همایش: توحید حقیقی - شیخ عبد العالی المنصوری
- عنوان بحث : التوحید الحقیقی
- به فارسی : توحید حقیقی
- موضوع : اقسام توحید و هدف از آن در دین الهی
- ارائه توسط : شیخ عبد العالی المنصوری
- فرمت : pdf farsi + html + video
- مدت اجراء : ۲۸:۰۰ دقیقه
- تعداد صفحات به فارسی : ۱۳
- تاریخ اجراء : ۱۲ / ۵ / ۲۰۱۵
- منبع : معهد الدراسات العلیا الدینیة واللغویة – IHELRS
متن نوشتاری :
در این دیدار همانند تمام نشستهای هفتگیمان که مرکز تحصیلات تکمیلی شهر نجف برگزار میکند مطالب و مسائل جدیدی توسط برادران و سروران عزیز مورد بحث قرار میگیرد.
که به امید خدا امروز در طی جلسه ای با شیخ عبدالعالی منصوری بحث جدیدی را تحت عنوان توحید مورد بحث و گفتگو قرار خواهیم داد.
شیخ بزرگوار بفرمایید:…..
درود خداوند بر شما باد:
امروز ان شاءالله بحث توحید را مطرح نموده و تجزیه و تحلیل بفرمایید:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمدلله رب العالمین وصلی الله و بارک علی حبیب آله العالمین ، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
در این لحظات اندک، با ارائه بحث توحید به شما خوشآمد میگویم:
توحید هدفی والا، اساسی و بنیادین است. توحید کلمه مقدسی است که تمام ادیان الهی آن را سرلوحه دین خود قرار داده اند.
توحید یک هدف ثابت و مطلوبی است که هر شخصی میکوشد تا به حقیقت آن دست یابد.
بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با نور توحید ظهور کرد و مردم را رهبری نمود تا حقیقت آن نور را آشکار سازد . همانطور که امام رضا (ع) از جدش از جبرئیل، از خداوند متعال برای ما روایت کرد:
« کلمة لا اله الا الله حصنی من دخل حصنی امن من عذابی.» «کلمهی «لا اله الا الله» قلعهی من است. هر کسی داخل آن شود، از عذاب من ایمن است.»
همچنین رسول خدا (ص) زمانی که در مکه بود، همیشه قوم خود را اینگونه ندا میداد:
«قولوا لا اله الا الله تفلحوا» «بگویید خدایی جز الله نیست تا رستگار شوید.»
بنابراین توحید، حرم الهی است که هر کس داخل آن شود، ایمن خواهد بود و هرکسی از آن دور شود، از هلاکشدگان خواهد بود. بعد از این مقدمهی کوتاه، از سینهای که توحید را در برگرفت، روشنگری میکنم؛ این انسان و این مخلوق ربانی الهی، که خداوند متعال در آیات مبارکش میفرماید:
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّه ([۱]) «اگر این قرآن را بر کوهى فرو مى فرستادیم، یقیناً آن [کوه] را از بیم خدا فروتن [و] از همپاشیده مى دیدى.»
این قرآن با این همه عظمت و شأن و جایگاه و جلالت سینهی مبارک پیامبر ص آن را در برگرفت. پیامبر ص که قرآن را در برگرفت و طبیعتاً این قرآنی که اگر بر کوه نازل شود، از ترس خدا نابود میشود. در همین کتاب آسمانی و رسالت الهی و قانون تربیتی که خداوند آن را برای سربلندی تمام انسانها قرار داده است، حقائق زیاد و امور مهمی که مرتبط با بازگشت انسان به سوی خدا و شناخت او و نگاهش به خلق و به هستی و به تمام جوانب انسان است، وجود دارد.
بعد از این مطلب به موضوع مهمی میپردازم و آن، اینکه اگر قرآن را مطالعه کنیم، متوجه میشویم که آیات توحید، به دو قسمت تقسیم میشود:
قسمت اول که در آن، لفظ جلاله آمده است که برای آن دو مثال ذکر کردم :
سخن خداوند سبحان و متعال: إِنَّهُمْ کانُوا إِذا قیلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ یَسْتَکْبِرُون ([۲]) «چرا که آنان بودند که وقتى به ایشان گفته مى شد: «خدایى جز خداى یگانه نیست»، تکبّر مى ورزیدند.»
در این آیه، لفظ جلالهی «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» وارد شده است. آیا نگفتم که «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» کلمهی توحید است؟
آیهی دوم هم همینطور است ، خداوند سبحان و متعال فرمود: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْواکُم ([۳]) «پس بدان که هیچ معبودى جز خدا نیست؛ و براى گناه خویش آمرزش جوى؛ و براى مردان و زنان با ایمان [طلب مغفرت کن]؛ و خداست که فرجام و مالِ [هر یک از] شما را مى داند.»
این قسمت اول بود.
قسمت دوم، همان عبارتهاست. با این تفاوت که به جای لفظ «الله» ضمیرِ (هو) آمده است. همانطور که در فرمودهی خداوند متعال آمده است:
والهکم اله واحد لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ([۴]) «خداست که معبودى جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است.»
بنابراین به جای لفظ جلاله در آیاتِ قسمت اول، در اینجا لفظ «هو» آمده است و همینطور است، نسبت به آیهی دوم:
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ([۵]) «خداست که معبودى جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است.»
این قسمت دوم از آیات توحید بود.
بنابراین آیات توحید، به دو دسته تقسیم شد. آیاتی که در آن لفظ جلالهی «الله» آمده است و آیاتی که در آن، ضمیر «هو» آمده است. بسیار خوب.
برای اینکه معنای این عبارتها را بفهمیم، برای شما نمونههای قرآنی را ذکر کردم به این جهت که این نمونه دو لفظ را با هم در برگرفت ، که هم لفظ ضمیر «هو» و هم لفظ جلاله را در برگرفت و آن: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد ([۶]) «بگو: «او خدایى است یکتا». پس او خدایی است یکتا این تعبیر الهی وقتی مفسرین و قرآنآموزان متوجهش شدند رازی را در آن پیدا کردند . که نتوانستند معنای این راز را پیدا کنند و به آن و مقصودش دست پیدا کنند. لطفاً برای توضیح به نظرات مفسرین دقت کنید: عبارتی از آلوسی. وی از مفسرین اهلسنت است. او وقتی به تفسیر سورهی توحید و ضمیر «هو» میرسد و اینکه چرا ضمیر «هو» قبل از لفظ جلاله آمده است، اینچنین میگوید: «و سرّ در شروعشدن سورهی توحید با ضمیر هشداریست که حاکی از عظمت مضمون این سوره همراه با حق و بیان است؛ زیرا از ضمیری که ابتدائاً آمده است، چیزی جز شأن (عظمت و جایگاه) مبهم که دارای عظمت بالایی است، فهمیده نمیشود و ذهن منتظر آنچه که بعد آن ضمیر آمده و آن را تفسیر میکند و ابهامش را برطرف میکند، میماند.»
بنابراین در اینجا باید بگوییم که لفظ جلاله، تبیین کنندهی «هو» است. این نتیجه، بر اساس گفتهی آلوسی است. مفسرین دیگر وقتی به این کلمه میرسند «ضمیر هو» با آن بر اساس قواعد ادبیات عربی برخورد میکنند و برای آن، اسامی مختلفی وضع میکنند. مثلاً سیدطباطبایی در تفسیر المیزان وقتی به این ضمیر میرسد، میگوید: «این، ضمیر شأن و قصه است.» ضمیر شأن و قصه، بر اساس صاحبنظران علم نحو، دارای معانی مختلفی است. براساس نظر علمای بصره، به آن میگویند: ضمیر شأن و قصه. بر اساس نظر علمای کوفه، به آن ضمیر مجهول میگویند و صاحبنظران دیگر، آن را به اسامی مختلفی مینامند. گفته شده، فرق بین ضمیر شأن و قصه، در این است که اگر ضمیر مذکر بود، ضمیر شأن و اگر مونث بود، ضمیر قصه نامیده میشود. عجیبتر این است، با وجود اینکه آنها خودشان اعتراف دارند که اگر ضمیر مونث بود، ضمیر قصه نامیده میشود. بعضی از مفسرین از جمله سید طباطبایی میگوید: منظور از ضمیر در اینجا ضمیر شأن یا قصه است. (یعنی ضمیر حتی اگر مذکر باشد، قصه نامیده میشود). بنابراین آیا ضمیر در اینجا، از شئ مونثی حکایت میکند که گفته شود: این ضمیر یا ضمیر شان است، اگر آنچه که ضمیر از آن حکایت میکند، مذکر باشد یا قصه است، اگر ضمیر مونث باشد. و با این وجود میگوید که «هو» ضمیر شأن و قصه است و فایدهاش، توجهدادن به جملهی مابعدش است. این مسئله، نسبت به سیدطباطبایی بود.
زمخشری از مفسرین اهلسنت نیز، اینچنین میگوید: «هو ضمیر شأن است و «الله احد» شأن است.» مسلماً در اینکه «الله احد» یا «الله» به تنهایی یا مابعدشان شأن است، اختلافی نیست. آنچه که عجیب است، این است که با وجود اینکه این ضمیر برای شأن است، چگونه به آن ضمیر قصه گفته میشود؛ در حالی که در ضمیر قصه گفته میشود که آن، از شئ مونثی حکایت میکند. چگونه این معنا درست است؟ پس آیا آنچه که در این آیات حکایت شده، مونث است؟
زمخشری در تفسیر خودش میگوید: «هو» ضمیر شأن است و «الله احد» شأن است. مثل گفتهی تو که میگویی: «هو زید ممطلق» وی در اینجا میگوید: که هو ضمیر شأن است و «زید ممطلق» همانند «الله احد» است و شأن میباشد. گفته شده: شأن، اینچنین است که خداوند یگانه است و دومی ندارد. این مربوط به نظرات مفسرین بود.
میبینیم که بر اساس مبنای تفسیری، جُمود روشنی وجود دارد؛ بهگونهای که آیهی توحید یا سوره توحید و امثال آنها فهمیده نمیشود. ما وقتی روایات پیرامون سورهی توحید را میخوانیم، به روشنی متوجه میشویم که این سوره، برای افرادی با معلومات وسیع که در آینده میآیند، حفظ و ذخیره شده است و خداوند متعال میداند که در آخرالزمان، گروهی خواهند آمد که در احادیث دقت میکنند. پس این سورهی «قل هو الله احد» را نازل کرد. در حالی که میبینیم، به صورت بسته، بر اساس قواعد نحوی و علم نحو با آن برخورد میکنند. بسیار خوب. الان دو نکته را توضیح میدهم و بحث را به پایان میبرم.
نسبت به توضیح اول ، مبحثی وجود دارد ، بالطبع بنده فقط سرفصل نکات را باز میکنم و بقیه بر عهدهی برادران گرامیست . مبحثی هست که خیلی مهمه . آن موضوع این است که آیا لفظ جلاله «الله» که در مورد آن صحبت میکنیم و «هو» که در نکتهی دوم خواهد آمد، آیا لفظ جلالهی الله جزیی حقیقی است ؟ ما دو اصطلاح داریم: اصطلاح اول، جزیی حقیقی است. جزء حقیقی، آن لفظ یا مفهومی است که بر یک مصداق منطبق است. یعنی یک مصداق دارد؛ همانند اسامی اشخاص و مناطق مثل بغداد و نجف یا زید. براساس علم منطق به اینها، جزیی حقیقی میگویند. بسیار خوب.
اصطلاح دوم و آن اصطلاح کلی است. یعنی مفهومی که قابلیت انطباق، بر مصادیق زیادی دارد. مثل لفظ انسان که می گویند: مفهوم کلی است که بر افراد بسیاری منطبق است. بسیار خوب. چرا الان، در این بحث از این دو اصطلاح صحبت کردم؟ لطفاً دقت کنید، عزیزان. در مورد لفظ جلاله، اینگونه صحبت شده که آیا آن، جزیی است یا کلی؟ اگر جزیی باشد، چه میشود و اگر کلی باشد چه می شود به همین دلیل است که در بحث توحید از این مطالب سخن میگوییم. در مورد لفظ جلاله «الله» گفتهاند که اگر جزیی باشد، دارای یک مصداق است. جزیی، همان چیزی است که قابل انطباق بر افراد زیاد نیست. یعنی بر یک مصداق منطبق است. یعنی حتی به صورت ذهنی هم نمیتوان، برای آن مصداق دیگری در نظر گرفت. آنها گفتهاند که اگر لفظ جلاله جزیی باشد، با مشکل مواجه میشویم و آن اشکال در تفسیر «قل هو الله احد» است. چرا که خود، کلمهی «احد» دلالت بر واحد و یکیبودن دارد و «کلمهی الله نیز، بر معنای واحد و یکیبودن دارد. یعنی برای یک معنا دو لفظِ هم معنا، به کار برده شده است.»
بنابراین ما دو اصطلاح داریم. اصطلاح اول کلی و اصطلاح دوم جزیی حقیقی. جزیی حقیقی، آن چیزی است که قابل انطباق بر یک مصداق است و کلی، آن چیزی است که دارای مصداقهای متعددی میباشد. وقتی ما به کلمهی «الله» میرسیم، آیا آن، کلی است یا جزیی و نتیجهی هر کدام، چه میشود؟ کسی که بگوید: لفظ جلاله جزئی است، قائل است که اگر اینطور بود نیکو نیست تعبیر قرآنی بگوید : «لا اله الا الله . چرا نگوید ؟ چون لفظ جلالهی الله یا بگوید قل هو الله احد» به این جهت که ما قل هو الله احد را به عنوان نمونه بیان کردیم ؛ چرا ؟ میگوید چون اینکه «احد» همان واحدی است که دلالت بر جزئیبودن دارد واحدی که جزئی و حقیقی است و «الله» بنابر آنچه که گفتیم: جزئی حقیقی است، پس نیکو نیست که گفته شود: «قل هو الله احد» به همین دلیل، بعضی معتقد شدهاند که «الله» جزئی حقیقی نیست. بلکه لفظ کلی است. لفظ کلی، همانطور که تعریف کردیم، لفظی است که دارای مصادیق متعددی است و ضرورتی ندارد که مصادیقش، حتماً در خارج موجود باشند. بلکه میتواند مصادیقش ذهنی و فرضی باشد و یک مصداق در خارج داشته باشد. مثل مفهوم واجبالوجود که مفهوم کلی است. اما منحصر در مصداق واحدی است. الان، آنها میگویند: کسی که از اشکال اول بیرون آمد، معتقد به قول دوم شد. اینکه لفظ جلاله، مفهوم کلی است که منحصر به یک مصداق است. براساس این گفته چه ردی میتوان گفت ؟ به همین دلیل برخی همچون شهید دوم زینالدین بن علی عاملی میگویند که اگر «الله» جزئی حقیقی باشد، خبردادن از آن به أحدیت (یکی بودن) نیکو نیست؛ به خاطر لازمشدن تکرار (تکرار یک معنا با دو لفظ) بر مبنای کلیبودن لفظ جلاله از این جهت که مفهوم کلی قابلیت کثرت دارد، چه لازم میآید؟
بنابراین حالت میگویند نهایت چیزی که جملهی «لا اله الا الله» میرساند، منحصرکردن کلمهی «الإله» در این مفهوم کلی است که قابلیت انطباق بر افراد زیادی دارد. بنابراین لفظ جلاله، منطبق بر مفهوم کلی قابل انطباق بر مصادیق بسیاری است و درنتیجه این کلمه، نزد آنها دلالت بر توحید ندارد. پس نتیجه باطل است و مقدمهاش به دنبال آن، باطل است. عموماً علما در این مشکل به ظاهر غیر قابل حل، توقف کردهاند و بحث به نتیجهی قطعی نزد آنان نرسیده است. لذا شما برادران عزیزم را دعوت به مطالعهی تفاسیر و مباحثی که این موضوع را بیشتر توضیح دادهاند، دعوت میکنم.
به سراغ نکتهی دوم میرویم و آن چیست تا نکتهی اول را به نکتهی دوم ارتباط دهیم؟ نکتهی دوم، همانطور که در مقدمهی بحث بیان کردیم این است که آیات توحید، به دو قسمت تقسیم میشوند: قسمتی که در آن لفظ جلاله «الله» ذکر شده است و قسمتی که در آن لفظ «هو» ذکر شده است و گفتیم که قسمت اول، دلالت بر مرتبهی اول توحید که همان مرتبهی ذات است، دارد و قسمت دوم، اشاره به مرتبهی کنه و حقیقت دارد. در مورد مرتبهی کنه و حقیقت، با این تفصیل و توضیحی که میخواهم بیان کنم؛ همانطور که یمانی آل محمد ع بیان کردهاند و شما از ایشان یاد گرفتهاید. در هیچ یک از کتب تفسیری و اعتقادی که عهده دار بیان این مطلب هستند، چیزی نیافتم. آنها همیشه وقتی به کلمهی «الله» میرسند، در این مورد بحث میکنند که آیا ان اسم عَلَم است یا اسم جنس یا مباحث اینچنینی. کل مباحث آنها در مورد این کلمه همین است و بس.
اما در مورد آنچه که بعد این کلمه آمده است، صحبتی نمیکنند؛ در حالی که وقتی عبارت آلوسی را خواندیم، فهمیدیم که میگوید: اگر قائل شویم که «هو» ضمیر شأن است، آنچه بعدش میآید، مُفسِّر و توضیحدهندهی آن میشود؛ یعنی در این فرض، لفظ جلاله «الله» توضیحدهنده و روشنکنندهی ابهام «هو» میشود. لکن برخلاف مفسرین، در مباحث تخصصی نحو و ادبیات عرب، با این لفظ و جمله چنین برخوردی نمیشود و نیز در مباحث عقلی و عقائدی، برخوردی که شایسته و منسجم نمیشود. بسیار خوب.
مرتبهی اول:
توحید ذات. یعنی اتحاد صفات الهی با ذات و پیچیدهشدهبودن آنها، در ذات یا اینکه بگو: فناشدن صفاتی که از نظر مفهوم در ذات الهی، متعدد هستند. همهی این صفات، همچون علم و قدرت و زندهبودن و دیگر صفات خداوند، در ذات خداوندی پیچیده شده است. این مرتبهی اول از توحید بود.
مرتبهی دوم:
توحید کنه و حقیقت است و منظورمان از آن، فناشدن ذات در کنه و حقیقت است. این مرتبهای است که ضمیر «هو» و آیات توحید همچون «لا اله الا هو» که در مقدمه خواندیم، به آن اشاره دارد. آیاتی همچون «لا اله الا الله» اشاره به مرتبهای از مراتب توحید دارند. «لا اله الا هو» نیز اشاره به مرتبهای بالاتر، از دیگر مراتب توحید دارد. بین این دو مرتبه، کسی که داخل در مرحلهی ذات شود؛ یعنی در اولین پله از پلههای توحید گام نهاده است که بعد آن، بالاترین مرتبه از مراتب توحید یعنی مرتبهی کنه و حقیقت است. و وقتی میگوییم: توحید کنه و حقیقت، یعنی فناشدن ذات یا الوهیت در کنه و حقیقت. الوهیت، کاملاً در کنه و حقیقت فنا شده است. پس نه صفتی و نه ذاتی باقی نمیماند؛ چرا که همهاش، در کنه و حقیقت فنا شده است. این چیزی که اهل بیت علیهم السلام بیان فرمودهاند. هنگامی که امام کاظم (ع) و پدران پاکشان فرمودند:
«توحید واقعی (یگانهدانستن حقیقی) او، نفیکردن صفات از اوست.»
بنابراین کمال توحید، همان توحید کنه و حقیقت است و این چیزی که منظور من، از توحید حقیقی بود.
در نتیجه توحید حقیقی همان توحید کنه و حقیقت است. هر کس بر اساس مرتبهی اول بگوید که توحید همان است، بله قطعاً توحید است، اما نه آن مرتبهی اعلای توحید که پیامبر اکرم محمد (ص) به آن رسید. پس به همین دلیل لازم است که این دو مرتبه را از هم تفکیک کنیم. کسی که بین این دو مرتبه داخل شود، میبیند که ایندو مرتبه، دارای مصادیق زیادی هستند کسی که به مرتبهی دوم رسید، فقط رسول خداست. به همین دلیل او لاهوت در خلق و صورت خدا و سایهی خدا در میان آفریدههای خدا شد. بنابراین و با تکیه بر مطالب گذشته، آخرین گفته را بیان میکنم و بحث را پایان میدهم و آن مطلبی است که قائم آل محمد، سید احمدالحسن (ع) بیان میکنند. هنگامی که به تفسیر کنه و حقیقت میپردازند. برای پاسخ به کسانی که متوهم شدهاند و امر بر آنها مُشتبه شده است و میگویند که لفظ جلاله، مثلاً بر «الله» اطلاق میشود. اما مسئله کنه و حقیقت را غافل میشوند و بعضی از آنها تصور میکنند که الوهیت، همان «الله» است و بین الوهیت و آنچه که بعد از الوهیت است، فرق نمیگذارند. در حقیقت الوهیت، آن چیزی است که در مرتبهی اول از مراتب توحید میآید. در حالی که بعد الوهیت، کنه و حقیقت است. آنها کنه و حقیقت را فراموش کردهاند؛ علیرغم آنچه که از آلوسی برای شما گفتم که او میگوید: «هو» ضمیر شأنی است که به حقیقت و امر مهمی اشاره دارد.
سید احمدالحسن میفرمایند که الوهیت، اختصاص به «الله» ندارد. بلکه آن، صفتی از صفات خداست. بنابراین حتی کلمهی «الله» وقتی میگوییم: «قل هو الله احد» صفتی برای «هو» است. و لفظ احد نیز به عنوان صفت برای «هو» میآید. یعنی «الله» صفت «هو» است و «احد» نیز صفت «هو». از اینجاست که تمام توجیهاتی که درمورد این آیه گفته شده، باطل میشود. مثل اینکه لفظ جلاله مبتداست یا «هو» مبتداست و «الله» خبر اول و مبتدای دوم و «احد» خبر دوم و جمله همهاش، خبر برای مبتدای اول است و توجیهات نحوی دیگری که بیان شده است. بنابراین تمام این توجیهات، باطل میشود و «الله» صفتی برای کنه و حقیقت است. خداوند متعال با ذاتش ظهور پیدا کرد. یعنی کنه و حقیقتش، به وسیلهی ذاتش ظاهر شد؛ به خاطر نیاز خلق به برای شناختنش؛ زیرا ضمیر «هو» اشاره به پنهانی دارد که مشخص نیست و برای همین گفتهاند که ضمیر شأن از امر مبهمی حکایت میکند که هیچکس از آن خبر ندارد و آنچه که آن را بیان میکند لفظ جلاله «الله» است.
سید احمدالحسن (ع) میفرمایند: «پاک و منزه است خدا از آنکه الوهیت و ربوبیت، کنه و حقیقت او باشد.» بنابراین ما دو امر داریم. الوهیت، کنه و حقیقت و ایندو، دو مرتبهی اول هستند. «بلکه این دو (الوهیت و ربوبیت) صفات خداوند هستند. پس «هو» خدایی است که خلق به او «تألُّه» میکنند. «تألُّه» یعنی قصد کردند. آنها خدا را قصد میکنند تا کامل شوند و کاستیها و نقائص را از صفحهی وجود خودشان پاک کنند و «هو» پروردگاری است که کمال را بر خلق خود میدهد و نقص آنها را از بین میبرد و لیکن الوهیت و ربوبیت، هیچ وقت کنه و حقیقت نیستند.» تا جایی که میفرماید: «قطعا عدم تفاوت بین الوهیت که مرتبهی اول است و بین حقیقت که مرتبهی دوم و بالاتر از مرتبهی اول است، باعث میشود که امور بر بیشتر کسانی که مدعی علم و معرفت هستند خَلط و پیچیده شود.» تا جایی که میفرماید: «امروزه به روشنی مییابیم کسانی که ادعای عالم اسلامی بودن را دارند، میبینیم ، بیش از هزار سال از بیان معنای فرمودهی خداوند: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ ([۷]) «مگر انتظار آنان غیر از این است که خدا و فرشتگان، در [زیر] سایبانهایى از ابر سپید به سوى آنان بیایند و کار [داورى] یکسره شود؟ و کارها به سوى خدا بازگردانده مى شود.» ناتوان ماندند. آنها از بیان این آیه، ناتوان ماندهاند و به نظرات و راههای مختلفی رفتهاند. هر کدام از آنها، چیزی میگوید: آنکه قائل به تجسیم است، میگوید: «آنکه میآید، واقعاً خداست که میآید و اینگونه جزء کسانی میشود که قائلند خدا جسم دارد.» و کسی که قائل به تجسیم نیست، میگوید: «ما چیزی را مثلاً کلمهی «امر» را در تقدیر میگیریم. بنابراین آنچه که میآید، امر خداست و خودِ خدا نیست و بر همین اساس، کلمات مختلفی را که دلیلی بر آنها ندارند، در تقدیر آیه میگیرند و بر ما لازم است که به محکم قرآن رجوع کنیم.»
خلاصهی آنچه بیان کردم این است: توحید دو مرتبه دارد. مرتبه ی ذات و مرتبهی کنه و حقیقت و آن دو، در حقیقت یکی هستند و تفاوتشان فقط از جهت مفهوم میباشد.
و گفتهی من در همه حال این است:
«استغفر الله و لکم والحمدلله رب العالمین و صل الله و بارک علی حبیب اِله العالمین محمد و آله الطیبین الطاهرین الائمة و المهدیین وسلم تسلیما کثیراً»
***
مجری : شیخ خدا خیرتان دهد:
فکر میکنم همانطور که برادران اطلاع دارند موضوع مورد بحث،بحثی تخصصی است که در طی آن معنی توحید بیان شد.
موضوع را با یک سوال از آنجایی که تموم کردی شروع میکنم که به گفته سید احمد الحسن ع که در صورت وجود اشخاصی که قضیه توحید را به مدت هزار سال مورد تحقیق و بررسی قرار دادند،سوال اینجاست که همانطور که میدانیم و همه اطلاع دارند توحید از جمله اصول پنجگانه قرار گرفت که به گفته علمای اصول اینگونه اصول را برمی شمرند: توحید،نبوت،امامت،عدل و معاد…با توجه به این تقسیم بندی سوال پیش می آید که آیا امروزه کسی وجود دارد که در بحث توحید و یا حتی نبوت و امامت نظر دهد،درصورتیکه امام یا پیامبر و یا حجتی از حجج خدا نباشد؟ در این باره چه می فرمایید؟
شیخ عبدالعالی منصوری: بله،در این باره باید گفت که ابتدا باید این قضیه را تصحیح و روشنکرد که گفته می شود اصول دین پنج اصل می باشد،همانطور که معروف است همه بر این باورند که شیعیان اعتقاد دارند اصول دین پنج اصل است و اهل سنت معتقدند دین بر سه اصل می باشد.که در واقع بین دو مذهب سر تعداد اصول اختلاف نظر وجود دارد.
بنابراین کسی که بر این باور باشد و به این تقسیمات معتقد است در واقع با این اعتقاد خود اقرار نموده است که این تقسیم بندی هیچگونه دلیل شرعی ندارد. و همچنین کسی که به این تقسیم بندی دست زده باشد درحقیقت دلیلی برای تقسیمات اینگونه نداشته و اثبات میکند که این تقسیم بندی اخیرا انجام شده و در این تقسیم دلیل شرعی دیده نمیشود.
بلکه تقسیمی است که جدیداً مطرح شده است.
در حقیقت اصطلاحات جدید زیادی از جانب علمای دین مطرح شده است اما نسبت به شریعت دینی حقیقتی ندارند و درون شریعت یافت نمی شوند.لذا سوال اینجاست که: حق و حقیقت چیست؟
حق و حقیقت این است که دین و اصل دین یکی است،بنابراین دین همان خلیفه و جانشین خدا بر زمین است و باید گفت که به همین دلیل بود که خداوند متعال ابتدای آفرینش را در راستای ارتفاع نور ملکوتی با نور حضرت محمد ص یعنی جانشین خدا در زمین شروع نموده است و همچنین در عالم بشری که اکنون انسان استحقاق خلافت و جانشینی را دارد با خلیفه ای از بین جانشینان خود بر زمین آدم ع شروع کرده است. به همین خاطر در روایات آمده است که خلیفهی خدا قبل از خلق و بعد از خلق و با خلق است ، پس خلیفهی خدا همان دین است ، هر کس به حجت خدا تمسک جست به دین تمسک میکند .
مجری: شیخ آیا روایاتی از اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که این شرح را خلاصه و اثبات کند؟
شیخ عبدالعالی منصوری:
البته که روایات متعددی وجود دارند که می فرمایند: دین یک شخص(مرد) است و همچنین در روایات آمده است که دین یک مرد است و او همان خلیفه و جانشین خداست،و همچنین عمل به امور و احکام شرعی باید زیر نظر او(خلیفه خدا) باشد و به اثبات برساند.
مجری: بنابراین تفسیم بندی اصول به پنج اصل در واقع یک نظریه پردازی از جانب آنهاست(علمای دین)…؟
شیخ عبدالعالی منصوری:
همانطور که بیان شد این اصول پنجگانه در روایتی ایراد نشده و هیچگونه دلیل شرعی بر آنها نیست….
مجری:با تشکر از شیخ بزرگوار،جواب واضح شد.
اگر از بین برادران روحانی و شیوخ بزرگوار سوالی وجود دارد بیان شود چون همانطور که ذکر شد این بحث،بحث تخصصی است. بله سوالی نیست.
شیخ از شما متشکریم،خدا خیرتان دهد،به امید خدا در گفتگوهای آینده با بحث جدیدی در خدمت شما خواهیم بود.
مجری: درود خدا بر شما باد…بسیار سپاسگزاریم.
برادر بزرگوار استاد غالب ممکن است این برگه ها را بین برادران توزیع کنید؟
سروران گرامی حاضر یاد آوری میکنم که به امید خدا هر ده بحثی که مطرح می شود در طی یک رتبه بندی، سه بحث برتر برگزیده میشود لذا از برادران گرامی خواهش میشود که در این بحثها حضور به عمل بیاورند تا بحث و گفتگوهای جدید و مفیدی در زمینه علم و دین مطرح گردد.
از حضور همه عزیزان تشکر می کنیم و از تشویق آنها نسبت به این امر سپاسگزاریم.
به امید دیدار در یک نشست جدید شما را به خداوند متعال می سپاریم.
خدا نگهدارتان باد.
دانشکده دروس عالی و دینی و لغوی/ دکتر شیخ عبدالعالی منصوری
لینک ویدئو نشست : https://youtu.be/۱UCw۲۹rtwac
لینکهای دریافت:
pdf farsi + html + video
***
[۱]– حشر:۲۱.
[۲]– صافات:۳۵
[۳]– محمد: ۱۹.
[۴] – بقره: ۲۵۵.
[۵] – بقره: ۲۵۵.
[۶] – اخلاص۱.
[۷]– بقره: ۲۱۰
نظرات
ارسال یک نظر