کتاب چهل روایت از پرچمهای سیاه مشرقی یمانی
عنوان کتاب : چِهل (۴۰) روایت از پرچمهای سیاه مَهدویِّ یَمانی
به عربی : قَوْمٌ مِن قِبَلِ الْمَشرق و مَعَهُم رایاتٌ سُود
موضوع : روشنگری از روایات آلمحمد (ص) در مورد سپاهیان و یاران حضرت مهدی در آخرالزمان که از سمت مشرق یعنی ایران عزیز اسلامی بر علیه ظالمین قیام میکنند.
گردآورنده : صادق شکاری
زبان : فارسی + متن عربی روایات
فرمت : pdf + word
تعداد صفحات : ۱۳۰
سایز : Letter. B Mitra ۱۴، ۳.۸۵ MB رنگی
تاریخ نوشتار : ذی الحجه ۱۴۳۸ ه.ق
پیشگفتار :
تمجید و ستایشهای متعددی از مقام و منزلت ایرانیان در نزد اهلبیت (ع) در روایات وجود دارد که در مقایسه با سایر اقوام و ملل بینظیر است. ایرانیان در لسان روایات با تعابیری همچون اهل خراسان ، اهل مشرق زمین، سرخ رویان، اهل قم، اهل طالقان، دیلم و … توصیف شدهاند و از همان صدر اسلام مورد توجه و ستایش اهلبیت (ع) بودهاند که گاه آتش حسادت و کینههای برخی اعراب جاهل را شلعه ور میکرد (همچنان که در عصر حاضر نیز چنین است)
برخی از این عبارات و روایات تمجیدکننده و ستایشی مرتبط با ظهور و برخی بدون ارتباط با ظهور است، اما بسیاری از این روایات به رسالت و نقش بزرگ و مهم ایرانیان اهل مشرق زمین در حوادث ظهور اشاره دارد.
همانگونه که روایات معتبر در منابع شیعه و اهل سنت بیان میدارند و در ادامه نیز خواهیم دید ، قیام پرچمهای سیاه در ادامه انقلاب مردم ایران زمین است و به عبارتی دیگر آخرین مرحله از این انقلاب میباشد که به خروج یمانی موعود (ع) منتهی خواهد شد ، ما برای بررسی روایات پرچمهای سیاه زمینه ساز ظهور ، نیازمند این هستیم که در ابتدا تأملی براصل وقوع این انقلاب موعود در آینه روایات داشته باشیم و مختصات آن را بشناسیم تا در ادامه با بررسی انقلاب اسلامی ایران نشان دهیم که این انقلاب مقدس که با خون صدها هزار شهید به بار نشسته و محافظت شده است همان انقلاب موعود روایات در آستانه ظهور است که ائمه اطهار(ع) در طی چندین روایت شریف از قرنها پیش بشارت وقوع آن را داده بودند.
رسول اکرم (ص) میفرماید: «یخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه ؛ مردمی از شرق قیام میکنند و زمینه را برای (حکومت جهانی) مهدی فراهم میسازند».[۱]
علّامه مجلسى از کتاب «تَارِیخِ قُم» نوشته «الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقُمِّی» از امام صادق (ع) نقل میکند:
«یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ یُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا … ثُمَّ یَظْهَرُ الْقَائِمُ ع وَ یَسِیرُ سَبَباً لِنَقِمَةِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَى الْعِبَادِ لِأَنَّ اللَّهَ لَا یَنْتَقِمُ مِنَ الْعِبَادِ إِلَّا بَعْدَ إِنْکَارِهِمْ حُجَّةً؛ علم در شهرى بنام قم آشکار مىشود و آنجا معدن فضل و دانش مىگردد بنحوی که در زمین کسى در استضعاف فکرى بسر نمىبرد حتى نوعروسان در حجلهگاه خویش. و این قضایه در دوران نزدیک به ظهور قائم ما بوقوع مىپیوندد، … سپس (با گذر دورهای از زمان) قائم (ع) ظهور مىفرماید و ظهور وى سبب خشم و غضب خداوند بر بندگان مىشود. زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمىگیرد مگر بعد از آنکه آنان وجود مقدس حجت را انکار نمایند».[۲]
علّامه مجلسى از علی بن عیسى روایت کرده است که امام کاظم (ع) فرمود:
«رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ مردى از اهل قم، مردم را به حق دعوت مىکند طرفداران و یاران او، مردمى استوار و آهنیناند که از جنگ خسته نمیشوند و از دشمن نمىهراسند و تنها به خدا توکل مىکنند و عاقبت (حکومت آنان) از آن کسانى است که اهل تقوا هستند». [۳]
در کتاب اربعین میر لوحی از امام علی(ع) روایت شده است:
«فإِذَا قَامَ الْقَائِمُ بِخُرَاسَانَ الذی أتى من الصین و مُلْتَان، … ثم یقوم مِنَّا قَائِمٌ بِجِیلَانَ یعینه المشرقی فی دفع شیعة عثمان و یجیبه الْآبُرُ وَ الدَّیْلَم و یجدون منه النوال و النعم؛ پس هنگامی که قیام کننده خراسان قیام کرد آن که (نسلش) از صین و مُلْتَان میاید، … سپس قیام کنندهای از ما اهل بیت در گیلان قیام نماید (حسنی فتی) و مشرقی کمکش کند بخاطر دفع کردن (خطر) شیعیان عثمان (سفیانیون)، أبر و دیلم (دعوت قائم گیلان را) اجابت کنند و از جانب (مشرقی) سلاح و نعمت بیابند».[۴]
این روایات نشان میدهند انقلاب مردم ایران در دوران فترت تا چه اندازه در ظهور موثر است و تا چه اندازه عجیب است که امام باقر(ع) در روایتی آن را متصل به انقلاب امام عصر(عج) می داند «وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ»، و این حقیقت به خوبی پاسخ بیماردلانی که با طرح روایاتی که بیان میکند هر پرچمی قبل از پرچم امام عصر(عج) باطل است را میدهد، زیر این انقلاب در بطن ظهور و در طول آن است نه در عرض آن، و به فرموده حدیث شریف فوق ظهور صغری امام زمان (عج) است. [۵]
سید احمدالحسن(ع) در خطبه حج میفرماید:
«ولم أأت لأدعوا الى الحق کله الى الحق المطلق بدون تمهید وتهیئة من الله سبحانه . لقد عرفکم الله حقیقة هؤلاء العلماء غیر العاملین لمّا بعث الله علماء دعوهم الى شیء من الحق فواجههم العلماء غیر العاملین بالقتل والتشرید , قتلوا شخصیاتهم ومهد للطغاة قتل أبدانهم وتشریدهم , وبین أیدیکم السید الخمینی والسید محمد باقر الصدر والسید محمد محمد صادق الصدر , عمیت عینٌ لا ترى الحقیقة أو أنها تتغاضى عنها ؛ نیامده ام که بدون مقدمه سازی و آماده سازی الهی شما را به تمام حق، و به حق مطلق دعوت کنم. بدرستیکه خداوند، حقیقت این علماى بى عمل را به شما نشان داد، آن زمانی که علمای با عمل را مبعوث کرد که ایشان را به اندکی از حق فرا خواندند، پس، علماى بى عمل با قتل و فراری دادن، با آنها مقابله کردند، شخصیتشان را ترور کردند، و اینگونه برای طغیانگران، زمینهى قتل بدنی و تبعید کردن آنها را فراهم نمودند. و نمونههای بارز علمای هدایتگر زمان معاصر، سید روح الله خمینى و سید محمد باقر صدر و سید محمد محمد صادق صدر میباشند. کور شود چشمانى که حقیقت را نمىبینند و یا از آن چشم پوشى مىکنند».[۶]
آقای خمینی (ره)، همه جا نام مبارک ولی خدا، حضرت صاحب الامر (عج) را به عنوان صاحب اصلی انقلاب مردم ایران ذکر میکرد و میفرمود انشالله این انقلاب را به حضرتش تحویل بدهیم؟ چون که او پیشرفت انقلاب و اقبال دلها به این نهضت را محصول عنایت ناجی بشریت و برپا کننده عدل جهانی میدانست و انقلاب اسلامی ایران را مقدمه انقلاب جهانی مهدی موعود معرفی میکرد. به این فرمایشات سید خمینی (ره) دقت کنیم:
در صحیفه نور از سید خمینی (ره) نقل شده است: «انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهانی اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنا فداه است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد».[۷]
در صحیفه نور از سید خمینی (ره) نقل شده است: «من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا اینجا آمده است و با همین تعهد و با همین بیداری که از اوّل قیام کرده است و تا اینجا رسانده است، باقی باشد این نهضت و این انقلاب و قیام تا صاحب اصلی انشاءالله بیاید و ما و شما و ملت ما، امانت را به او تسلیم کنیم».[۸]
در صحیفه نور از سید خمینی (ره) نقل شده است: «دست عنایت خدای تبارک و تعالی بر سر این ملت کشیده شده است و ایمان آنها را تقویت فرموده است که یکی از علایم ظهور بقیه الله (ارواحنا فداه) است».[۹]
آقای علی محمد بشارتی ـ وزیر پیشین کشور ـ نقل میکند که: در تابستان سال ۱۳۵۸، هنگامی که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که: آقای … در مشهد گفته است: «من بالاخره علیه امام (سید خمینی) اعلام جنگ میکنم». من خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش میداد، این جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود: «اینها چه میگویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق میشویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل میدهیم و پرچم را به صاحب پرچم میسپاریم». پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند. [۱۰]
نعمانى در الغیبة از أبی خالد الکابلی روایت کرده است که امام باقر(ع) فرمود:
«کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ ؛ گوئى مىبینم که قومى در مشرق خروج کردهاند و خواستار حقاند ولى به ایشان داده نمىشود، باز خواستار آن مىشوند و به آنان داده نمىشود، پس چون چنین مىبینند شمشیرهاى خود را بر گردن خویش مىافکنند پس چون چنین شد آنچه مىطلبند به ایشان بدهند ولى ایشان از پذیرفتن آن خوددارى مىکنند تا اینکه قیام نمایند (انقلاب نمایند) و آن را به کسى باز ندهند تا اینکه برسد به صاحبتان، کشتگانشان شهیدند، بدانیدُ آگاه باشید اگر من آن زمان را در مىیافتم حتما خود را براى صاحب این امر نگاه مىداشتم».[۱۱]
این روایت نشان دهنده ظهور صاحب الامر کمتر از عُمرِ یک انسان بعد از انقلاب قومی از مشرق است که طالب حق هستند (شاید بشود گفت کمتر از چهل سال) لهذا باقر علوم آل محمد (ع) فرمودند: «أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ ؛ آگاه باشید اگر من آن زمان را در مییافتم حتما خود را براى صاحب این امر نگاه مىداشتم».
همچنین عبارت وارده در روایت شریف بسیار جای تامل دارد آنجا که میفرماید: «یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ ؛ خواستار حقاند ولى به ایشان داده نمىشود، باز خواستار آن مىشوند و به آنان داده نمىشود، پس چون چنین مىبینند شمشیرهاى خود را بر گردن خویش مىافکنند پس چون چنین شد آنچه مىطلبند به ایشان بدهند ولى ایشان از پذیرفتن آن خوددارى مىکنند تا اینکه قیام نمایند». چرا که این قسمت از روایت ابو خالد کابلی دقیقا در مورد اصحاب رایات السود مهدوی نیز بیان شده است. آنجا که در روایتی معروف عبید سّلمانیّ از عبد الله بن مسعود نقل میکند: حضور رسول الله (ص) شرفیاب شدیم و آن حضرت در حالى که سرور و شادمانى از چهره مبارکش نمایان بود باروئى گشاده بسوى ما آمد و از ما استقبال نمود، در مدتى که در محضر آن حضرت بودیم، از هیچ موضوعى پرسش ننمودیم مگر آنکه حضرتش ما را به آن خبر داد، و سکوت ننمودیم مگر آنکه خود آن حضرت آغاز سخن فرمود، تا اینکه گروهى از بنى هاشم که حسن و حسین نیز در میان آنها بودند از آنجا گذشتند، همین که رسول خدا (ص) آنان را دید از آنچه بر آنها خواهد گذشت خبر داد و از سرانجام کار و مسیرشان ما را باخبر ساخت، و اشک از دیدگان حضرتش جارى شد، ما عرض کردیم: یا رسول الله ما همچنان در چهره شما گرفتگى مىبینیم که دوست نداریم شما را بدینسان ببینیم. پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«وَإِنَّهُ سَیَلْقَى أَهْلُ بَیْتِی مِنْ بَعْدِی تَطْرِیدًا وَتَشْرِیدًا فِی الْبِلَادِ ، حَتَّى تَرْتَفِعَ رَایَاتٌ سُودٌ مِنَ الْمَشْرِقِ ، فَیَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، فَیُقَاتِلُونَ فَیُنْصَرُونَ ، فَمَنْ أَدْرَکَهُ مِنْکُمْ أَوْ مِنْ أَعْقَابِکُمْ فَلْیَأْتِ إِمَامَ أَهْلِ بَیْتِی وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ ، فَإِنَّهَا رَایَاتُ هُدًى یَدْفَعُونَهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی ، وَاسْمُ أَبِیهِ اسْمَ أَبِی ، فَیَمْلِکُ الْأَرْضَ فَیَمْلَأُهَا قِسْطًا وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا ؛ اهل بیتم پس از من در شهرها گرفتار آوارگیها و بىخانمانیها خواهند شد تا این که پرچمهاى سیاهى از طرف مشرق برافراشته شود. صاحبان آن پرچمها حق را مىطلبند ولى به آنها نمىدهند، دوباره حق را مطالبه میکنند اما به آنها داده نمیشود، سپس دوباره حق را مطالبه میکنند که باز به آنها داده نمیشود پس (بعد از خروج سفیانی) مىجنگند و پیروز مىشوند. بنابراین هرکس از شما یا از بازماندگان شما آن زمان را درک کند، باید بسوى امامی از اهل بیت من بشتابد هر چند افتان و خیزان بر روى برف یا یخ راه برود، زیرا آن پرچمها، پرچمهائى است که بر طریق هدایت است و صاحبان آن پرچمها، آن را بدست مردى از اهلبیت من مىسپرند که نام او نام من (احمد) و نام پدرش نام پدر من (اسماعیل) است و او مالک زمین مىگردد و آن را پر از عدل و داد مىنماید، چنانکه پیش از آن پر از ظلم و ستم شده بود».[۱۲]
و این یعنی آنکه انقلاب اسلامی ایران که قبل از ظهور قائم بوقوع میپیوندد دچار تغیر و تحولاتی میشود، که در نتیجه آن صاحب پرچم هدایت یمانی موعود و اصحاب رایات السود را تکذیب و انکار مینمایند، در روایت ابن مسعود میخوانیم: «حَتَّى تَرْتَفِعَ رَایَاتٌ سُودٌ مِنَ الْمَشْرِقِ ، فَیَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ». دقیقا همچون رفتاری که نظام طاغوتی محمدرضا شاه با انقلاب سید خمینی(ره) داشت در آنجا نیز امام باقر(ع) فرمودند: «کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ» جالب است که مردم ایران دوبار حق را مطالبه کردند و دربار سوم دست به انقلاب زدند، اما انصار امام مهدی(ع) سه بار حق را مطالبه مینمایند و دربار چهارم «فَیُقَاتِلُونَ فَیُنْصَرُونَ» و این نشان دهنده آنست که انصار امام مهدی(ع) بیشتر از انقلاب مردم ایران خواستار صلح و اصلاح و برابری اجتماعی، هستند. سید احمدالحسن(ع) فرمودند: «فالشریعة بقدر ما مسّوها کانت ظالمة، أی أنها بیضاء نقیة فی الأصل ولکنهم یشوبونها بالظلم من مسّهم لها بالتشریع الباطل والتنفیذ الباطل؛ شریعت بهاندازهی دستکاری که در آن کردهاند، ستمگون است یعنی در اصل سفید و پاکیزه است اما آنان با تشریع و تنفیذ باطل، ظلم و ستم کرده و آن را چرکین میکنند»[۱۳]
عیسى بن قاسم گوید شنیدم امام صادق(ع) فرمود:
«عَلَیْکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَوَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَکُونُ لَهُ الْغَنَمُ فِیهَا الرَّاعِی فَإِذَا وَجَدَ رَجُلًا هُوَ أَعْلَمُ بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِی هُوَ فِیهَا یُخْرِجُهُ وَ یَجِیءُ بِذَلِکَ الرَّجُلِ الَّذِی هُوَ أَعْلَمُ بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِی کَانَ فِیهَا وَ اللَّهِ لَوْ کَانَتْ لِأَحَدِکُمْ نَفْسَانِ یُقَاتِلُ بِوَاحِدَةٍ یُجَرِّبُ بِهَا ثُمَّ کَانَتِ الْأُخْرَى بَاقِیَةً فَعَمِلَ عَلَى مَا قَدِ اسْتَبَانَ لَهَا وَ لَکِنْ لَهُ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ إِذَا ذَهَبَتْ فَقَدْ وَ اللَّهِ ذَهَبَتِ التَّوْبَةُ فَأَنْتُمْ أَحَقُّ أَنْ تَخْتَارُوا لِأَنْفُسِکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَیِّ شَیْءٍ تَخْرُجُونَ وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَیْدٌ فَإِنَّ زَیْداً کَانَ عَالِماً وَ کَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ یَدْعُکُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاکُمْ إِلَیْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِیَنْقُضَهُ فَالْخَارِجُ مِنَّا الْیَوْمَ إِلَى أَیِّ شَیْءٍ یَدْعُوکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَنَحْنُ نُشْهِدُکُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ یَعْصِینَا الْیَوْمَ وَ لَیْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا کَانَتِ الرَّایَاتُ وَ الْأَلْوِیَةُ أَجْدَرُ أَنْ لَا یَسْمَعَ مِنَّا ؛ پرهیزکارى از خداوند یگانهاى که شریک ندارد پیشه سازید، و در خود بنگرید! بخدا قسم اگر شخصى گلهاى داشته باشد که در آن گله شبانى گماشته باشد، هر وقت شبان بهترى پیدا کند، اولى را جواب کرده دومى را که بفن شبانى آشناتر است به جاى او میگمارد. بخدا قسم اگر یکى از شما دو جان داشته باشد، که با یکى بجنگد و آن را بیازماید، بعدا اگر آن جان از کف برود هر تجربهاى آموخته درباره آن جان دوم هم معمول میدارد. ولى حرف در این است که آدمى یک جان بیشتر ندارد. اگر آن از دست رفت توبه هم میرود. پس اگر مردى از ما (سادات) آمد و شما را دعوت بقیام کرد شما سزاوارتر بحفظ جانهاى خود هستید (یعنى فورا دور او را نگیرید) درست نگاه کنید به بینید براى چه میخواهید قیام کنید؟ نگوئید زید (بن على بن الحسین) هم قیام کرد، زیرا زید مردى عالم و راستگو بود. او شما را بخود دعوت نمیکرد بلکه شما را به رضا از آل محمد دعوت مینمود. او اگر قیام کرد، بآنچه شما را بآن میخواند وفا مینمود. او علیه سلطانى که همه گونه شرائط بیدینى در وى جمع شده بود قیام کرد تا ارکان سلطنت او را بشکند ولى آن سیدى که امروز میخواهد خروج کند شما را بچه چیزى فرا میخواند؟ اگر بخاطر رضایت و خوشنودى آل محمد باشد، من صریحا میگویم: ما از قیام وى خشنود نیستیم. او امروز نافرمانى ما را میکند و کسى از ما هم با او نیست، و شایسته است که او لشکرکشى و قیام و انقلاب را از ما نشنود».[۱۴]
البته تکذیب مهدیاول (ع) و انصارشان در امتداد انقلاب مردم ایران زمین بدون حکمت نخواهد بود، و یکی از حکمتهای آن حفظ جان و مال انسانهای پرهیزکار و انصار امام مهدی (ع) خواهد بود؛ امام صادق(ع) فرموند: «کُفُّوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ الْزَمُوا بُیُوتَکُمْ فَإِنَّهُ لَا یُصِیبُکُمْ أَمْرٌ تُخَصُّونَ بِهِ أَبَداً وَ یُصِیبُ الْعَامَّةَ وَ لَا تَزَالُ الزَّیْدِیَّةُ وِقَاءً لَکُمْ أَبَداً ؛ زبانهاى خود را نگهدارید و در خانههاى خود بنشینید باشد که هرگز کار مخصوصی که دامنگیر شما باشد روی ندهد مگر آنکه همگانى باشد و همواره (زیدیّه) سپر بلاى شما خواهند بود».[۱۵]
خداوند کریمتر و بخشندِتر از آن است که جان انصار حقیقی امام زمان (عج) را به خطر اندازد و آنها را مفتُ مجان در معرض قربانی شدن قرار دهد، لذا در روایت آمده است «وَ لَا تَزَالُ الزَّیْدِیَّةُ وِقَاءً لَکُمْ أَبَداً» از همین جهت در روایتی دیگر محمد بن مسلم گوید شنیدم امام باقر(ع) مىفرمود:
«اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْتَعِینُوا عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ فِی طَاعَةِ اللَّهِ فَإِنَّ أَشَدَّ مَا یَکُونُ أَحَدُکُمْ اغْتِبَاطاً بِمَا هُوَ فِیهِ مِنَ الدِّینِ لَوْ قَدْ صَارَ فِی حَدِّ الْآخِرَةِ وَ انْقَطَعَتِ الدُّنْیَا عَنْهُ فَإِذَا صَارَ فِی ذَلِکَ الْحَدِّ عَرَفَ أَنَّهُ قَدِ اسْتَقْبَلَ النَّعِیمَ وَ الْکَرَامَةَ مِنَ اللَّهِ وَ الْبُشْرَى بِالْجَنَّةِ وَ أَمِنَ مِمَّا کَانَ یَخَافُ وَ أَیْقَنَ أَنَّ الَّذِی کَانَ عَلَیْهِ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مَنْ خَالَفَ دِینَهُ عَلَى بَاطِلٍ وَ أَنَّهُ هَالِکٌ فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا بِالَّذِی تُرِیدُونَ أَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَعْدَاءَکُمْ یَقْتَتِلُونَ فِی مَعَاصِی اللَّهِ وَ یَقْتُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً عَلَى الدُّنْیَا دُونَکُمْ وَ أَنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ آمِنُونَ فِی عُزْلَةٍ عَنْهُمْ وَ کَفَى بِالسُّفْیَانِیِّ نَقِمَةً لَکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ هُوَ مِنَ الْعَلَامَاتِ لَکُمْ مَعَ أَنَّ الْفَاسِقَ لَوْ قَدْ خَرَجَ لَمَکَثْتُمْ شَهْراً أَوْ شَهْرَیْنِ بَعْدَ خُرُوجِهِ لَمْ یَکُنْ عَلَیْکُمْ بَأْسٌ حَتَّى یَقْتُلَ خَلْقاً کَثِیراً دُونَکُمْ؛ از خدا بپرهیزید و بوسیله ورع و کوشش در فرمانبردارى خدا یارى جوئید تا بر عقیدهاى که دارید باقى بمانید، چرا که سختترین چیزى که بر هر یک از شماها غبطه میخورند همانا دین حقی است که دارید، پس چون جان به سر حد آخر رسد و دنیا دامنش را برچیند، و چون باین حد رسید خواهید دید که با نعمت و کرامت از سوى خدا، و مژده بهشت و ایمنى از آنچه مىترسید روبرو است، و یقین خواهد کرد که عقیدهاى که داشت تنها همان عقیده بر حق بود، و هر کس که بر خلاف دین او باشد بر باطل بود و در هلاکت است، پس مژده بدهید و باز مژده بدهید بر آنچه مقصود شما است مگر نمىبینید که دشمنان شما بر سر نافرمانیهاى خدا با همدیگر میجنگند و بخاطر دنیا یکدیگر را مىکشند و با شما کارى ندارند و شما در خانههاى خود آسوده و از آنان بر کنارید، و سفیانى براى شکنجه کردن دشمن شما براى شما کافى است، و او ازجمله علامات است برای شما، علاوه بر این آن فاسق وقتى خروج کرد شما یک ماه یا دو ماه پس از خروجش همچنان به جاى خود خواهید ماند و ناراحتى براى شما پیش نخواهد آمد تا آنکه او خلق بسیارى غیر از شما را بکشد».[۱۶]
- بنابراین انقلابگران مشرق در آخرالزمان دو گروه میباشند:
۱- گروه اول انقلابگران مشرقی (غیر واجب الطاعه)؛ اینها کسانی هستند که حق را مطالبه میکنند اما نه همه آن را بلکه قسمتی از حق را مطالبه مینمایند، و پیروی از آنها واجب نیست بلکه به صلاح حال افراد میباشد که جان خود را حفظ کرده خود را به کشتن ندهد تا انقلاب دوم بوسیله یمانی موعود(ع) و اصحاب رایات سود شکل بگیرد، کشته شدگان انقلاب اول شهید بحساب میآیند که خود نشانه تقدس آن است «قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ ؛ کشتگانشان شهیدند، آگاه باشید اگر من آن زمان را در مىیافتم حتما خود را براى صاحب این امر نگاه مىداشتم».
۲- گروه دوم انقلابگران مشرقی (واجب الطاعه)؛ اینها کسانی هستند که حق را بتمامه مطالبِ میکنند، اما در ابتدا انقلابگران ایرانی آنها را تکذیب مینمایند،«فَیَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ، فَیُقَاتِلُونَ فَیُنْصَرُونَ». ولی در نهایت جهت حفظ نظام و مقابله با استکبار جهانی بالاخص سلفیون سفیانی تبار با آنها همکاری نموده سلاح و پادگان در اختیارشان قرار میدهند: قیام آنها همراه با پرچمهای سیاه رنگ خواهد بود جهت نصرت امامی از اهل بیت که همان یمانی موعود(ع) است: «وَإِنَّهُ سَیَلْقَى أَهْلُ بَیْتِی مِنْ بَعْدِی تَطْرِیدًا وَتَشْرِیدًا فِی الْبِلَادِ ، حَتَّى تَرْتَفِعَ رَایَاتٌ سُودٌ مِنَ الْمَشْرِقِ ؛ اهل بیتم پس از من در شهرها گرفتار آوارگیها و بىخانمانیها خواهند شد تا این که پرچمهاى سیاهى از طرف مشرق برافراشته شود». و نصرت و پیروی از رهبر آن پرچمهای سیاه که امامی از اهل بیت نبی (ص) است واجب میباشد: «فَمَنْ أَدْرَکَهُ مِنْکُمْ أَوْ مِنْ أَعْقَابِکُمْ فَلْیَأْتِ إِمَامَ أَهْلِ بَیْتِی وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ ، فَإِنَّهَا رَایَاتُ هُدًى یَدْفَعُونَهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی ، وَاسْمُ أَبِیهِ اسْمَ أَبِی ؛ پس هرکس از شما یا از بازماندگان شما آن زمان را درک کند، باید بسوى امامی از اهل بیت من بشتابد هر چند افتان و خیزان بر روى برف یا یخ راه برود، زیرا آن پرچمها، پرچمهائى است که بر طریق هدایت است، و صاحبان آن پرچمها، آن را بدست مردى از اهلبیت من مىسپرند که نام او نام من (احمد) و نام پدرش نام پدر من (اسماعیل) است».
ابو بصیر از امام باقر(ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَةٌ أَهْدَى مِنْ رَایَةِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَةُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَةُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ ؛ در پرچمها پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانى نیست، و آن پرچم هدایت است، بخاطر اینکه شما را به صاحبتان دعوت میکند، و اگر یمانى خروج کرد فروختن اسلحه حرام مىشود، و اگر یمانى خروج کرد بپا خیز به سوی او که همانا پرچمش پرچم هدایت است، و بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او سرپیچى کنند و اگر کسى اینکار را انجام دهد از اهل جهنم مىشود، زیرا که او به حق و به راه راست دعوت مىکند ».[۱۷]
إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَةُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ
***
قاضى نورالله شوشترى در کتاب «احقاق الحق»، مینویسد جماعتی از بزگان علماء از امام علی (ع) نقل نمودهاند که پیغمبر اکرم (ص) فرمودند:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وَرَاءِ النَّهْرِ یُقَالُ لَهُ الْحَارِثُ بْنُ حَرَّاثٍ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ مَنْصُورٌ یُوَطِّئُ أَوْ یُمَکِّنُ لِآلِ مُحَمَّدٍ کَمَا مَکَّنَتْ قُرَیْشٌ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَجَبَ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ نَصْرُهُ أَوْ قَالَ إِجَابَتُهُ ؛ مردى از «ماوراء النهر» (خراسان) خروج میکند که به او « الْحَارِثُ بْنُ حَرَّاثٍ » گفته مىشود فرمانده سپاه و پیشرو لشکریان او مردى است که به وى « مَنْصُورٌ » مىگویند او زمینه سازی میکند و یا قدرت را مهیا مینماید براى آل محمّد، همچنانکه مؤمنین قریش براى رسول خدا (ص) زمینه حکومت او را فراهم نمودند، بر هر فرد مومنی واجب است وى را یارى دهد، یا اینکه فرمود: واجب است دعوت او را اجابت نماید».[۱۸]
براى درک و فهم بهتر حدیث فوق، که بصورت رمز و کنایه، بخروج مردان زمینهساز حکومت جهانى مهدی موعود (ع) اشاره شده، توضیح چند نکته لازم است:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وَرَاءِ النَّهْرِ» ماوراء النّهر، در لسان اخبار و روایات و تاریخ عبارت از: سرزمین خراسان و مناطق اطراف و دور و بر آن. یاقوت حموى، در کتاب معروف خود بنام «معجم البلدان» درباره (ماوراء النّهر) چنین مىنویسد: مقصود از: ماوراء النّهر، عبارت از آن مناطقى است که در پشت نهر «جیحون» قرار گرفته و آن در سرزمین خراسان واقع شده است. [۱۹] در ادامه حدیث ذکر شده است: «وَجَبَ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ نَصْرُهُ أَوْ قَالَ إِجَابَتُهُ ؛ بر هر فرد مومنی واجب است وى را یارى دهد، یا اینکه فرمود: واجب است دعوت او را اجابت نماید» این قسمت از حدیث بسیار مهم است چرا که وجوب اطاعت و پیروی جزء برای معصوم یا به فرمان معصوم امکان پذیر نیست لهذا نتیجهای که از حدیث فوق بدست میآید این است که خروج این مرد از ماوراء النّهر با فرمان یا دستور معصوم صادر میشود و از آنجا که واجب الطاعه در دوران ظهور کسی جزء یمانی موعود نیست به این نتیجه میرسیم که این سپاه ماوراء النّهر به قیادت الْحَارِث و فرماندهی مَنْصُور همان اصحاب رایات سود هستند که از جانب مشرق مقدمه سازی کرده و با خروج نظامی خود تمکین را برای آل بیت نبی (ص) فراهم مینمایند. … (ادامه مطالب در کتاب)
فهرست :
- · پیش گفتار
- · روایاتی از فارس ، عَجَم و مَوالِی در منابع حدیث
- فارس
- عَجَم
- موالى
- · چهل روایات ازپرچمهای سیاه مهدوی
- ضمیمه (۱) : روایاتی از فتح کوفه و نبردهای مهدوی
- جهاد مهدی موعود (ع) در خطبةُ البیان:
- ضمیمه (۲) : فضل اصحاب مهدی در روایات و کلام سید احمدالحسن (ع)
- ضمیمه (۳) : جهاد در کلام سید احمدالحسن (ع)
توجه: نظرات این کتاب بیانات شخص نویسنده است، و الزاماّ مواضع رسمی در دعوت مبارک یمانی(ع) نمیباشد هرچند که نویسنده از انصار امام مهدی (ع) باشد.
***
[۱] – سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۸، ب ۳۴، ح۴۰۸۸؛ کنز العمال، ح ۳۸۶۵۷؛ الزام الناصب، ج ۲، ص ۱۴
[۲] – بحار الأنوار ؛ ج۵۷ ؛ ص۲۱۳ باب۳۲ ح۲۳
[۳] – بحار الأنوار ؛ ج۵۷ ؛ ص۲۱۵ باب۳۶ ح۳۷. ممکن است این روایت برای سید حسنی فتی نیز صادق باشد.
[۴] – إلزام الناصب ؛ ج۲ ؛ ص۱۳۳. با مختصر تفاوتی در الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۲۷۴ : ح ۵۵
[۵] – فترت: زمانی است که فرستادهای که مأمور به تبلیغ رسالت برای مردم باشد وجود نداشتهاست. در زمان فترت ممکن است رسولی منصّب از سوی خدا موجود باشد که او را با علم مهیا کردهباشد، اما بهسبب عدم وجود قابل، خداوند او را امر به تبلیغِ دعوت نمیکند: (لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ… وَسَوَاء عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ ؛ تا مردمى را بیم دهى که پدرانشان را بیم ندادهاند و به این علت بىخبرند… و مساوی است برای آنها که بیمشان بدهی یا ندهی، ایمان نمیآورند) [یس: 6، 10]. تبلیغ چنین کسانی که هیچ قابلی در بین آنها وجود ندارد و هیچ نتیجه امیدبخشی از تبلیغ بدست نمیآید، حکیمانه نیست. وجود رسول در چنین حالتی موافق حکمت است، چون فرستادن رسول، اقامه حجت بر مردم است و مردم با وجود رسول حجتی ندارند. به این زمان میگویند زمان فترت که رسول در آن وجود دارد، او همان خلیفه خدا در زمین و حجت او بر مردم، یا فرد منصوب از طرف او در زمان غیبت یا رفع او می باشد، اما مأمور به تبلیغ نبوده، هرچند این فترت بسیار طولانی بوده و بیش از یک رسول در آن زمان وجود داشته باشد. سبب و علت عدم تکلیف آنها به تبلیغ، علاوه بر عدم وجود قابل، رحمت و ترحم بر مردم نیز بودهاست، یعنی اینکه مؤمنان بیشتر حق را قبول دارند واندکی به باطل گرایش دارند و متأسفانه در استقبال از فرستادگان از غیب نیز کوتاهی کردند، مستلزم این نیست که حتما در آتش جهنم ابدی باشند؛ بلکه مقتضای رحمت الهی در گذشته این بوده که چون قابلی برای رسالت و دعوت رسول وجود نداشته، خداوند به آنها رحم کرده و رسول آماده را مامور تبلیغ آنها نکرده واجازه نداده که دعوت خویش را برای عامه مردم علنی کند ، چون اگر آنها را تبلیغ کردهبود و قبول نمیکردند، نتیجه این میشد که مستحق جهنم میشدند و به همین سبب، خداوند آنها را به سبب رحمتش رها کرده و رسول خود را امر به تبلیغ ننمودهاست و مردم نیز به این سبب، در زمان فترت منتظر و امیدوار به امر خدا هستند. (وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ؛ و گروهى دیگر کارشان موقوف به مشیّت خداست، یا آنان را عذاب مىکند یا توبه آنان را مىپذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است) [التوبة: 106].
«ومسـألة ترک الناس مرجون لأمر الله لم تقتصر على زمن الفترة الذی لا یعلن فیه المرسل رسالته للناس، بل أیضاً قد تکون فی أزمان یعلن فیه المرسل رسالته لبعض الناس، ولکن لا یعلنها لبعضهم لمصلحة أو فائدة أعظم کالتقیة أو الحفاظ على حیاتهم أو لأیِّ أمرٍ یریده الله. وهذا الأمر کان حتى مع بعض أبناء الأئمة. وأدناه روایة، هی عبارة عن نقاش بین زید بن علی وبین مؤمن الطاق وبإقرار الإمام الصادق (علیه السلام) لمؤمن الطاق أنّ الإمام علی بن الحسین (علیه السلام) ترک ابنه زیداً مرجواً لأمر الله وله فیه الشفاعة ؛مسئله رها کردن مردم بهصورت مرجون لأمر الله (منتظران امر و تصمیم خدا)، صرفاً به زمان فترتی که رسول هیچ اعلانی نسبت به رسالتش برای مردم نداشتهاست اختصاص ندارد، بلکه گاهی رسولی، بعضی مردم را از رسالتش با خبر میکند، اما آن رسالت را به برخی از مردم به سبب مصلحت یا فایده بزرگتری مثل تقیه یا محافظت از جان آنها یا هر امر دیگری که خدا اراده فرموده علنی نمیکند و این امر حتی برای برخی از فرزندان ائمه (ع) نیز اتفاق افتاده است. در ذیل، روایتی وجود دارد از مناقشه زید بن علی و مؤمن الطاق و اقرار امام صادق (ع) به مؤمن الطاق که بیان میکند امام سجاد (ع) پسرش زید را منتظر امر خدا رها کرد و امکان برخورداری از شفاعت امام را برایش باقی گذاشته شد». عقائد الإسلام – أزمنة الفترات: السید أحمدالحسن(ع)
[۶] – از جمله بیان سید خمینی به علما در ۱۵ رجب سال ۱۴۰۹ هجری : (و طعنه ای که همواره پدر پیر وسالخوردۀ شما با آنان رو به رو می شد، از جانب این اسلام نماها بوده، طعنه ای که در شدت قساوت و کینه توزی مثالی ندارد . خطر این اسلام نماها و جاهلان مقدس نما در حوزه های علمیه، کم نیست و طلّاب عزیز علوم دینی باید نسبت به آنان برحذر باشند و حتی یک لحظه از این مارهای سمّی کشنده، غافل نشوند.)؛ سید خمینی با پشیمانی و ملامت می گوید: (…نمیدانم چه خطا و گناهی از من سر زده که عقوبتش ابتلایم به نجف در واپسینِ عمرم می باشد. پس هر گاه گامی برمی داشتم، با اعتراضها و موانع مُعَمَمین نجف، مواجه می شدم). مصدر انقلاب سید خمینی، حمید روحانی ج2 ص 492.
[۷] – صحیفه نور ، ج۲۱، ص: ۳۲۷
[۸] – صحیفه نور ، ج ۱۵، ص ۲۳۰
[۹] – صحیفه نور ، ج ۱۶، ص ۱۳۰.
[۱۰] – محمد دشتی، آینده و آینده سازان، ص ۱۰۵
[۱۱] – الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۲۷۳ باب۱۴ ح۵۰
[۱۲] – عقد الدرر فی أخبار المنتظر(علیه السلام) ؛ الباب الخامس ص۱۶۶. و دلائل الإمامة ؛ ص۴۴۵ معرفة وجوب القائم ۴۱۹/ ۲۳ با اندکی اختلاف.
[۱۳] – مع العبد الصالح ج۲ باب تأویل رؤیا
[۱۴] – الکافی (ط- الإسلامیة) ؛ ج۸ ؛ ص۲۶۴ : ح۳۸۱
[۱۵] – الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۱۹۷ باب۱۱ ح۷
[۱۶] – الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۳۰۰ :باب۱۸ ح۳
[۱۷]– الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۲۵۳ : باب۱۴ ح۱۳
[۱۸] – إحقاق الحق و إزهاق الباطل ؛ ج۲۹ ؛ ص۴۶۴ – رواه جماعة من أعلام العامة فی کتبهم: فمنهم الفاضلان المعاصران الشریف عباس أحمد صقر و أحمد عبد الجواد المدنیان فی «جامع الأحادیث» القسم الثانی (ج ۴ ص ۷۱۱ ط دمشق) قالا: عن علی رضی الله عنه قال: قال النبی: … أعیان الشیعة ؛ ج۲ ؛ ص۵۱
[۱۹] – معجم البلدان، ج ۵ ص ۴۵، ط بیروت، ماده« ماوراء النهر».
***
مطالب مرتبط:
۱- بشارتهای آقای خمینی درباره ظهور
۲- موضع رسمی دعوت یمانی نسبت به جمهوری اسلامی ایران
۳- انقلابگران مشرق در آخرالزمان
۴- دانلود کتاب هشتاد (۸۰) روایت از ملاحم اهل مشرق (ایران) در آخرالزمان

نظرات
ارسال یک نظر