معجزه مادی جسمانی و جایگاه آن در دین خداوند
عنوان بحث: معجزه مادی جسمانی و جایگاه آن در دین خداوند
نویسنده: احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع)
موضوع: حکمت انجام معجزات چیست؟ و اینکه چرا همیشه با شبهات همراه هستند؟ آیا معجزه با خواست و اراده مردم و اولیاء الله اتفاق میافتد یا اینکه آنها آیات خداوند هستند که حکمت و اراده او روی میدهند؟ آیا معجزات همیشه مادی هستند؟ آیا معجزه تنها راه شناحت مدعی صادق از دوغگو است؟
زبان: فارسی و عربی (دوزبانه)
تعداد صفحات: 18
فرمت: pdf + word
منبع: کتاب عقائد الإسلام، المعجزة المادية الجسمانية وموضعها في دين الله
تاریخ انتشار: 1437هـ – 2016 م
متن نوشتاری:
المعجزة المادية الجسمانية وموضعها في دين الله:
علة الدخول إلى هذا العالم الجسماني هو الامتحان واختبار الناس. قال تعالى: ﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ﴾ [الملك: ۲]. فإذا كان الناس دخلوا الدنيا للامتحان فلا يصح من الممتحن الحكيم المطلق تفضيل بعضهم على بعض في خوض هذا الامتحان دون سبب، ولا يصح إلغاء امتحان بعضهم وإعطائهم أفضل نتيجة دون سبب أو مقدمات قاموا بها. والمعجزة المادية الجسمانية إنْ لم يكن فيها أي مجال للّبس وإلقاء الشبهة من المخالفين، فإنها ستكون قاهرة وتلغي مساحة الغيب، ولا تبقي للإيمان بالغيب فسحة، وتقوم بإلغاء امتحان بعض الممتحنين، وفيها تفضيل لبعض الممتحنين على بعض دون سبب، فنجد أنها تلغي امتحان من تحصل له – على فرض حصولها -، حيث إنّ إيمانه يكون إيماناً مادياً محضاً ونسبة الغيب فيه صفراً، ونجد أنّ من تحصل معه قد فضّل على غيره وحصل على الجنة دون امتحان، وبالتالي لم تحقق العدالة بين الداخلين في الامتحان، ولهذا فنحن نقول التالي: لابد أنْ تكون المعجزة المادية – إنْ أتت – ضمن حدود لا تنقض السنة الإلهية للإيمان بالغيب. ولو استقرأنا النص الديني بين أيدينا نجد التالي:
معجزه مادی جسمانی و جایگاه آن در دین خداوند: علت ورود به این عالم جسمانی، امتحان و آزمایش مردم است. خداوند متعال فرمود: (آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید، و او شکستناپذیر و بخشنده است). وقتی مردم در این دنیا برای امتحان وارد شدند، از امتحانگیرندهی حکیمِ مطلق صحیح نیست که برخی از آنان را در بدو ورود به این امتحان، بدون هیچ علتی، بر برخی دیگر برتری دهد؛ و لغوکردن امتحان برخی از آنان و دادن برترین نتیجه، بدون هیچ علتی یا مقدماتی که آن را انجام دهند، صحیح نیست. معجزهی مادیِ جسمانی، اگر در آن هیچ اشتباه و شبههای از سوی مخالفان نباشد، قاهرِ و مجبورکننده است و محدودهی غیب را از بین میبرد و برای ایمان به غیب، محدودهای نمیگذارد و امتحان برخی از امتحاندهندگان را لغو میکند و نتیجهی آن برتری دادن برخی از امتحاندهندگان بر برخی دیگر، بدون هیچ علتی، میباشد. به این ترتیب که این نوع از معجزه، بر فرض وقوع، امتحان را برای فردی که برایش اتفاق میافتد، از بین میبرد. از این جهت که ایمان این فرد، ایمان مادیِ صِرف خواهد بود و نسبت غیب در آن، صفر است. و میبینیم فردی که برایش این معجزه اتفاق میافتد، بر دیگری برتری داده شده است و بدون هیچ امتحانی به بهشت دست پیدا کرده است. درنتیجه عدالت بین دو فردِ امتحاندهنده محقق نمیشود. به همین دلیل میگوییم: اگر معجزهی مادی بیاید، باید در محدودهی حدودی باشد که سنت الهی را در ایمان به غیب از بین نبرد. اگر در نصوص دینی که در اختیارداریم جستجو کنیم، این موارد را میبینیم:
في القرآن:
أولاً: آيات تبيّن أنّ الأنبياء يأتون بالمعجزة بإذن الله، وربما لا يأذن الله: ﴿وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آيَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ [الأنعام: ۱۰۹]. ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴾ [العنكبوت: ۵۰].
در قرآن: اول: آیات بیان میکنند پیامبران با اجازهی خداوند معجزه میآورند و چه بسا خداوند اجازهی معجزه را ندهد: (با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزهی دلخواهشان برای آنان آید، قطعاً به آن ایمان میآورند، بگو: معجزات فقط در اختیار خداست و شما چه میدانید، حقیقت این است كه اگر آن معجزه هم بیاید، ایمان نمیآورند). (گفتند: چرا از سوی پروردگارش معجزاتی بر او نازل نمیشود. بگو: معجزات فقط در اختیار خداست و من فقط بیمدهندهای آشكارم).
ثانياً: آيات بيّنت أنّ المعجزات إنْ أتت قاهرة ولم تبقي للغيب شيئاً، لا يقبل الإيمان من خلالها: ﴿هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴾ [الأنعام: ۱۵۸]. والآية واضحة: ﴿يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ﴾، فعندما تأتي بعض الآيات (المعجزات) لا يقبل الله الإيمان. هذا مع أننا نعرف حقيقة قبول التوبة إلى آخر نفس. إذن، لا مجال هنا إلا أنْ يكون المعنى؛ إنّ هذه الآيات ألغت الامتحان، بحيث أصبح حال الإنسان كالميت الذي خرج من دنيا الامتحان، فلا يقبل منه إيمان ولا عمل، أي أنه ألغي امتحانه أو قل وضعت الإجابات أمامه بوضوح (معجزة قاهرة) ولم يعد هناك معنى لطلب إجابته على السؤال المطروح. ﴿وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ﴾ [يونس: ۹۰ – ۹۲]، وقد كتبت في بيان معنى هذه الآيات فيما مضى ويمكن مراجعة (تفسير آية من سورة يونس).
دوم: آیاتی که بیان میکند اگر معجزات به صورت قاهرِ بیایند و برای غیب چیزی باقی نگذارند، ایمان از طریق آن پذیرفته نمیشود: (آیا جز این انتظار دارند كه فرشتگان به سویشان بیایند یا پروردگارت بیاید یا پارهای از نشانههای پروردگارت بیاید. [اما] روزی كه پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید كسیكه قبلاً ایمان نیاورده بود، یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده بود، ایمان آوردنش سود نمیبخشد. بگو منتظر باشید كه ما [هم] منتظریم). آیه روشن است: (روزیكه پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید كسیكه قبلاً ایمان نیاورده بود، یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده بود، ایمان آوردنش سود نمیبخشد). وقتی برخی از آیات یا معجزات بیاید، خداوند ایمان را نمیپذیرد. با وجود اینکه این حقیقت را میدانیم که توبه تا آخرین نفس قبول میشود. بنابراین تنها حالت ممکن این است که این آیات و معجزات، امتحان را لغو کرده است؛ به صورتیکه حالت انسان مانند مردهای است که از دنیا بیرون رفته است و ایمان و عملی از او پذیرفته نمیشود. یعنی او امتحان خود را لغو کرده است. به عبارت دیگر پاسخهای امتحان با وقوع معجزهی قاهرِ به روشنی جلوی وی قرار گرفته است و معنایی برای پاسخ او نسبت به پرسش مطرح شده وجود ندارد. (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند تا وقتیكه در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم. * آیا اكنون؟ در حالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تباهكاران بودی؟ * پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند). در بیان معنای این آیات در گذشته مطالبی نوشتهام. میتوانید به کتاب «تفسیر آیهای از سورهی یونس» مراجعه نمایید.
ثالثاً: آيات تبيّن أنّ الذين آمنوا عند نزول المعجزة يقبل الله إيمانهم، وإيمانهم صحيح: ﴿فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى…. وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى * جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى﴾ [طه: ۷۰ – ۷۶]. وسبب قبول إيمانهم هو أنهم لم يحصلوا على الإجابة الكاملة، وإنما حصلوا على بعض الإجابة، أي كمن تعطيه إشارات وعلامات تساعده على جواب أسئلة الامتحان، فهو وإنْ كان بمستوى أقل من الآخر الذي أجاب بدون مساعدة، ولكن بالنتيجة هذا أيضاً يُقبل منه الجواب؛ لأنه أثبت أنّ لديه معرفة بقدرٍ ما، مكّنته من الوصول للجواب وإن كانت بمساعدة معينة، أي أنّ هؤلاء لم يلغَ امتحانهم ولم توضع أمامهم أجوبة أسئلة الامتحان حتى يكون جوابهم بلا قيمة، وهكذا فهم لم يخرجوا من الامتحان كحال الفئة في “ثانياً”.
سوم: آیاتی که روشن میکنند که افرادی که هنگام فرو فرستادن معجزه ایمان میآورند، خداوند ایمان آنان را میپذیرد و ایمان آنان صحیح است: (پس ساحران به سجده درافتادند. گفتند به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم. … و هرکس كه مؤمن به نزد او رود، در حالی كه كارهای شایسته انجام داده باشد، برای آنان درجات والا خواهد بود. بهشتهای عدن كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن میمانند و این است پاداش كسیكه به پاكی گراید). علت پذیرش ایمان آنان این است که آنان به پاسخ کامل دست پیدا نکردند؛ بلکه به برخی از پاسخها دست یافتند. یعنی مانند فردی که راهنماییها و نشانههایی به او میدهی؛ تا برای پاسخ به پرسشهایِ امتحان به او کمک کند. این فرد هرچند در سطحی پایینتر از دیگری است که بدون کمک پاسخ داده است؛ ولی در نتیجه پاسخ از او نیز پذیرفته میشود؛ به این خاطر که ثابت شد که نزد این فرد به اندازهای شناخت وجود دارد که باعث شده است تا هرچند با کمکی مشخص، به پاسخ دست پیدا کند. یعنی امتحان آنان لغو نشده است و پاسخ پرسشهای امتحان جلوی آنان قرار نگرفت تا پاسخ آنان بدون ارزش باشد. لذا آنان از امتحان بیرون نرفتهاند مانند حالت گروه دوم (که پیشتر بیان شد).
رابعاً: المعجزات لابد أنْ يكون فيها شيء من اللّبس: ﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ﴾ [الأنعام: ۹].
چهارم: در معجزات باید چیزی از ابهام و پوشیدگی وجود باشد: (و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی در میآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
خلاصة ما تقدم: إنّ الآيات تأتي بإذن الله وليس بطلب الناس، وبالتالي فطلب الناس للمعجزة وامتناع الرسول من تقديمها لا يعني عدم أحقية الرسول. أيضاً: هناك معجزات يقبل إيمان الإنسان عندما تأتي ويراها، وهناك آيات لا يقبل إيمان الإنسان عندما تأتي. أيضاً: الله يقول إنّ الآية إذا أرسلتها أجعل فيها لبساً كما تقدم ﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ﴾.
خلاصهی مطالب پیشین: آیات و معجزات با اجازهی خداوند میآیند، نه با درخواست مردم. درنتیجه درخواست معجزه توسط مردم و سرباز زدن فرستاده از آوردن آن، به این معنا نیست که فرستاده حقانیّت ندارد. همچنین معجزاتی هستند که وقتی بیایند و انسان آن را ببیند، ایمان انسان پذیرفته میشود و نیز معجزاتی وجود دارند که وقتی بیایند، ایمان انسان پذیرفته نمیشود. همچنین، چنانکه گفتیم، خداوند میفرماید: وقتی آیهای را میفرستم در آن شبههای قرار میدهم: (و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی در میآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
إذن، الآية التي يقبل الإيمان من خلالها هي الآية التي فيها لبس، والتي تركت مجالاً للإيمان بالغيب، أما الآية التي لا يقبل الإيمان من خلالها؛ فهي الآية التي لا لبس فيها ولا مجال لأحد للطعن فيها. وهذا الأمر أيضاً واضح من قصة موسى، ففرعون استطاع الطعن والتشكيك بمعجزة العصا عندما تحوّلت إلى أفعى: ﴿قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ﴾ [طه: ۷۱]، ﴿فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ﴾، ولكنه عجز عن التشكيك بمعجزة انشقاق البحر وخضع وصدق وقال آمنت، ﴿وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾ [يونس: ۹۰]، ولكن لم يقبل إيمانه؛ لأنه إيمان بمعجزة قاهرة لا لبس فيها ولا تقبل التشكيك، ﴿آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ﴾ [يونس: ۹۱ – ۹۲].
بنابراین معجزهای که ایمان از خلال آن پذیرفته میشود، معجزهای است که در آن شبهه وجود داشته باشد، همان نشانهای که فرصتی برای ایمان به غیب به جای میگذارد. اما معجزهای که ایمان از خلال آن پذیرفته نمیشود، معجزهای است که شبههای در آن نیست و کسی فرصت ندارد تا در آن طعنه بزند. این مسأله از داستان موسی روشن است وقتی عصا تبدیل به مار شد، فرعون توانست در معجزهی عصا طعنه زده و شک وارد کند: ([فرعون] گفت: آیا پیش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته). (پس چون حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: چرا نظیر آنچه به موسی داده شد، به او داده نشده است؟ آیا به آنچه قبلاً به موسی داده شد، كفر نورزیدند؟ گفتند: دو جادویند که پشتیبان یکدیگرند. وگفتند: ما همه را منكریم). ولی او از تشکیک در معجزهی شکافتهشدن دریا ناتوان شد و رام شد و تصدیق کرد و گفت: ایمان آوردم: (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند، تا وقتیكه در شرف غرقشدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم). ولی ایمان او پذیرفته نمیشود؛ بخاطر اینکه آن ایمان به معجزه قاهرِای است که شبههای در آن نیست و تشکیک نمیپذیرد: (آیا اكنون؟ درحالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تباهكاران بودی؟ * پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند).
بل حتى على مستوى الآيات التي تبيّن طلب المخالفين للمعجزة من رسول الله محمد (صلى الله عليه وآله) كقوله تعالى: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴾ [العنكبوت: ۵۰]، فهي تتعارض ظاهراً مع ما نقل تاريخياً من معجزاته حيث يمكن أن يفهم بعضهم من هذه الآية أنه لم يأتي بمعجزة ولهذا هم يطلبون منه المعجزة وهو يتحجج بأن المعجزة عند الله، والحقيقة إنّ هذا الأمر بالنسبة لبعض من يطعنون بالإسلام وصحة نبوة الرسول (صلى الله عليه وآله) يمثل تعارضاً واضحاً، فهو على الأقل تعارض بين النص القرآني والمنقول في ادعاء حصول معجزات للرسول محمد (صلى الله عليه وآله)، ولكن الحقيقة إنه لا يوجد أي تعارض؛ لأنّ المعجزات تقع ضمن القانون العام والسنة الإلهية للإيمان بالغيب، أي كون الإيمان المقبول هو الإيمان بالغيب، وبالتالي فالمعجزات التي يطرحها المرسلون ومنهم محمد (صلى الله عليه وآله) أمام المخالفين المدعوين للإيمان لا تكون قاهرة، بينما يطلب المنكرون معجزات قاهرة لا لبس فيها.
بلکه حتی در سطح آیاتی که درخواست معجزه از محمد رسول خدا (ص) توسط مخالفان را بیان میکند، ظاهراً با معجزاتی که در اسناد تاریخی از ایشان نقل شده است، مخالفت دارد. مانند سخن خداوند متعال: (و گفتند: چرا بر او از جانب پروردگارش معجزههایی نازل نشده است؟ بگو معجزهها پیش خدا است و من تنها هشداردهندهای آشكارم). امکان دارد که برخی افراد از این آیه چنین برداشت کنند که ایشان معجزهای نیاورده است و به همین خاطر آنان از ایشان درخواست معجزه نمودند و ایشان استدلال مینمود که معجزه نزد خداوند است. درحقیقت این موضوع نزد افرادی که به اسلام و صحیح بودن پیامبری رسول (ص) طعنه میزنند، تعارض آشکاری است و لااقل مخالفت روشنی بین نص قرآنی و مطالب نقل شده در مورد ادعای اتفاق افتادن معجزات برای محمد (ص) میباشد. ولی درحقیقت هیچ تعارضی وجود ندارد؛ چرا که معجزات در محدودهی قانون عمومی و سنت الهی در ایمان به غیب واقع میشود. یعنی ایمان مورد پذیرش، همان ایمان به غیب است. در نتیجه معجزاتی که فرستادگان و از جمله محمد (ص)، برای مخالفانی که به ایمان دعوت میشوند، میآورند، معجزات قاهرِ و مجبورکننده نیست. درحالیکه انکارکنندگان، معجزات قاهرِای درخواست میکنند که شبههای در آن نباشد.
والمعجزة إنْ وقعت قاهرة ولم تبقي للغيب شيئاً لم يقبل الإيمان من خلالها، ولذا فهي لا تأتي ليؤمن المعاند من خلالها بل تقع إما:
۱- أمام المؤمنين، وبالتالي لا يكون لها أثر على كون إيمانهم بالغيب؛ لأنّ إيمانهم سبق وقوعها. نعم، هي تزيد يقينهم، وتكون حجة على من تُنقل لهم.
۲- أمام من هم على وشك الإيمان والإقرار بالحق، وبالتالي فهي لم تلغي مساحة الغيب من إيمانهم؛ حيث إنهم وصلوا إلى نسبة ترجيح لصدق الدعوة الإلهية، وبالتالي فهم مؤمنون بالدعوة الإلهية بقدرٍ ما ولكنهم لم يعلنوا إيمانهم.
۳- أمام الكافرين المعذبين بها، كمعجزة طوفان نوح (عليه السلام)، ومعجزة شق البحر لموسى (عليه السلام).
اگر معجزه، قاهرِ باشد و برای غیب جایی باقی نگذارد، ایمان از طریق آن پذیرفته نمیشود. به همین دلیل، معجزهی قاهرِ برای این نمیآید که فرد دشمن از طریق آن ایمان بیاورد. بلکه معجزهی قاهرِ در این موارد اتفاق میافتد:
1. برای مؤمنین، در این حالت هدف معجزه این نیست که آنان به غیب ایمان بیاورند. به این خاطر که آنان قبلاً ایمان آوردهاند. بلکه این معجزه بر یقین آنان میافزاید و حجتی میشود برای افرادی که برایشان نقل میشود.
2. برای افرادی که نزدیک ایمان و اقرار به حق هستند. در نتیجه محدودهی غیب را در ایمان آنان از بین نبرده است؛ چرا که آنان به برتری دعوت الهی رسیدهاند و تا اندازهای، مؤمن به دعوت الهی هستند؛ اگرچه ایمان خود را آشکار نکردهاند.
3. برای کافرانی که با معجزه عذاب میشوند. مانند معجزهی طوفان نوح (ع) و معجزهی شکافتن دریا برای موسی.
وعادة إنْ وقعت المعجزة أمام الجميع، أو أمام المنكرين الذين يطلب إيمانهم بها؛ فلابد أنْ يكون فيها مجالاً للغيب، ويكون فيها لبساً. لهذا فالكفار لم يكونوا يرون أنّ ما وقع مرافقاً لدعوة محمد معجزات؛ حيث إنهم يعتبرون نَقْلَ المؤمنين بمحمد (صلى الله عليه وآله) لما حصل أمامهم كذباً، ويعتبرون ما وقع أمامهم هم أنفسهم أو ما وقع أمام آخرين منهم مجرد سحر أو أوهام، ﴿وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَاباً مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ * لَقَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ﴾ [الحجر: ۱۴ – ۱۵]، أو مجرد تخرصات وتأول لحوادث طبيعية تحصل كل يوم، فمن يهلكه الله مباشرة بحصان يجرّه للنار أو يقع عليه حجر ويقتله لتجاوزه على محمد (صلى الله عليه وآله)؛ هم يعتبرونه مجرد حادث طبيعي، وأنّ الموت جاري ويحصل كل يوم. ونقْل المؤمنين بمحمد (صلى الله عليه وآله) لحنين الجذع الذي في المسجد لرسول الله (صلى الله عليه وآله)؛ يعتبره المخالفون كذباً، وأنّ المؤمنين بمحمد (صلى الله عليه وآله) يحاولون التسويق لمحمد (صلى الله عليه وآله)، وهكذا تستمر عملية الرد على المعجزات غير القاهرة التي تبقي للغيب مساحة، وهذا قولهم: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴾ [العنكبوت: ۵۰]، أي أنهم يريدون آيات قاهرة واضحة لا لبس فيها لا تبقي للإيمان بالغيب أي نسبة، هذا هو مختصر طلبهم، وهو طلب مستمر إلى اليوم، في حين أنه منافي للعقل والنص الديني وللسنة الإلهية، ولم يقع فيما مضى ولن يقع فيما بقى؛ لأنّ معناه إلغاء امتحان بعض الخلق رغم أنهم دخلوا للدنيا للامتحان، وهذا سفه لا يصدر من حكيم مطلق، فكيف يدخل الناس للامتحان ثم يلغي امتحان بعضهم دون بعض ودون سبب راجح ودون أنْ يكون هناك مائز بين من ألغي امتحانه وبين من يتم امتحانه؟!!! وكيف يدخل من ألغي امتحانه للجنة في حين يدخل الممتحن إلى النار إنْ فشل في الامتحان، أين هي إذن عدالة الله سبحانه وتعالى في هذا القول والافتراء على الله؟!!!
معمولاً اگر معجزه برای همه اتفاق بیفتد یا برای انکارکنندگانی که برای ایمان آوردن، درخواست معجزه دارند، آن معجزه باید دارای محدودهای از غیب باشد و در آن شبهه باشد. به همین خاطر کافران آنچه را که با دعوت محمد همراه بود، معجزه نمیشمردند؛ چراکه آنان معجزات نقل شده از محمد (ص) توسط مؤمنان را، که برای مؤمنان اتفاق میافتاد، دروغ میدانستند و مواردی را که برای خودشان یا افرادشان رخ میداد، صِرفاً جادو یا اوهام میشمردند. (و اگر دری از آسمان بر آنان میگشودیم كه همواره از آن بالا میرفتند. قطعاً میگفتند در حقیقت ما چشمبندی شدهایم بلكه ما مردمی هستیم كه افسون شدهایم). آنان گاهی نیز معجزات را صرفاً کجفهمیها و تأویلهایی برای اتفاقات طبیعی روزمره قلمداد میکردند. مثلاً وقتی خداوند فردی را مستقیماً با یک اسب هلاک میکرد، یا او را در آتش که او را به سوی آتش میکِشاند یا سنگی بر او میافتاد و به خاطر بی احترامی به محمد (ص) او را میکشت، آنان این موضوع را حادثهای طبیعی مینامیدند و میگفتند که مرگ جریان دارد و هر روزه اتفاق میافتد. وقتی خبر شنیده شدن صدای نالهی ستون مسجد رسولالله (ص) از مؤمنان به مخالفان رسید، آن را دروغ شمردند و گفتند مؤمنان با این دروغها قصد دارند برای محمد (ص) بازارگرمی کنند. به این ترتیب فرآیند پاسخ به معجزات غیرقاهرِ، که برای غیب، جایی باقی میگذارند، ادامه پیدا میکند. و این سخن آنان است: (وگفتند: چرا بر او از جانب پروردگارش معجزههایی نازل نشده است؟ بگو معجزهها پیش خداست و من تنها هشداردهندهای آشكارم). یعنی آنان آیات قاهر روشنی میخواهند که شبههای در آن نباشد و برای ایمان به غیب، جایی باقی نگذارد. این خلاصهی درخواست آنان است. این درخواستی است که تا امروز ادامه دارد. درحالیکه مخالف عقل و نص دینی و سنت الهی است. قبلاً اتفاق نیفتاده است و بعداً نیز اتفاق نخواهد افتاد؛ چراکه معنای آن لغو کردن امتحان برخی از مخلوقاتی است که به دنیای امتحان وارد شدهاند؛ و این بیخردی از حکیمِ مطلق صادر نمیشود. چگونه مردم وارد امتحان شوند و سپس امتحان برخی از آنان، بدون هیچ دلیلی و سببی لغو شود؟ و بدون اینکه در این میان تمایزی بین کسی که امتحانش لغو شده وکسی که امتحان داده است وجود داشته باشد؟ چگونه فردی که امتحانش لغو شده است، وارد بهشت شود؛ در حالیکه اگر فرد امتحانشونده در امتحان شکست بخورد، وارد آتش میشود؟ پس طبق این سخن و افترا نسبت داده شده به خداوند، عدالت او سبحانه و متعال کجا است؟!
فالمحصلة من القرآن والعقل معاً؛ إنّ مسألة المعجزة لها حدود وقيود، وليست بالعبثية والعشوائية التي يصورها العلماء غير العاملين، خصوصاً وهم يواجهون الأنبياء والأوصياء في كل زمان. فالمعجزة كما تبيّن لا تأتي لرغبة الرسول ولا رغبة المكلفين، بل هي أمر الله يجريه الله متى شاء وأينما شاء. والمعجزة المادية إنْ جاءت يجب أنْ لا تلغي مساحة الغيب؛ لأن القانون الإلهي والسنة الإلهية هي الإيمان بالغيب، بينما وللأسف يطلب أكثر الناس وعلى مر العصور معجزات تقهرهم على الإيمان ولا تبقي أي مساحة للتأول أو الشك، وبالتالي فهم يطلبون إيماناً مادياً محضاً لا مساحة للغيب فيه، وهذا إيمان لا يقبل، وبالتالي فهم يطلبون طلباً سفيهاً لا يحققه الله لهم؛ لأنه حكيم مطلق ولا يجاري السفهاء في سفاهتهم.
نتیجهای که از قرآن و عقل با یکدیگر گرفته میشود، این است که موضوع معجزه حدود و قیدهایی دارد و آنگونه که علمای بیعمل تصور میکنند، بازی و بیهدف نیست؛ مخصوصاً اینکه آنان با پیامبران و اوصیا در هر زمان روبهرو میشوند. همانطورکه روشن شد، معجزه به درخواست فرستاده و خواست مکلّفان به وقوع نمیپیوندد بلکه دستور خداوند است که هروقت بخواهد و هرجا بخواهد، آن را انجام میدهد. اگر معجزهی مادی بیاید، لازم است که محدودهی غیب را از میان نبرد؛ چراکه قانون و سنت الهی همان ایمان به غیب است. درحالیکه متأسفانه بیشتر مردم در طول زمان، معجزههایی را درخواست میکنند که آنان را مجبور به ایمان میکند و هیچ محدودهای را برای تأویل یا شک باقی نمیگذارد. درنتیجه آنان ایمان مادیِ محض را درخواست میکنند که جایی برای غیب در آن نیست و این ایمان مورد پذیرش قرار نمیگیرد. درنتیجه آنان درخواست بیخردانهای دارند که خداوند آن را برایشان انجام نمیدهد؛ چراکه او حکیم مطلق است و با بیخردان در بیخردی آنان همراهی نمیکند.
في الإنجيل:
عيسى (عليه السلام) والمعجزة كما في الإنجيل: «۳۸عِنْدَئِذٍ أَجَابَهُ بَعْضُ الْكَتَبَةِ وَالْفَرِّيسِيِّينَ، قَائِلِينَ: «يَا مُعَلِّمُ، نَرْغَبُ فِي أَنْ نُشَاهِدَ آيَةً تُجْرِيهَا!» ۳۹فَأَجَابَهُمْ: «جِيلٌ شِرِّيرٌ خَائِنٌ يَطْلُبُ آيَةً؛ وَلَنْ يُعْطَى آيَةً إِلاَّ آيَةَ يُونَانَ النَّبِيِّ. ۴۰فَكَمَا بَقِيَ يُونَانُ فِي جَوْفِ الْحُوتِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ وَثَلاَثَ لَيَالٍ، هَكَذَا سَيَبْقَى ابْنُ الإِنْسَانِ فِي جَوْفِ الأَرْضِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ وَثَلاَثَ لَيَالٍ» ([۱]). «۱۱فَأَقْبَلَ الْفَرِّيسِيُّونَ وَأَخَذُوا يُجَادِلُونَهُ، طَالِبِينَ مِنْهُ آيَةً مِنَ السَّمَاءِ لِيُجَرِّبُوهُ. ۱۲فَتَنَهَّدَ مُتَضَايِقاً، وَقَالَ: «لِمَاذَا يَطْلُبُ هَذَا الْجِيلُ آيَةً؟ الْحَقَّ أَقُولُ لَكُمْ: (لَنْ يُعْطَى هَذَا الْجِيلُ آيَةً! )» ۱۳ثُمَّ تَرَكَهُمْ» ([۲]). فكما نلاحظ في النصين الإنجيليين عيسى (يسوع) يقول: «جِيلٌ شِرِّيرٌ خَائِنٌ يَطْلُبُ آيَةً؛ وَلَنْ يُعْطَى آيَةً». وقال: «لِمَاذَا يَطْلُبُ هَذَا الْجِيلُ آيَةً؟ الْحَقَّ أَقُولُ لَكُمْ: (لَنْ يُعْطَى هَذَا الْجِيلُ آيَةً!) ». ففي كلا النصين هناك تأكيد على أنّ الآية (المعجزة) التي يطلبونها لن تأتي، ومعنى هذا أنهم يطلبون معجزة من نوع آخر (قاهرة) غير نوع المعجزات التي أتت، وإلا لتناقضت أقوال عيسى في الإنجيل.
در انجیل: عیسی (ع) و معجزه، آنگونه که در انجیل آمده است: (آنگاه عدهای از علمای دین و فَریسیان به او گفتند: استاد، میخواهیم آیتی از تو ببینیم. پاسخ داد: نسل شرارتپیشه و زناکار آیتی میخواهند! اما آیتی به ایشان داده نخواهد شد. جز آیت یونس نبی. زیرا همانگونه که یونس سه شبانهروز در شکمِ ماهیِ بزرگ بود، پسر انسان نیز سه شبانهروز در دل زمین خواهد بود). (فریسیان نزد عیسی آمدند و با او به مباحثه نشستند. آنها برای آزمایش، آیتی از او خواستند. اما عیسی آهی از دل برآورد وگفت: چرا این نسل خواستار آیت است؟ حق را به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد. سپس ایشان را ترک گفت). همانطورکه در این دو متن از انجیل ملاحظه میکنیم، عیسی (یسوع) میفرماید: (نسل شرارتپیشه و زناکار آیتی میخواهند! اما آیتی به ایشان داده نخواهد شد). و میفرماید: (چرا این نسل خواستار آیت است؟ حق را به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد). در هر دو متن، تأکید شده است که آیه یا معجزهای که آنان درخواست کردند، رخ نمیدهد. و معنای آن این است که آنان معجزهای از نوع «قاهرِ» غیر از معجزههایی که آمده است، درخواست میکنند وگرنه سخنان عیسی در انجیل متناقض میشود.
فهناك نصوص في الإنجيل تقول إنّ هناك آيات (معجزات) حدثت، وكمثال: «وبينما هو يتكلم جاءوا من دار رئيس المجمع قائلين ابنتك ماتت. لماذا تتعب المعلم بعد. فسمع يسوع لوقته الكلمة التي قيلت فقال لرئيس المجمع لا تخف. آمن فقط. ولم يدع احد يتبعه إلا بطرس ويعقوب ويوحنا أخا يعقوب. فجاء إلى بيت رئيس المجمع ورأى ضجيجا. يبكون ويولولون كثيرا. فدخل وقال لهم لماذا تضجون وتبكون. لم تمت الصبية لكنها نائمة. فضحكوا عليه. أما هو فاخرج الجميع واخذ أبا الصبية وأمها والذين معه ودخل حيث كانت الصبية مضطجعة. وامسك بيد الصبية وقال لها طليثا قومي. الذي تفسيره يا صبية لك أقول قومي. وللوقت قامت الصبية ومشت. لأنها كانت ابنة اثنتي عشر سنة. فبهتوا بهتا عظيما. فأوصاهم كثيرا أن لا يعلم احد بذلك. وقال ان تعطى لتأكل» ([۳]) .
در انجیل متونی هست که بیان میکند که آیات یا معجزاتی اتفاق افتاده است. بعضی از این متون به عنوان مثال از قرار زیر هستند: (او هنوز سخن میگفت که عدهای از خانهی رئیس مجمع آمدند وگفتند: دخترت مرد! دیگر چرا استاد را زحمت میدهی؟ عیسی چون سخن آنها را شنید، به رئیس مجمع گفت: مترس! فقط ایمان داشته باش. و اجازه نداد جز پطرس و یعقوب و یوحنا برادر یعقوب، کسیدیگر از پی او برود. چون به خانهی رئیس مجمع رسیدند، دید غوغایی به پاست و عدهای با صدای بلند میگریند و شیون میکنند. پس داخل شد و به آنها گفت: این غوغا و شیون برای چیست؟ دختر نمرده، بلکه در خواب است. اما آنها به او خندیدند. پس از اینکه همهی آنها را بیرون کرد، پدر و مادر دختر و همچنین شاگردانی را که همراهش بودند، با خود برگرفت و به جایی که دختر بود، داخل شد. آنگاه دست دختر را گرفت و به وی گفت: تالیتا کوم! یعنی ای دختر کوچک، به تو میگویم: برخیز! او بیدرنگ برخاست و راه رفتن آغاز کرد. آن دختر دوازده ساله بود. آنها از این واقعه بینهایت شگفت زده شدند. عیسی به آنان دستور اکید داد که نگذارند کسی از این واقعه آگاه شود و فرمود چیزی به آن دختر بدهند).
«وفيما هو يكلمهم بهذا اذا رئيس قد جاء فسجد له قائلا إن ابنتي الآن ماتت. لكن تعال وضع يدك عليها فتحيا. فقام يسوع وتبعه هو وتلاميذه. واذا امرأة نازفة دم منذ اثنتي عشرة سنة قد جاءت من ورائه ومسّت هدب ثوبه. لأنها قالت في نفسها إن مسست ثوبه فقط شفيت. فالتفت يسوع وابصرها فقال ثقي يا ابنة. إيمانك قد شفاك فشفيت المرأة من تلك الساعة» ([۴]).
(در همان حال که عیسی این سخنان را برای آنان بیان میکرد، یکی از رئیسان نزد وی آمد و در برابرش زانو زد و گفت: دخترم هم اکنون مرد. با این حال بیا و دست خود را بر او بگذار که زنده خواهد شد. عیسی برخاست و به اتفاق شاگردان خود با او رفت. در همان هنگام، زنی که دوازده سال از خونریزی رنج میبرد، از پشت سر به عیسی نزدیک شد و لبهی ردای او را لمس کرد. او با خود گفته بود: اگر حتی به ردایش دست بزنم، شفا خواهم یافت. عیسی برگشت، او را دید و فرمود: دخترم، دل قویدار. ایمانت تو را شفا داده است. از آن ساعت، زن شفا یافت).
«ولما اكمل أقواله كلها في مسامع الشعب دخل كفرناحوم. وكان عبد لقائد مئة مريضا مشرفا على الموت وكان عزيزا عنده. فلما سمع عن يسوع ارسل إليه شيوخ اليهود يسأله أن يأتي ويشفي عبده. فلما جاءوا إلى يسوع طلبوا إليه باجتهاد قائلين انه مستحق أن يفعل له هذا. لأنه يحب امتنا وهو بنى لنا المجمع. فذهب يسوع معهم. وإذ كان غير بعيد عن البيت ارسل إليه قائد المئة أصدقاء يقول له يا سيد لا تتعب. لأني لست مستحقا أن تدخل تحت سقفي. لذلك لم احسب نفسي أهلا أن آتي إليك. لكن قل كلمة فيبرأ غلامي. لأني أنا أيضا إنسان مرتّب تحت سلطان. لي جند تحت يدي. وأقول لهذا اذهب فيذهب ولآخر ائت فيأتي ولعبدي افعل هذا فيفعل. ولما سمع يسوع هذا تعجب منه والتفت إلى الجمع الذي يتبعه وقال أقول لكم لم اجد ولا في إسرائيل إيمانا بمقدار هذا. ورجع المرسلون إلى البيت فوجدوا العبد المريض قد صحّ. وفي اليوم التالي ذهب إلى مدينة تدعى نايين وذهب معه كثيرون من تلاميذه وجمع كثير. فلما اقترب إلى باب المدينة اذا ميت محمول ابن وحيد لامّه وهي أرملة ومعها جمع كثير من المدينة. فلما رآها الرب تحنن عليها وقال لها لا تبكي. ثم تقدم ولمس النعش فوقف الحاملون. فقال أيها الشاب لك أقول قم. فجلس الميت وابتدأ يتكلم فدفعه إلى امه. فاخذ الجميع خوف ومجدوا الله قائلين قد قام فينا نبي عظيم وافتقد الله شعبه. وخرج هذا الخبر عنه في كل اليهودية وفي جميع الكورة المحيطة. فاخبر يوحنا تلاميذه بهذا كله» ([۵]).
(چون عیسی تمامی گفتار خود را با مردم به پایان رسانید، به کَفَرناحوم درآمد. آنجا یک نظامی رومی بود که غلامی بس عزیز داشت. غلام، بیمار و در آستانهی مرگ بود. نظامی چون دربارهی عیسی شنید، تنی چند از مشایخ یهود را نزدش فرستاد تا از او بخواهند بیاید و غلامش را شفا دهد. آنها نزد عیسی آمدند و با التماس بسیار به او گفتند: این مرد سزاوار است این لطف را در حقش بکنی؛ زیرا قوم ما را دوست میدارد و کنیسه را نیز برایمان ساخته است. پس عیسی همراهشان رفت. به نزدیکی خانه که رسید، آن نظامی چند تن از دوستانش را نزد عیسی فرستاد، با این پیغام که: سرورم! خود را زحمت مده؛ زیرا شایسته نیستم که زیر سقف من آیی. از همینرو حتی خود را لایق ندانستم نزد تو آیم. فقط سخنی بگو که خدمتکارم شفا خواهد یافت. زیرا من خود فردی هستم زیر فرمان. سربازانی نیز زیر فرمان خود دارم. به یکی میگویم: برو، میرود. به دیگری میگویم: بیا، میآید. به غلام خود میگویم: این را به جای آر، به جای میآورد. عیسی چون این را شنید، از او در شگفت شد و به جمعیتی که از پِیَش میآمدند، روی کرد وگفت: به شما میگویم: چنین ایمانی حتی در اسرائیل هم ندیدهام. چون فرستادگان به خانه بازگشتند، غلام را سلامت یافتند. چندی بعد عیسی رهسپار شهری شد به نام نائین. شاگردان و جمعیتی انبوه نیز او را همراهی میکردند. به نزدیکی دروازهی شهر که رسید، دید مردهای را میبرند که یگانه پسر بیوه زنی بود. بسیاری از مردمان شهر نیز آن زن را همراهی میکردند. معلم چون او را دید، دلش بر او بسوخت و گفت: گریه مکن. سپس نزدیک رفت و تابوت را لمس کرد. کسانیکه آن را حمل میکردند، ایستادند. عیسی گفت: ای جوان، تو را میگویم: برخیز! مرده راست نشست و سخن گفتن آغاز کرد! عیسی او را به مادرش سپرد. ترس و هیبت بر همهی آنان مُستولی شد و درحالیکه خدا را ستایش میکردند، میگفتند: پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده است. خدا به یاری قوم خود آمده است. خبر این کار عیسی در تمام یهودیه و نواحی اطراف منتشر شد. یوحنا این وقایع را به همه شاگردانش خبر داده است).
كما نلاحظ أنّ الجامع المشترك لإحياء الموتى في النصوص أعلاه هو أنهم ماتوا خلال فترة قريبة ساعات مثلاً (ابنتي الآن ماتت) ولم يقبروا، ولهذا ببساطة يمكن أنْ يحاجج من يتخذ اللبس مركباً أنّ هؤلاء كان مغمى عليهم، أو أي عذر للطعن بالمعجزة التي حدثت. أيضاً الشفاء يجري مجرى هذا. أما النصوص التي تروي المعجزة على أنها قاهرة في الإنجيل أو التوراة، فنحن لا نعتقد بصحتها، وحتى المسيحيين أنفسهم يلزمهم عدم الاعتقاد بصحة كل النصوص حرفياً؛ حيث لديهم أكثر من نص تأريخي للحوادث أو المعجزات، فأكيد أنّ بعضها – على الأقل – غير دقيق، فلا يمكن اعتماد صحة كلا نصّي إنجيلي متى ويوحنا إنْ تعارضا مثلاً.
همانطور که مشاهده میکنیم معنای مشترک در متون بالا، که زندهکردن مردگان است، این است که بین مردن تا زنده شدن آنان فقط چند ساعت فاصله بوده است. مثلاً: دخترم الآن از دنیا رفته است. پس زنده شدن آنان پیش از این بوده که آنان را دفن کنند. به همین دلیل فردی که راه شبهه را در پیش گرفته است، به سادگی میتواند استدلال کند که این افراد بیهوش بودند. یا هر عذر دیگری برای طعنهزدن به معجزهای که رخ داده بود بیاورند. همچنین درمان و شفا یافتن بر این مبنا امکانپذیر است. اما متونی که در انجیل یا تورات، معجزهی قاهرِ را روایت مینماید، ما به صحیح بودن این متون اعتقاد نداریم. حتی برای خود مسیحیان نیز لازم است که به صحیح بودن تک تکِ متون، اعتقاد نداشته باشند؛ چراکه آنان برای بعضی از رویدادها یا معجزات، بیش از یک متن تاریخی دارند که قطعاً برخی از آنها، دست کم غیردقیق هستند. بنابراین اگر دو متن مثلاً در انجیل متی و یوحنا با هم مخالفت داشته باشند، نمیتوان به هر دو متن انجیل متی و یوحنا اعتماد کرد.
الخلاصة:
المعجزة المادية التي يمكن أنْ تأتي من الله ويقبل الله إيمان من يؤمن بسببها؛ هي المعجزة المادية غير القاهرة، كتحوّل عصا موسى (عليه السلام) إلى ثعبان ([۶])، وسماع بعض المؤمنين أنين الجذع لرسول الله (صلى الله عليه وآله)، وإطعام رسول الله محمد (صلى الله عليه وآله) الخلق الكثير بالطعام القليل، وهلاك بعض من كان في الطف بدعاء الإمام الحسين (عليه السلام)، وانتصار مظلومية الحسين (عليه السلام)، وشفاء بعض المرضى، وغيرها من معجزات الأنبياء والأوصياء، وهذه المعجزات مشتبهة – بقدرٍ ما – على أكثر الناس الذين واجهوها؛ حيث لا يمكنهم التمييز – مئة بالمئة – إنْ كان الأمر كما قال فرعون: سحران تظاهرا، أم أنّ ما جاء به موسى معجزة وما جاء به السحرة سحر فقط ([۷])، وهذا يعني أنّ المعجزة – غير القاهرة – ليست دليلاً قائماً بذاته، وإنما هي مؤيد ودليل داعم للنص.
خلاصه: معجزهی مادی که امکان آوردنِ آن از سوی خداوند وجود دارد و خداوند ایمان فردی را که به این خاطر به آن ایمان بیاورد، میپذیرد، معجزهی مادی غیرقاهرِ است؛ مانند تبدیل عصای موسی (ع) به مار[۸]، شنیدن نالهی ستون برای رسولالله (ص) توسط برخی از مؤمنان و نیز اطعام جمعیتی زیاد توسط رسول خدا محمد (ص) با غذایی اندک و هلاکت برخی از افرادی که در کربلا بودند، با دعای امام حسین (ع)، و پیروزی مظلومیت حسین (ع) و شفا و درمان برخی از بیماران و بقیهی معجزات پیامبران و اوصیا. این معجزات تا حدی برای بیشتر افرادی که با آن روبهرو شدند، دارای شبهه بوده است؛ زیرا نمیتوان آن را صددرصد تشخیص داد؛ البته اگر مسأله همانطور باشد که فرعون گفت: (دو جادویند كه پشتیبان یكدیگرند). یا اینکه بگوییم: آنچه موسی آورد، معجزه و آنچه ساحران آوردند، فقط سحر است[۹]؛ و این بدین معنی خواهد بود که معجزهای که قاهرِ نیست، به خودی خود دلیل اصلی نیست و تأییدکننده و دلیلی است که نص را مُحکم میکند.
أما من يعتبرون المعجزة غير القاهرة دليلاً قائماً بذاته؛ فغاية ما يحتجون به هو: إنّ المعجزة لو أجريت على يد المبطل لكانت إضلالاً للناس، وهو أمر لا يصدر من الحكيم المطلق. ولكنهم لم يلتفتوا إلى أنّ الكلام في نفس إثبات كونها معجزة للناس الذين يواجهونها، فالأمر مشتبه وفيه لبس كما نص القرآن ([۱۰])، وكما بيّنت وكما هو بيِّن في كل معاجز الأنبياء التي وقعت أمام غير المؤمنين والتي هي موضوع البحث كعصا موسى (عليه السلام). إذن موضع المعاجز في دين الله هو أنها مؤيد ودليل غير مستقل بذاته، بل بانضمامه إلى غيره، أي أنها لو أتت مع الدليل القائم بذاته، فستكون زائدة عن الحاجة، وموضعها في دين الله سيكون لزيادة اليقين، وحث الناس على الإيمان بخليفة الله في أرضه الذي أتى بالدليل (النص). هذا يعني أيضاً أنّ طريق معرفة الإمام المهدي الغائب منذ أكثر من ألف عام مسدود عند من دليلهم عليه هو أنْ يأتيهم بالمعجزة.
اما افرادی که معجزهای را که قاهرِ نیست، دلیل اصلی میدانند، بالاترین چیزی که با استفاده از آن استدلال میکنند، این است که اگر معجزه توسط فردی مدعی باطل انجام شود، باعث گمراهی مردم میشود و این کاری است که توسط حکیمِ مطلق انجام نمیشود . اما آنان متوجه نیستند که سخن در همین است که اثبات شود کاری که انجام میشود، برای افرادی که با آن مواجه میشوند، معجزه میباشد. این موضوع محل تردید است و همانطور که قرآن تصریح نموده است، در آن شبهه وجود دارد[۱۱]، چنانکه بیان نمودم و همانطور که در همهی معجزههای پیامبران برای غیرمؤمنان، و نیز معجزهای که موضوع بحث است، یعنی عصای موسی (ع)، روشن است. بنابراین جایگاه معجزه در دین خداوند این است که معجزهها تأییدکننده و دلیل غیرمستقل هستند و با قرارگرفتن در کنار دلایل دیگر معنا پیدا میکنند. یعنی اگر معجزه همراه با دلیل اصلی و مستقل بیاید، بیشتر از حد نیاز است و جایگاه آن در دین خداوند، برای افزایش یقین و تشویق مردم نسبت به ایمان به خلیفهی خداوند در زمین است، که با دلیل «نص» آمده است. این همچنین به این معنی است که راه شناخت امام مهدی، که از هزار سال پیش غایب است، برای افرادی که دلیلشان برای ایشان این است که با معجزه میآید، بسته است.
مناقشة بعض الأقوال في المعجزة:
قال الحلي: «الثالث: الإمام يجب أن يكون منصوصاً عليه لأن العصمة من الأمور الباطنة التي لا يعلمها إلا الله تعالى فلا بد من نص من يعلم عصمته عليه أو ظهور معجزة على يده تدل على صدقه» ([۱۲]).
بحثی پیرامون برخی از سخنان در مورد معجزه: علامه حلی میگوید: (سوم: امام باید دارای نص باشد؛ به این خاطر که عصمت جزء مسایل باطنی است که فقط خداوند متعال آن را میداند. پس باید فردی که عصمت او را میداند، در مورد او نص داشته باشد، یا معجزهای در دستان او آشکار شود که دلیل بر راستگویی او باشد).
قال المقداد السيوري وهو يعلق على قول الحلي: «أقول: هذه إشارة إلى طريق تعيين الإمام، وقد حصل الإجماع على أن التنصيص من الله ورسوله وإمام سابق سبب مستقل في تعيين الإمام (عليه السلام)، وإنما الخلاف في أنه هل يحصل تعيينه بسبب غير النص أم لا، فمنع أصحابنا الإمامة من ذلك مطلقا وقالوا لا طريق إلا النص، لأنا قد بينا أن العصمة شرط في الإمامة، والعصمة أمر خفي لا اطلاع عليه لأحد إلا الله فلا يحصل حينئذ العلم بها، في أي شخص هي، إلا بإعلام عالم الغيب وذلك يحصل بأمرين: أحدهما: إعلامه بمعصوم كالنبي (صلى الله عليه وآله) فيخبرنا بعصمة الإمام (عليه السلام) وتعيينه. وثانيهما: إظهار المعجزة على يده الدالة على صدقه في ادعائه الإمامة» ([۱۳]).
مقداد سیوری در حاشیه بر سخن حلی میگوید: (میگویم: این اشاره به راه تعیین امام دارد و اجماع وجود دارد که نص از سوی خداوند و رسولش و امام پیشین، راه مستقلی در تعیین امام (ع) است. و اختلاف است که آیا تعیین او از راهی به غیر از نص انجام میشود یا خیر. اصحاب امامیه، مطلقاً از این موضوع منع نمودهاند و میگویند: هیچ راهی به جز نص نیست؛ به این خاطر که ما بیان کردیم که عصمت شرط در امامت است. و عصمت مسألهای پنهانی است که هیچ فردی جز خداوند از آن آگاهی ندارد. درنتیجه در هر شخصی که باشد، به آن آگاهی پیدا نمیشود. مگر اینکه دانای غیب اعلام کند. و آن از دو راه به دست میآید: اول: اعلام آن توسط معصوم، مانند پیامبر (ص) که ما را از عصمت امام (ع) آگاه کند و ایشان را تعیین نماید. دوم: آشکار شدن معجزه بهدست او که دالِ بر راستگویی وی در ادعای امامت دارد).
بيّنت فيما تقدم أنّ النص من الحجة السابق المباشر أو غير المباشر؛ هو الدليل لتشخيص خليفة الله في أرضه. أما المعجزة فمؤيد، وأما كلام الحلي والسيوري في المعجزة هنا فليس له وجه إلا إن كان مبنياً على أنّ المعجزة عند الإتيان بها تأتي ظاهرة بشكل لا لبس فيه، على أنها معجزة لمن يواجهون بها، وهذا أمر غير موجود في أرض الواقع بالنسبة للمعاجز التي يقبل إيمان من يؤمن عندما تظهر أمامه، حيث إنها تكون مشتبهة وفيها لبس لكي لا تلغي مساحة الغيب من الإيمان، ﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ﴾ [الأنعام: ۹]. إذن، لا يمكن في الواقع تطبيق القاعدة العقلية المتقدمة إلا على المعجزة القاهرة عندما تظهر للناس؛ لأنها لا تبقي مساحة للبس والشبهة، وهذه ليست موضوع البحث كما تقدم، فهي أصلاً ليست موضوعاً للإيمان، ولا يقبل إيمان من يؤمن بها، كما تبين سابقاً عند مناقشة هذا الأمر عقلاً ونقلاً.
در مطالب پیشین بیان نمودم که نصِ از سوی حجت پیشین، مستقیم یا غیرمستقیم، دلیل تشخیص خلیفهی خداوند در زمین است. اما معجزه، تأییدکننده است. اما سخن حلی و سیوری در مورد معجزه فاقد دلیل است؛ مگر اینکه بنا بر این باشد که وقتی معجزه میآید، آشکار باشد و به صورتی باشد که شبههای در آن نباشد و هدف این معجزه افرادی است که با آن مواجه میشوند. و این موضوعی است که در واقعیت، در معجزههایی که هنگام آشکارشدن برای فردی که ایمانش با معجزه پذیرفته شده است، وجود ندارد؛ به این خاطر که باید در معجزه شبهه باشد، تا محدودهی ایمان به غیب را از بین نبرد. (و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی درمیآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم). بنابراین در واقع نمیتوان قاعدهی عقلی پیشین را به جز بر معجزهی قاهر هنگامیکه برای مردم آشکار میشود تطبیق داد به این خاطرکه جایی برای اشتباه و شبهه باقی نمیگذارد و همانطورکه گفتیم، موضوع بحث، این نیست. ضمناً همانگونهکه از راه عقلی و نقلی گفتیم، هدف از این نوع از معجزه، ایمان نیست و ایمان فردی که با آن ایمان بیاورد، مورد پذیرش قرار نمیگیرد.
فالحقيقة إنّ المشكل الذي واجهه هؤلاء الفقهاء وجعلهم يقعون في هذا الخطأ؛ هو أنهم لم يتمكنوا من التمييز بين المعجزة القاهرة التي لا يقبل إيمان من يؤمن بسببها، كما حصل مع فرعون عندما فلق الله البحر لموسى (عليه السلام)، وغير القاهرة التي يقبل إيمان من يؤمن بسببها، كما حصل مع السحرة عندما تحولت عصا موسى (عليه السلام) إلى أفعى والتهمت عصيهم التي كان يراها الناس أفاعي تسعى، فهذه الأخيرة والتي هي موضوع البحث مشتبهة وفيها لبس، وهي لمن واجهها ليست معجزة ظاهرة مئة بالمئة.
حقیقت این است که مشکلی که این فقها با آن روبهرو شدند و باعث شد تا در این اشتباه بیفتند، این است که آنان نمیتوانند بین معجزهی قاهرِ، که اگر فردی به خاطر آن ایمان بیاورد، ایمانش پذیرفته نیست، چنانکه توسط موسی (ع) هنگام شکافتن دریا برای فرعون روی داد، با معجزهی غیرقاهر که اگر فردی با آن ایمان بیاورد، ایمانش پذیرفته است، تمیز دهند؛ همانطور که برای ساحران هنگام تبدیل عصای موسی (ع) به مار اتفاق افتاد و آن مار عصاهای آنان را که مردم آن را به صورت مار خزنده میدیدند، بلعید. معجزه در این مثال اشتباهانگیز است و در آن شبهه وجود دارد و این برای افرادیکه با آن روبهرو میشوند، معجزهی صددرصد آشکار نمیباشد.
***
سید أحمدالحسن (ع)
وصی رسول امام مهدی (ع)
عقائد الإسلام، المعجزة المادية الجسمانية وموضعها في دين الله
[۱]. مت۴۰:۳۸:۱۲.
[۲]. مر۱۳:۱۱:۸.
[۳]. مر۴۳:۳۵:۵.
[۴]. مت ۲۲:۱۸:۹.
[۵]. لو ۱۸:۱:۷.
[۶]. وليس كشق البحر لموسى (عليه السلام)؛ لأن هذه معجزة قاهرة، ولا يقبل إيمان من يؤمن بسببها، كما لم يقبل الله إيمان فرعون عند إيمانه بسبب هذه المعجزة القاهرة، “وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ”.
[۷]. أي كيف للشخص الناظر لعصي السحرة وعصا موسى (عليه السلام) أن يميز ويحكم أن ما فعله السحرة سحراً وما فعله موسى معجزة ؟ فنفس مسألة التهام عصا موسى لعصيهم أو أفعى موسى لأفاعيهم ردها فرعون بسهولة بأنهما سحران تظاهرا (سحران تظاهرا) وأن موسى (عليه السلام) ساحر عظيم، ولهذا تفوق سحره على سحر السحرة (كبيركم)… “فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ” [القصص: ۴۸]. “قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ….” [طه: ۷۱]. “قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ…” [الشعراء: ۷۹].
[۸] – این برخلاف معجزهای مانند شکافتنِ دریا برای موسی (ع) است؛ چرا که معجزهی شکافتن دریا معجزهی قاهرِ است و ایمان فردی که به خاطر آن ایمان بیاورد، مورد پذیرش قرار نمیگیرد. همانطور که خداوند، ایمان فرعون را به خاطر این معجزهی قاهرِ نپذیرفت: (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند تا وقتیكه در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم. آیا اكنون؟ درحالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تباهكاران بودی؟ پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند).
[۹] – یعنی چگونه برای شخصیکه به عصای ساحران و عصای موسی (ع) نگاه میکند، امکان دارد که تمایز دهد و حکم کند که کار ساحران، سحر است و کار موسی، معجزه است؟ همان مسألهی بلعیدن مارهای آنان توسط عصای موسی یا مارِ موسی را فرعون به راحتی پاسخ داد که: سِحْرَانِ تَظَاهَرَا (دو جادویند كه پشتیبان یكدیگرند). و موسی (ع) ساحری بزرگ است و به همین خاطر سحرش بر سحر ساحران برتری دارد؛ زیرا او بزرگ آنان است: (پس هنگامیكه حق از سوی ما برای آنان آمد گفتند: چرا مانند آنچه به موسی دادند، به او ندادهاند؟ آیا پیش از این به آنچه به موسی داده شد، كفر نورزیدند؟! گفتند: دو جادویند كه پشتیبان یكدیگرند!! و گفتند: ما منكر هر دو هستیم!) (قصص: ۴۸) ([فرعون] گفت: آیا پیش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شما است كه به شما سحر آموخته است). (طه، ۷۱ و شعرا، ۴۹)
[۱۰]. “وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ” [الأنعام: ۹].
[۱۱] – (و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم حتماً وی را [به صورت] مردی درمیآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم). (انعام، ۹)
[۱۲]. الباب الحادي عشر – العلامة الحلي.
[۱۳]. تعليق على الباب الحادي عشر – المقداد السيوري: ص۱۰۰ – ۱۰۱.
مطالب مرتبط :
دانلود بیانیههای سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبهها و سخنرانیهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتابهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب عقائد الاسلام و از تو درباره روح میپرسند

نظرات
ارسال یک نظر