پس در آن روز خداوند جز دین حقش را نمیپذیرد، آگاه باشید که دین خالص از آن خداست. پس در آن روز تأويل این آیه است: «آیا ندیدهاند که ما آب را به سوی زمین خشک و بیگیاه سوق میدهیم، سپس به وسیله آن کِشتی را بیرون میآوریم که خود و چهارپایانشان از آن میخورند؟ آیا نمیبینند؟ * و میگویند: اگر راست میگویید، این پیروزی کی خواهد بود؟ * بگو: روز پیروزی، ایمان آوردن کسانی که کافر شدند به آنان سودی نمیبخشد و مهلت داده نشوند. * پس از آنان روی بگردان و منتظر باش بیتردید آنان نیز منتظرند».
فَيَمْكُثُ فِيمَا بَيْنَ خُرُوجِهِ إِلَى يَوْمِ مَوْتِهِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ نَيِّفاً، وَ عِدَّةُ أَصْحَابِهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ، مِنْهُمْ: تِسْعَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ، وَ سَبْعُونَ مِنَ الْجِنِّ، وَ مِائَتَانِ وَ أَرْبَعَةٌ وَ ثَلَاثُونَ فِيهِمْ سَبْعُونَ الَّذِينَ غَضِبُوا لِلنَّبِيِّ ص إِذْ هَجَتْهُ مُشْرِكُو قُرَيْشٍ، فَطَلَبُوا إِلَى نَبِيِّ اللَّهِ ص أَنْ يَأْذَنَ لَهُمْ فِي إِجَابَتِهِمْ، فَأَذِنَ لَهُمْ حَيْثُ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. وَ عِشْرُونَ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ مِنْهُمُ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ، وَ مِائَتَانِ وَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ الَّذِينَ كَانُوا بِسَاحِلِ الْبَحْرِ مِمَّا يَلِي عَدَنَ، فَبَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِمْ نبي [نَبِيّاً] بِرِسَالَةٍ فَأَتَوْا مُسْلِمِينَ، وَ تِسْعَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ، وَ مِنْ أَفْنَاءِ النَّاسِ أَلْفَانِ وَ ثَمَانُمِائَةٍ وَ سَبْعَةَ عَشَرَ. وَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَرْبَعُونَ أَلْفاً، مِنْ ذَلِكَ مِنَ الْمُسَوِّمِينَ ثَلَاثَةُ آلَافٍ، وَ مِنَ الْمُرْدِفِينَ خَمْسَةُ آلَافٍ. فَجَمِيعُ أَصْحَابِهِ ع سَبْعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفاً وَ مِائَةٌ وَ ثَلَاثُونَ مِنْ ذَلِكَ تِسْعَةُ رُءُوسٍ، مَعَ كُلِّ رَأْسٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ عِدَّةَ يَوْمِ بَدْرٍ، فَبِهِمْ يُقَاتِلُ، وَ إِيَّاهُمْ يَنْصُرُ اللَّهُ، وَ بِهِمْ يَنْتَصِرُ، وَ بِهِمْ يُقَدَّمُ النَّصْرُ، وَ مِنْهُمْ نَضْرَةُ الْأَرْضِ.
پس آن حضرت از زمان خروجش تا روز مرگش سیصد و اندی سال درنگ میکند در حالی که شمار اصحابش سیصد و سیزده نفرند. نُه نفر از بنی اسرائیل، و هفتاد نفراز جن، و دویست و سی و چهار نفر که در میان آنان هفتاد نفرند که برای پیامبر (ص) به خشم آمدند هنگامی که مشركان قریش او را به سُخره گرفتند، لذا از پیامبر خدا (ص) درخواست کردند که به آنها اجازۀ پاسخگویی بدهد و هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر (ص) و به آنان اجازه داد: «مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک انجام دادند و خدا را بسیار یاد کردند، و پس از آن که ستم دیدند انتقام گرفتند. و کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه سرانجامی باز خواهند گشت». و بیست نفر از اهل یمن هستند که مقداد بن اسود از جمله آنهاست. و دویست و چهارده نفر از آنها کسانی هستند که در ساحل دریای عدن بودند و خداوند پیامبری را به سوی آنان فرستاد و آنها تسلیم (فرمان) او شدند، و نُه نفر از بنی اسرائیل هستند، و از سایر مردم دوهزار و هشتصد و هفده نفرند، و از فرشتگان چهل هزار نفرند که سه هزار نفرشان از مُسَوِّمين (صاحب علامت) و پنج هزارشان از مُرْدِفين (که پشت سر هم فرود میآیند) میباشند، و(بدین شکل) مجموع اصحابش چهل هزار و صد و سی و هفت نفرند، از میان آنها نُه نفر سرکردهاند، و با هر سرکردهای از فرشتگان چهار هزار نفر از جن وانس هستند به تعداد (افراد) روز بدر. پس آن حضرت به کمک آنها میجنگد و خداوند تنها آنها را یاری میکند و به واسطه آنها انتقام میگیرد و به سبب آنها پیروزی جلو میافتد و طراوت و شکوفایی زمین از آنهاست.
كَتَبْتُهَا كَمَا وَجَدْتُهَا وَ فِيهَا نَقْصُ حُرُوفٍ.
(بیان مؤلف:) من آنچه را در آن صحیفه دیدم نوشتم درحالی که در آن نقص حروف موجود بود.
***
الحمدلله ربّ العالمین
وَ صَلَّی اللَّهُ على محمد و آلِ محمد، الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیرا
[۱] الغيبة للنعماني ؛ النص ؛ ص۳۲۰؛ باب ۲۲، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ كَامِلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: …
[۲] مختصر البصائر ؛ (حلی عاملی، حسن بن سلیمان)، تتمّة ما تقدّم من أحاديث الرجعة ص۴۶۳: [۵۲۱/ ۱۴]
[۳] سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان (عليه السلام) ؛ النص ؛ ص۵۰
[۴] مــع العبد الصالح الجزء الاول؛ نصيحة منه بكتابة بعض البحوث
[۵]. جهت آگاهی از حوادث ماه جمادی و رجب سال خروج سفیانی میتوانید به کتاب: (شگفتیهای ماه جُمادی و رجب)، مراجعه نمایید:
[۶]. احتمال دارد منظور از فتنۀ شرقی همان انتخابات و شورا در زوراء (بغداد) باشد. آنگونه که در حدیثی از پیغمبر خدا (ص) وارد شده است: «الويل الويل لأمتي في الشورى الكبرى والصغرى فسُئل عنهما فقال (ص) أما الكبرى فتنعقد في بلدتي بعد وفاتي لغصب خلافة أخي وغصب حق ابنتي وإما الشورى الصغرى فتنعقد في الغيبة الكبرى في الزوراء لتغيير سنتي وتبديل أحكامي»؛ (وای، وای بر امتم از شوراى بزرگ و شورای كوچک. از ایشان سؤال شد: شورای بزرگ و کوچک کدام است؟ ايشان فرمودند: اما شوراى بزرگ بعد از وفاتم در شهر خودم و براى غصب خلافت برادرم و غصب حق دخترم منعقد مىشود و اما شوراى كوچک در غيبت كبرى در زوراء (بغداد) براى تغيير سنت و تبديل احكامم منعقد خواهد شد). بيان الائمه ج ۱ ص ۲۹۵ به نقل از مناقب العتره ابن فهد حلّى
اما شعلهور شدن دوباره آن فتنه که از مغرب زمین و بعد از بروز آشوبها و اختلافات در عراق رخ میدهد، ممکن است همان فتنه شام باشد که در نهایت به خروج سفیانی و تسلط آن بر دمشق و حمله آن به عراق و بغداد که محل ابتدایی فتنۀ شرقی بوده است میرسد آن گونه که در روایتی از امیرالمومنین علی (ع) به آن شاره شده است: «وَ تَعُودُ دَارُ الْمُلْكِ إِلَى الزَّوْرَاءِ، وَ تَصِيرُ الْأُمُورُ شُورَى، مَنْ غَلَبَ عَلَى شَيْءٍ فَعَلَهُ، فَعِنْدَ ذَلِكَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ، فَيَرْكَبُ فِي الْأَرْضِ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَاب»؛ (مقر سلطانت به زوراء برخواهد گشت و كارها بوسيله شورا انجام خواهد شد و هر كسى بر چیزی غالب شد آن را عملى میکند. در آن موقع است كه سفيانى خروج کرده و به مدت نه ماه در زمين گردش ميكند و مردم را به بدترين عذابها معذب خواهد نمود). و در روایتی دیگر از امام باقر (ع) چنین وارد شده است: «فَتِلْكَ السَّنَةُ يَا جَابِرُ فِيهَا اخْتِلَافٌ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ أَرْضُ الشَّامِ ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِّ»؛ (در آن سال اى جابر در هر سرزمينى از ناحيه مغرب اختلاف فراوان پديد آيد، و نخستين سرزمينى كه ويران شود سرزمين شام باشد، در آن هنگام اختلاف آنان بر سر سه پرچم باشد: پرچم اصهب، پرچم ابقع و پرچم سفیانی). ۱. التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ؛ ص۲۶۶ الباب ۵۴ ح۳۸۶ – ۲. غیبت نعمانی ص۲۷۹ باب۱۴ ح۶۷
[۷]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: وَ تَخْرِيقُ الرَّوَايَا فِي سِكَكِ الْكُوفَةِ
[۸]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: وَ كَشْفُ الْهَيْكَلِ وَ خَفْقُ رَايَاتٍ حَوْلَ الْمَسْجِدِ الْأَكْبَرِ تَهْتَزُّ الْقَاتِلُ وَ الْمَقْتُولُ فِي النَّارِ
[۹]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: وَ قَتْلُ الْأَسْقَعِ صَبْراً فِي بَيْعَةِ الْأَصْنَامِ
[۱۰]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: وَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ بِرَايَةٍ حَمْرَاءَ أَمِيرُهَا رَجُلٌ مِنْ بَنِي كَلْبٍ
[۱۱]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: وَ يَبْعَثُ خَيْلًا فِي طَلَبِ رَجُلٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَدِ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ نَاسٌ مِنَ الشِّيعَةِ يَعُودُ إِلَى مَكَّةَ أَمِيرُهَا رَجُلٌ مِنْ غَطَفَانَ
[۱۲]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: و رخنه كردن آب در كوچه هاى كوفه (تَخْرِيقُ الرَّوَايَا)
[۱۳]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: و پيدا شدن هيكل و برافراشته شدن پرچمها در اطراف مسجد بزرگ كوفه، و قاتل و مقتولى كه هر دو در آتش دست و پا مي زنند.
[۱۴]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: و كشته شدن اشقع در موقع بيعت گرفتن بتها بطور صبر
[۱۵]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: و خروج سفيانى با پرچم سرخى كه سركرده آنها مردى از قبيله كلب است
[۱۶]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: آنگاه لشكرى را براى گرفتن مردى از آلمحمد كه شيعيان گرد وى اجتماع نموده اند و در آن موقع از مدينه بمكه باز ميگردد، ميفرستد. سرلشكر سفيانى مردى از قبيله غطفان است.
[۱۷]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: ثُمَّ يَخْرُجُ مِنَ الْكُوفَةِ مِائَةُ أَلْفٍ مَا بَيْنَ مُشْرِكٍ وَ مُنَافِقٍ حَتَّى يَقْدَمُوا دِمَشْقَ لَا يَصُدُّهُمْ عَنْهَا صَادٌّ وَ هِيَ (إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ). وَ تُقْبِلُ رَايَاتٌ مِنْ شَرْقِيِّ الْأَرْضِ غَيْرَ مُعْلَمَةٍ لَيْسَتْ بِقُطْنٍ وَ لَا كَتَّانٍ وَ لَا حَرِيرٍ مَخْتُومٌ فِي رَأْسِ الْقَنَاةِ بِخَاتَمِ السَّيِّدِ الْأَكْبَرِ يَسُوقُهَا رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ تَظْهَرُ بِالْمَشْرِقِ وَ تُوجَدُ رِيحُهَا بِالْمَغْرِبِ كَالْمِسْكِ الْأَذْفَرِ يَسِيرُ الرُّعْبُ أَمَامَهَا بِشَهْرٍ حَتَّى يَنْزِلُوا الْكُوفَةَ طَالِبِينَ بِدِمَاءِ آبَائِهِمْ فَبَيْنَمَا هُمْ عَلَى ذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ خَيْلُ الْيَمَانِيِّ وَ الْخُرَاسَانِيِّ يَسْتَبِقَانِ كَأَنَّهُمَا فرسي [فَرَسَا] رِهَانٍ شُعْثٌ غُبْرٌ جُرْدٌ أَصْلَابُ نَوَاطِي وَ أَقْدَاحٍ إذا نظرت أحدهم برجله باطنه [إِذْ يَضْرِبُ أَحَدُهُمْ بِرِجْلِهِ بَاكِيَةً] فَيَقُولُ لَا خَيْرَ فِي مَجْلِسِنَا بَعْدَ يَوْمِنَا هَذَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا التَّائِبُونَ وَ هُمُ الْأَبْدَالُ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ الْعَزِيزِ: (إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ). وَ نُظَرَاؤَهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ.
[۱۸]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: سپس صد هزار نفر مابین مشرك و منافق از كوفه خارج شده و بدون آنكه نيروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مى شوند آن شهر همان «إِرَمَ ذاتِ الْعِماد» است. سپس پرچمهایى مخفیانه (غَيْرَ مُعْلَمَةٍ) از مشرق زمين (بسوی کوفه) بحرکت درآیند، پرچمهایی که از جنس پنبه وكتان وابريشم نيستند، بر رَأْسِ (یکی از) پرچمها مهر نگین سيد اكبر نقش شده است، آن پرچم را مردى از آلمحمد پیش میبرد، آن پرچم در مشرق ظاهر و عطر آن همانند بوى مُشك خوشبو در مغرب یافت مى شود، در جلوی آنها ترس بمدت يكماه پيش میرود تا اينكه به خونخواهى پدران خود وارد كوفه مى شوند، در همان حال که آنها مشغول(بیعت با سفیانی) هستند، ناگهان لشکریان يمانى و خراسانى همانند دو اسب مسابقه از راه ميرسند. آشفته مو و غبار آلود، شمشير از نيام کشیده و راست قامت و پولادين عزم، وقتى يكى از آنها به پای دیگری می نگرد [وقتی یکی از آنها به پای فرد گریهکننده میزند] مى گوید: از امروز دیگر، هيچ خيرى در نشستن ما نيست بار الها حقيقتاً توبه كرديم اينها همان «ابدالى» هستند كه خداوند متعال آنها را در كتاب عزيزش توصيف كرده است: (حقيقتا خداوند توبه كنندگان و طهارت جويان را دوست دارد). ونظير آنها فقط در آلمحمّد يافت مى شود.
[۱۹]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: فَيُقْتَلُ يَوْمَئِذٍ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ثَلَاثَةُ آلَافِ أَلْفٍ
[۲۰]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: وَ يُنَادِي مُنَادٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَشْرِقِ عِنْدَ الْفَجْرِ يَا أَهْلَ الْهُدَى اجْتَمِعُوا وَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ الْمَغْرِبِ بَعْدَ مَا يَغِيبُ الشَّفَقُ يَا أَهْلَ الْبَاطِلِ اجْتَمِعُوا وَ مِنَ الْغَدِ عِنْدَ الظُّهْرِ تَتَلَوَّنُ الشَّمْسُ وَ تَصْفَرُّ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً وَ يَوْمَ الثَّالِثِ يُفَرِّقُ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ تَخْرُجُ دَابَّةُ الْأَرْضِ وَ تُقْبِلُ الرُّومُ إِلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ عِنْدَ كَهْفِ الْفِتْيَةِ فَيَبْعَثُ اللَّهُ الْفِتْيَةَ مِنْ كَهْفِهِمْ مَعَ كَلْبِهِمْ….
[۲۱]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: در آن روز سه هزار هزار نفر در بين شرق و غرب كشته مى شود تا آنجا كه همديگر را بقتل مي رسانند.
[۲۲]. بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۲۷۳: و در ماه رمضان بهنگام طلوع صبح گوينده اى از سمت مشرق مي گويد: اى راه- يافتگان جمع شويد، بعد از آن گوينده اى در موقع غروب مي گويد: اى پيروان باطل اجتماع كنيد؛ فرداى آن روز در هنگام ظهر آفتاب تغیر رنگ داده و از زردی به سیاهی و تاریکی می گراید، و در روز سوم خداوند حق و باطل را از هم جدا مي سازد، و دابة الارض و لشكر روم بساحل دريا نزديك غار اصحاب كهف مي رسند، خداوند هم جوانان اصحاب كهف را با سگشان از ميان غارشان بر میانگیزد…
مطالب مرتبط :
متن و ترجمه خطبه البیان
حدیث مفضل بن عمر درباره وقایع زمان ظهور و رجعت
نرم افزار کتابخانه مهدویت (نسخه ویندوز)

نظرات
ارسال یک نظر