انقلابگران مشرق در آخرالزّمان - زمینه سازان ظهور در ایران و عراق
- عنوان مقاله: انقلابگران مشرق در آخرالزّمان
- بخشی از کتاب : شگفتیهای ماه جمادی و رجب
- موضوع : زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (ع)
- گردآوری و تنظیم: صادق شکاری
- زبان : فارسی + متن عربی روایات
- تعداد صفحات : ۹
- فرمت : pdf + word
- سایز : A۴ – M Mitra ۱۵ – ۳۶۹ KB + رنگی
- تاریخ نوشتار : ذی القعده ۱۴۴۰ ه.ق
متن نوشتاری :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اَللَّهمَّ صَلِّ على محمد و آلِ محمد، الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیرا
حرکت اولیه ابراهیمی بوسیله پدر انبیاء حضرت ابراهیم از عراق شروع و با اتمام این حرکت بوسیله حضرت علی وفرزندان پاک وطاهرش باز هم در عراق پایان پذیرفت. تمام این مسیر مقدس شروع و پایان آن بوسیله علائمی که پیامبران با سعی وتلاش و خونهای خود در راه خدا اهدا کردند نشانهگذاری شده است، تا مسیر را برای حرکت دوم ابراهیمی و مهدویت کبری آماده نمایند، این حرکت عظیم مهدوی نیازمند وقت و تلاش بسیار است، از اینرو وجود زمینهساز در دوران ظهور لازم و ضروری است.
اهلبیت (ع) از وجود زمینهساز در دوران ظهور خبر دادهاند، و مکان ظهورش را عراق معرفی کردهاند، و با اسامی مختلفی همچون: مهدیاول، یمانی و صاحبالامر، از او نام بردهاند. از سوی دیگر آنان (ع) بهدنبال تشویق کردن و بسیج نمودن بیشترین جمعیت مجاهد براى پیوستن بهکاروان پرچمهاى سیاه هستند که در پشتیبانى از او خروج میکنند، و تأکید کردهاند که پیوستن و تبعیت از آنان بهخاطر حضور امامی از اهلبیت (ع) در بینشان که باعث میشود بهحق دعوت کنند و بههدایت نیز قدم بردارند، واجب است.
عبد الله بن مسعود نقل میکند که رسولخدا (ص) فرمود:
«وَإِنَّهُ سَیَلْقَى أَهْلُ بَیْتِی مِنْ بَعْدِی تَطْرِیدًا وَتَشْرِیدًا فِی الْبِلَادِ، حَتَّى تَرْتَفِعَ رَایَاتٌ سُودٌ مِنَ الْمَشْرِقِ، فَیَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ، ثُمَّ یَسْأَلُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ، فَیُقَاتِلُونَ فَیُنْصَرُونَ، فَمَنْ أَدْرَکَهُ مِنْکُمْ أَوْ مِنْ أَعْقَابِکُمْ فَلْیَأْتِ إِمَامَ أَهْلِ بَیْتِی وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ، فَإِنَّهَا رَایَاتُ هُدًى یَدْفَعُونَهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی، وَاسْمُ أَبِیهِ اسْمَ أَبِی، فَیَمْلِکُ الْأَرْضَ فَیَمْلَأُهَا قِسْطًا وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا».[۱]
(اهلبیت من، پس از من در شهرها آواره وبیخانمان میشوند، تا آنکه پرچمهاى سیاه از طرف مشرق برافراشته شوند، صاحبان آن پرچمها حق را مىطلبند ولى به آنها نمىدهند، دوباره حق را مطالبه میکنند اما به آنها داده نمیشود، سپس دوباره حق را مطالبه میکنند که بازهم به آنها داده نمیشود؛ پس مىجنگند و پیروز مىشوند. پس هرکس از شما یا از بازماندگان شما آن زمان را درک کرد، باید بسوى امامی از اهلبیت من بشتابد، هر چند اُفتان و خیزان بر روى یخها باشد، چرا که آن پرچمها بر طریق هدایت هستند و آن را بدست مردى از اهلبیت من مىسپرند که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است، او مالک زمین مىشود و آن را پر از عدل و داد مىکند، آنچنانکه پیش از آن پر از ظلم و ستم شده باشد).
جامعهاى که وعده رهبرى جهان اسلام به آنان داده شده است، براى دفاع از حق ولایت و حاکمیت خداوند بر روی زمین قیام مىکند، و این درست نقطه مقابل مواضع سران و حکومتهایی است که مانع اجراى حاکمیت خداوند بر روی زمین میشوند. لذا با مهدیاول و یارانش که خواستار تمام حق در آخرالزمان هستند، مخالفت میشود. آنچنان که در روایت خواندیم: «فَیَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَه».
حرکت حق طلبانه مهدیاول (ع) با اقتدا به سیره جدش محمد مصطفی (ص) ابتدا در أمالقرى شیعه که نجفأشرف باشد، شروع میشود. سپس با حرکت گروهی برگزیده از گنجهای ده الی دوازده هزار نفره طالقان، در ایران و در زمان خروج سفیانی به اوج خود خواهد رسید. روایات شریف اشاره دارند که رهبری این جریان حقطلب را در ایران شخصی هاشمی ملقب به (حسنى آن جوانمرد خوشرو) برعهده دارد، و در این راه شعیببنصالح از ری، او را همراهی خواهد کرد. ظهور علنی آنها ابتداء با چهار الی پنج هزار نفر از ری آغاز میشود، سپس به توفیق الهی زمینه برای گسترش دعوت حق طلبانهشان در ایران فراهم میشود، سپس تعدادشان روبهفزونی میگذارد تا بدانجا که حلقه اولیه برای حرکت نظامیشان در ایران شکل میگیرد.[۲]
امام صادق (ع)، در مورد حرکت حقطلبانه مهدیاول (ع) و نحوه سازماندهی آن در ایران، میفرماید:
«ثُمَّ یخْرُجُ الْحَسَنِی الْفَتَى الصَّبِیحُ مِنْ نَحْوِ الدَّیلَمِ یصِیحُ بِصَوْتٍ فَصِیحٍ یا آلَ أَحْمَدَ أَجِیبُوا الْمَلْهُوفَ وَ الْمُنَادِی مِنْ حَوْلِ الضَّرِیحِ فَتُجِیبُهُ کُنُوزُ اللَّهِ بِالطَّالقَان، کُنُوزاً وَ أَی کُنُوزٍ لَیسَتْ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَا مِنْ ذَهَبٍ بَلْ هِی رِجَالٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیهِمْ عَلَى الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ فِی أَیدِیهِمُ الْحِرَابُ یتَعَاوَوْنَ شَوْقاً لِلْحَرْبِ کَمَا تَتَعَاوَى الذِّئَابُ أَمِیرُهُمْ رَجُلٌ مِنْ تَمِیمٍ یقَالُ لَهُ شُعَیبُ بْنُ صَالِحٍ فَیقْبِلُ الْحَسَنِی إِلَیهِمْ وَجْهُهُ کَدَارَةِ الْبَدْرِ یُرَیِّعُ النَّاسَ جَمَالًا أَنِیقاً فَیعَفِّی عَلَى أَثَرِ الظَّلَمَةِ فَیأْخُذُ بِسَیفِهِ الْکَبِیرَ وَ الصَّغِیرَ وَ الْعَظِیمَ وَ الرَّضِیعَ ثُمَّ یسِیرُ بِتِلْکَ الرَّایاتِ کُلِّهَا حَتَّى یرِدَ الْکُوفَةَ وَ قَدْ صَفَا أَکْثَرُ الْأَرْضِ فَیجْعَلُهَا مَعْقِلًا وَ یتَّصِلُ بِهِ وَ بِأَصْحَابِهِ خَبَرُ الْمَهْدِی (عَلَیهِ السَّلَامُ)، …».[۳]
(سپس حسنى آن جوانمرد خوشرو از اطراف دیلم خروج مىکند، و با بیانی فصیح میگوید: «اى انصار احمد اجابت کنید آن دردمند پریشان حالی را که از پیرامون ضریح ندا میدهد». پس او را گنجهاى طالقان اجابت میکنند، گنجهایى که نه از طلا و نه از نقرهاند بلکه مردانی هستند مانند پارههاى آهن، گویا آنها را مىبینم که بر اسبهاى اشهب سوارند، وسایل جنگی خود را به دست گرفته و از شدت شوق جنگ مانند گرگها با یکدیگر همکاری میکنند، فرمانده آنان مردى از بنىتمیم است که به او شعیب بن صالح گفته میشود، پس حسنى به میان ایشان میآید درحالی که چهرهاش همانند ماه تابان است مردم چهره او را شیک و بینقص میبینند، او آثار ظلم را دنبال میکند و شمشیرش کوچک وبزرگ و پست وبلند را میگیرد. سپس با آن پرچمها حرکت میکند تا اینکه بهمراه همه پرچمهای دیگر وارد کوفه میشود، (در طول مسیر) اکثر سرزمینهای آزاد میشود، و در آنها دژهای نظامی میسازند، سپس (درکوفه) به حسنى و اصحابش خبر (خروج) مهدى(اول) مىرسد،…).
روایات بیان کردهاند که پیشاز ظهورِ صاحبالامر (ع) و حرکت حقطلبانه اصحاب پرچمهای سیاه، بهمدت کمتر از عمر یک انسان، در ایران اسلامی، انقلابی شیعی، بهرهبری شخصی معروف بهخراسانی، شکل میگیرد که حرکت آنان نیز حقطلبانه است، اما بعلت عدم وجود رهبری معصوم در بینشان که باعث میشود به هدایت قدم بردارند و وارد گمراهی نیز نگردند، به بخشی از حق فرا میخوانند؛ لذا اطاعت و تبعیت از آنان واجب نیست. همچنین روایات تأکید کردهاند که مومنان در آن زمان باید صبور باشند و از نفس وجانِ خود محافظت نمایند تا اینکه صاحبالامر ظهور نماید، آنگاه در زیر پرچم هدایت بخش او قدم بردارد.[۴]
أبی خالدکابلی از امام باقر (ع) نقل میکند که، فرمود:
«کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ».[۵]
(گوئى مىبینم که قومى در مشرق خروج میکنند و خواستار حق میشوند ولى به ایشان داده نمىشود، باز خواستار آن مىشوند و به آنها داده نمىشود، پس چون چنین مىبینند شمشیرهاى خود را بر گردن خویش مىافکنند در آن هنگام آنچه مىطلبیدند به ایشان بدهند اما ایشان از پذیرفتن آن خوددارى مىکنند، تا اینکه قیام (انقلاب) میکنند و آن را به کسى باز نمیدهند تا اینکه به صاحبتان برسد، کشتههایشان شهیدند؛ آگاه باشید اگر من آن زمان را درک میکردم حتماً خود را براى صاحب این امر نگه مىداشتم).
قومی که پیش از ظهورِ صاحبالامر از مشرق قیام میکند، بهعلت نداشتن رهبری معصوم که باعث میشود به هدایت قدم بردارند، و وارد گمراهی نیز نگردند، بهبخشی از حق دعوت میکنند. با این وجود آنها این حق را با اسرار زیاد و بصورت مسالمتآمیز دوبار میخواهند، اما به ایشان داده نمیشود، سپس وقتی وضع را چنین میبینند بهناچار و در مرحله سوم دست به قیام میزنند، آنگاه مخالفانشان حاضر بهمصالحه با آنها میشوند اما دیگر نمیپذیرند، تا اینکه حکومتی برخواسته از آن حرکت حقطلبانه شکل میدهند، آنان در طول دوران حکومتداری خود با انواع سختیها و مشکلات روبرو میشوند، کشتهشدگانشان نیز شهید بحساب میآیند، تا اینکه صاحب الامر بعداز گذشت برههای از زمان ظهور میکند، و طَوْعاً أَوْ کَرْهاً نظامشان را بدو میسپارند.
حرکت حقطلبانه آنها پیش از ظهور و در دوران فترت بمیزان بسیار زیادی در ظهور صاحبالامر، تشکیل حلقه یاران، و حکومت ایشان، تأثیرگذار است؛ ولیکن به اندازهای که در شریعت الهی دستکاری میکنند، نظامشان نیز ستمگون و واژگون میشود. یعنی در اصل سفید و پاکیزه است اما بخاطر تشریع و تنفیذ باطل، ظلم و ستم کرده و آن را چرکین میکنند. بدین خاطر امام باقر (ع) میفرماید: اگر من آن زمان را درک مىکردم حتما خود را براى صاحب این امر نگه مىداشتم؛ چراکه فاصله اندکی بین قیام آنها و ظهور صاحبالامر وجود دارد، که ممکن است بهعلت همراهی با آنها شهید شده و بدان فُوز عظیم دست نیابند، و یا آنکه ممکن است وارد گمراهیهای آنها بشوند و توفیق ایمان و نصرت او را از دست بدهند.
امام باقر (ع) با این بیان: «أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ»؛ (بدانیدُ آگاه باشید اگر من آن زمان را در مىیافتم حتما خود را براى صاحب این امر نگه مىداشتم). تاکید میفرماید که انقلاب آنها تنها حرکت حقطلبانه دوران ظهور نیست؛ بلکه گروهی برحقتر که در روایات به اصحاب پرچمهای سیاه معروف هستند، و اطاعت از آنان نیز واجب است، بر آنها پیشی میگیرند. همانگونه که پیشتر بیان شد، اما با آنها مخالفت میشود.[۶]
اصحاب پرچمهای سیاه بهعلت حضور امامی از اهلبیت دربینشان که باعث میشود بههدایت قدم بردارند و وارد گمراهی نیز نگردند بهتمام حق فرا میخوانند. آنها در ابتدا بصورت مسالمتآمیز با حکمت، موعظه و اندرز نیکو، به بهترین شیوه، حق حاکمیت را برای خلیفۀ منصوص خداوند، مطالبه میکنند. اما به ایشان داده نمیشود. آنها همچون انقلابیون پیشاز خود همچنان اسرار میوزند تا اینکه در بار چهارم بهبخشی از آن دست مییابند و موفق میشوند در دفاع از سرزمینهای اسلامی و مراکز شیعه که در آن زمان بوسیله سفیانی مورد هجوم قرار گرفته است، بجنگند وپیروز شوند. سپس به عراق میروند و با مهدیاول (ع) بیعت میکنند، و خاندان نبوت را از آوارگی نجات میدهند، آنگاه مهدی در کوفه حکومتی الهی، قانونمدار و منظم، تشکیل میدهد و زمین را پر از عدلُ داد میکند آنچنانکه پیشاز آن پر از ظلم وستم شده باشد. همانگونه که رسولخدا (ص) فرمودند: (اهلبیت من، پس از من در شهرها آواره وبیخانمان میشوند، تا آنکه پرچمهاى سیاه از طرف مشرق برافراشته شوند، صاحبان آن پرچمها حق را مىطلبند ولى به آنها نمىدهند، دوباره حق را مطالبه میکنند اما به آنها داده نمیشود، سپس دوباره حق را مطالبه میکنند که بازهم به آنها داده نمیشود؛ پس مىجنگند و پیروز مىشوند. پس هرکس از شما یا از بازماندگان شما آن زمان را درک کرد، باید بسوى امامی از اهلبیت من بشتابد، هر چند اُفتان و خیزان بر روى یخها باشد، چرا که آن پرچمها بر طریق هدایت هستند و آن را بدست مردى از اهلبیت من مىسپرند که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است، او مالک زمین مىشود و آن را پر از عدل و داد مىکند، آنچنانکه پیش از آن پر از ظلم و ستم شده باشد).
لازم است بدانیم درخواست حقطلبانه اصحاب پرچمهای سیاه در ابتدا با مخالفت شیعیان روبرو میشود، تا بدانجا که در روایات اشخاص، گروهها و حکومتهای، وجود دارند که بعداز ظهورِ صاحبالامر و بهعلت مخالفت با آن حضرت، به شیعیان بنیعباس، معروف شدهاند. حتی حرکت حقطلبانه خراسانیّ اول و پیروان او در طول سالها آنچنان دچار تغییر و تحول میشود که باعث میشود ظهور صاحبالامر را منکر شوند، و به حقی که دعوت میکند بمخالفت پردازند.
امّا براستی چهچیز باعث میشود که آنها با اصحاب پرچمهای سیاه بمخالفت پردازند درحالی که هر دو حق را مطالبه میکنند؟ شاید بتوان جواب این پرسش را در جوهره حقّی که آن دو گروه به آن فرا میخوانند، یافت. پرچمهای سیاه تمام حق را در حاکمیت خداوند و حجت منصوب او میدانند بههمین دلیل بسوی امامی از اهلبیت (ع) دعوت میکنند که به او وصیت شده باشد. اما حقطلبان پیشاز آنها، برای مردم یا گروه برگزیدهای از مردم نقشهای در حکومتداری و تعیین رهبری آن از لحاظ قانونی و شرعی قائلند، لذا بسوی حاکمی غیر برگزیده از جانب خداوند فرا میخوانند. و این جدای از منافع فردی، گروهی و حسادتهای است که بعضاً تعدادی از آنها برای مخالفت با صاحبالامر، پیدا میکنند. از این لحاظ میتوان گفت: که یکی حق را بتمامه میطلبد و دیگر بصورت ناقص، شاید حقیقت این مطلب را بتوان در کلام خدای متعال یافت، آنجا که میفرماید: «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»؛ (بگو: آیا از معبودان شما کسى هست که به سوى حق هدایت کند؟ بگو: فقط خداست که به سوى حق هدایت مىکند؛ پس آیا کسى که به سوى حق هدایت مىکند، براى پیروى شدن شایستهتر است یا کسى که هدایت نمىیابد مگر آنکه هدایتش کنند؟ شما را چه شده؟ چگونه داورى مىکنید؟). آری آنان بتمام حق دعوت نمیکنند و تضمینی نیز به عدم گمراهیشان وجود ندارد، مگر آنهنگام که خداوند بواسطه امامی از اهلبیت (ع) هدایتشان کند که پرچمش در آخرالزمان برحقترین پرچمهاست.
معمولاً چنین تغییرُ تحولاتی بر حکومتها و سران آن بسیار سختُ دشوار، است؛ بدین جهت تا آنهنگام که مجبور نشوند حجتهای الهی را نمیپذیرند، امثال فرعونها و هامانها، که تا زمان غرق شدن به حضرت موسی (ع) ایمان نمیآورند. در آخرالزمان نیز همین سنت تکرار میشود و مردم بهعلت تبعیت از بزرگانشان با صاحب پرچم حق وهدایت، بمخالفت برمیخیزند، در نتیجه گرفتار بلاها شده و مصیبتهای بسیار میبینند.
البته مخالفت اشخاص، گروهها و حکومتهای شیعه آن زمان بدون حکمت نیز نخواهد بود، شاید بتوان یکی از حکمتهای مهم آن را، حفظ جان مومنان واقعی دوران ظهور دانست،[۷] بدین جهت روایات تاکید کردهاند که تا قبلاز خروج سفیانی و فرمان محرّک اهلبیت (ع)، مومنان نباید دست به اقدامی بزنند که باعث بخطر افتادن جانشان میشود.[۸]
آری خداوند کریمتر و بخشندِتر از آنست که جان عزیز یاران امام زمان را بهخطر اندازد و آنها را در فتن آخرالزمان در معرض خطر جدی قرار دهد، لذا دشمنان آنها را سپر بلای ایشان میگرداند تا همواره فدای ایشان گردند. پس سفیانی خروج میکند و حکومتها، سران و شیعیان آلمحمد را به استیصال میکشاند، و آنها را مجبور به استفاده از تمام قوای خود میکند، آنگاه پرچمهای سیاه آشکار میشوند، میجنگند وپیروز میگردند و نامُ راهشان را برسر زبانها میاندازند، سپس به عراق میروند، و مقدمات تشکیل حکومت امام مهدی و اوصیائش را فراهم میسازند، بدین ترتیب موفق میشوند خاندان نبوت را برای اولینبار در تاریخ از آوارگی نجات دهند، و حکم خداوند را در یک واقعه بینظیر در زمین اجرا نمایند.[۹]
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»
***
گردآوری و تنظیم:
صادق شکاری
ذی القعده 1440 ه.ق
لینک دانلود مقاله : pdf + word
[۱] عقد الدرر فی أخبار المنتظر(علیه السلام) ؛ الباب الخامس ص۱۶۶. و دلائل الإمامة ؛ ص۴۴۵ معرفة وجوب القائم ۴۱۹/ ۲۳ با اندکی اختلاف.
[۲] امام على(ع) فرمودند: «و إنّ لآل محمّد بالطالقان لَکنزاً، سیظهره اللّه إذا شاء، دعاة حقّ، یقومون بإذن اللّه، فیدعون إلى دین اللّه». شرح نهج البلاغة، جلد : 7 ، صفحه : 48. رسول خدا(ص) فرمودند: «فإذا غُیرَت سنّتى یخرج ناصرهم من أرض یقال لها خراسان برایات سود، فلا یلقاهم أحد إلّا هزموه و غلبوا على ما فى أیدیهم حتّى تقرب رایاتهم بیت المقدّس». الإمام المهدی عند أهل السنة ؛ ج2 ؛ ص362. اسماعیل بصری از پدرش و او از حسن (بن علی مجتبى ع) نقل میکند: «یخْرُجُ بِالرَّی رَجُلٌ رَبْعَةٌ أَسْمَرُ مَوْلًى لِبَنِی تَمِیمٍ، کَوْسَجٌ یقَالُ لَهُ: شُعَیبُ بْنُ صَالِحٍ، فِی أَرْبَعَةِ آلَافٍ، ثِیابُهُمْ بِیضٌ، وَ رَایاتُهُمْ سُودٌ، یکُونُ مُقَدِّمَةً لِلْمَهْدِی لَا یلْقَاهُ أَحَدٌ إِلَّا فَلَّهُ». التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن ؛ ص119 الباب 96 ح113 در روایتی دیگر آمده است: «یخْرُجُ إِلَیهِ فِی خَمْسَةِ آلَافٍ».
[۳] الهدایة الکبرى ؛ ص ۴۰۳- ۳۹۲. بحار الأنوار ؛ ج۵۳ ؛ ص۱۵
[۴] از علی بن عیسى روایت شده که امام کاظم (ع) فرمود: «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛ (مردى از اهل قم، مردم را به (قسمتی از) حق دعوت مىکند طرفداران و یاران او، مردمى استوار و آهنیناند که از جنگ خسته نمىشوند و از دشمن نمىهراسند و تنها به خدا توکل مىکنند و عاقبت (حکومت آنان) از آن کسانى است که اهل تقوا باشند). در روایتی دیگر از امام صادق(ع) نقل شده که، فرمودند: «یظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ یقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا … ثُمَّ یظْهَرُ الْقَائِمُ ع وَ یسِیرُ سَبَباً لِنَقِمَةِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَى الْعِبَادِ لِأَنَّ اللَّهَ لَا ینْتَقِمُ مِنَ الْعِبَادِ إِلَّا بَعْدَ إِنْکَارِهِمْ حُجَّةً»؛ (در دوران نزدیک به ظهور قائم اهلبیت(ع) علم در شهرى بنام قم آشکار مىشود و آنجا معدن فضل و دانش مىگردد بنحوی که در زمین کسى در استضعاف فکرى بسر نمىبرد حتى خانمهای خانهدار، …، سپس با گذر دورهای از زمان قائم(ع) ظهور مىکند، ظهور وى سبب خشم و غضب خداوند بر بندگان مىشود. زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمىگیرد مگر بعد از آنکه (وجود مقدس) حجت را انکار نمایند). بحارالأنوار ؛ ج57 ؛ ص213 باب32 ح23 و 37.
در کتاب اربعین میر لوحی از امام علی (ع) روایت شده: «فإِذَا قَامَ الْقَائِمُ بِخُرَاسَانَ الذی أتى من الصین و مُلْتَان [وَ غَلَبَ عَلَى أَرْضِ کُوفَانَ وَ مُلْتَان وَ جَازَ جَزِیرَةَ بَنِی کَاوَانَ]، وجه السفیانی فی الجنود إلیه فلم یغلبوا علیه ثم یقوم مِنَّا قَائِمٌ بِجِیلَانَ یعینه المشرقی فی دفع شیعة عثمان و یجیبه الْآبُرُ وَ الدَّیلَم و یجدون منه النوال و النعم، … فَیمُوتُ الثّائِرُ و یقومُ الْآخِرُ ثُمَّ ینهُضُ الیمانی لِمُحارِبَةِ السُّفیانی و یقتل النصرانی فإذا هلک الکافر و ابنه الفاجر و مات الملک الصائب و مضی لسبیله النائب خرج الدجّال و بالغ فی الإغواء و الإضلال ثمّ یظهر آمر الأمرة و قاتل الکفرة السلطان المأمول الذی تحیر فی غیبته العقول»؛ (آنگاه که قیام کننده خراسان قیام کرد آنکه (نسلش) از صین و مُلْتان میآید، [و بر سرزمین کُوفان و مُلْتان مسلّط شد و از جزیره بَنِی کَاوَان نیز گذشت]، (یعنی انقلابش از مرزها فراتر رفت)، سفیانی (ظهور میکند و) سپاهیانش را بسوی او میفرستد اما نمیتواند بر او غلبه پیدا کند، سپس از ما اهلبیت قیام کنندهای در گیلان قیام میکند (مفهوم مِنَّا قَائِمٌ انتساب سببی است برخلاف قَائِمٌ مِنَّا که انتساب نسبی است)، و مشرقی بخاطر دفع کردن (خطر) شیعیان عثمان (سفیانیون) او را یاری نمایند، دعوت او را أبر و دیلم (بخشی از اهل خراسان) اجابت کنند و از جانب مشرقی سلاح و نعمت بدست آورند،… پس آنگاه که انقلابگر بمیرد و دیگری جای او را بگیرد، یمانی برای جنگ با سفیانی نهضتی برپا نماید و نصرانی را بکشد (نصرانی یعنی همان سفیانی)، پس آنگاه که آن کافر و فرزند فاجرش بمیرند، و پادشاه صائب (نیکوکار) نیز از دنیا برود و برای راهش نائبی گذارد، دجال خروج نماید و در اغواء و گمراه کردن مردم بکوشد، سپس فرمانده فرماندهان و قاتل کافران آن سلطانی که همه در آرزویش بسر میبرند و در دوران غیبتش عقلها متحیر میشوند، ظاهر میگردد). إلزام الناصب ؛ ج2 ؛ ص133
[۵] الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۲۷۳ باب۱۴ ح۵۰
[۶] عدهای از متکلمان مهدویت، بهعلت شباهت لفظی دو روایت امام باقر (ع) و رسول خدا (ص)، گمان کردند که هر دو مربوط به یک گروه یعنی اصحاب پرچمهای سیاه است، در حالی که این دو روایت از دو گروه مختلف سخن میگویند، که یکی پیشاز ظهور، و دیگری بعداز ظهور، قیام میکنند. حتی در نحوه رفتار آن دو گروه حقطلب نیز تفاوت قائل شدهاند، مثلاً آنان که پیشاز ظهور قیام میکنند دوبار حق را مطالبه کرده و در مرتبه سوم قیام میکنند، و آنان که بعداز ظهور قیام میکنند سهبار حق را مطالبه کرده و در بار چهارم قیام میکنند، این تفاوت رفتار نیز خود گویای آن است که حقطلبان بعداز ظهور بیشتر از حقطلبان پیشاز خود خواستار صلح، اصلاح و برابری اجتماعی، هستند؛ بگونهای که شاید بتوان آنها را اصلاحگران حرکت حقطلبانه پیشاز خود دانست که بهعلت نداشتن رهبری معصوم بخطا رفته و دچار گمراهی میشوند، بدین خاطر امام باقر (ع) از کسانی که در آن دوران زندگی میکنند، میخواهد که صبر کنند تا اینکه صاحب الامر ظهور نماید آنگاه در زیر پرچم هدایت بخش او قدم بردارند: «أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ»؛ (بدانیدُ آگاه باشید اگر من آن زمان را در مىیافتم حتما خود را براى صاحب این امر نگه مىداشتم). لازم بذکر است که از لحاظ منطقی نسبت مفاهیم این دو روایت عموم وخصوص مطلق است، یعنی آنکه هر آنچه از فضیلت برای حرکت حقطلبانه پیشاز ظهور بیان شده، بر حرکت حقطلبانه بعداز ظهور نیز صدق میکند، اما برعکس آن صحیح نیست، بلکه بعضی از فضائل آنان که بعداز ظهور قیام میکنند بر حرکت حقطلبانه اصحاب پیشاز آنها صدق میکند، از این جهت اشتباه بعضی از متکلمان مهدویت را میتوان توجیح کرد، بخاطر اینکه از لحاظ مفهومی فضائل ذکر شده در روایت امام باقر(ع) بصورت کامل بر اصحاب پرچمهای سیاه حمل میشود. اما بهر شکل آنچه که مهم است اینست که بدانیم، این دو روایت از دو گروه حقطلب در آخرالزمان سخن میگویند، که یکی پیشاز ظهور قیام میکند و دیگری بعداز ظهور، اطاعت و پیروی از آنها که پیشاز ظهور قیام میکنند واجب نیست، بلکه صبر نمودن در آن زمان اولویت دارد، چراکه رهبری معصوم ندارند، اما آنها که بعداز ظهور قیام میکنند بعلت اینکه امامی معصوم در بینشان حضور دارد پیروی از آنها لازم و اطاعت از امامشان نیز واجب است.
[۷] امام صادق(ع) میفرماید: «کُفُّوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ الْزَمُوا بُیوتَکُمْ فَإِنَّهُ لَا یصِیبُکُمْ أَمْرٌ تُخَصُّونَ بِهِ أَبَداً وَ یصِیبُ الْعَامَّةَ وَ لَا تَزَالُ الزَّیدِیةُ وِقَاءً لَکُمْ أَبَداً»؛ (زبانهاى خود را نگهدارید و در خانههاى خود بنشینید، باشد که هرگز کاری مخصوص که دامنگیر شما باشد رخ ندهد مگر آنکه همگانى باشد و همواره زیدیه سپر بلاى شما خواهند بود). الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص197 باب11 ح7. زیدیه گروهی از شیعیان هستند که مهمترین شرط امامت را کوشش شخصی دانسته و وجود بیش از یک امام در یک زمان و نبودن امام در زمانی دیگر را میپذیرند. اعتقاد به قیام و مبارزه از ویژگیهای مهم زیدیه است.
[۸] در آن هنگام که نامۀ ابو مسلم خراسانی، به امام صادق(ع) رسید، و ایشان از جواب دادن و همراهی با آنان خودداری کرد، فضل کاتب از ایشان پرسید: علامت بین ما و شما (در تشخیص حقانیت پرچمهای سیاه و مدعیان نصرت امام(ع)) چیست؟ که فرمود: (ای فَضل! تا آن زمان که سفیانى خروج نکرده است از زمین حرکت نکن، پس در آن هنگام که سفیانى خروج کرد دعوت ما را اجابت کنید [و این سخن را سهبار تکرار کرد] چرا که او از محتومات است). در روایتی دیگر خطاب به سدیر گوید: (اى سدیر! در خانه خود بنشین و همانند زیراندازى از زیراندازهاى خانهات باش و حرکتى انجام مده و چونان شب و روز آرام باش و هرگاه اطلاع یافتى سفیانى خروج کرده، خود را به ما برسان هرچند با پاى پیاده). همچنین فرمودند: (چارهای جز وجود سفیانى نیست و خروج نمیکند مگر در رجب. مردى به آن حضرت عرض کرد: یا أبا عبدالله هنگامى که او خروج کرد حال ما چگونه خواهد بود؟ فرمود: هنگامى که این پیش آمد اتفاق اٌفتاد رو بسوى ما آرید). در کافی نیز، از ایشان(ع) نقل شده که، فرمودند: (هرگاه ماه رجب فرا رسید بنام خداوند پیشبیایید و اگر تا ما شعبان بتأخیر انداختید اشکالى ندارد و اگر دوست دارید که روزه را نزد کسان خود بگیرید شاید براى شما بهتر باشد، و براى شما خروج سفیانى بعنوان علامت (آن روز) کافى است). در روایتی دیگر از امام باقر(ع) نقل شده: (پس بر شما بشارت باد به آنچه مىخواهید. آیا نمىخواهید دشمنانتان در راه معصیت با یکدیگر بجنگند و به خاطر دنیا برخى، برخى دیگر را بکشند و شما در خانههایتان در امان باشید؟ و سفیانى براى شکنجه دادن دشمنان شما کافى است، او ازجمله علامتها برای شماست، علاوه بر اینکه آن فاسق وقتى خروج کرد شما یکی دو ماه پس از خروجش همچنان به جاى خود خواهید ماند و ناراحتى براى شما پیش نخواهد آمد، تا آنکه او خلق بسیارى غیر از شما را بکشد). همچنین فرمودند: (لاجرم باید آتشى از آذربایجان برافروزد که چیزى در برابرش نتواند ایستاد، پس چون چنین شود خانهنشین باشید و تا ما در خانه نشستهایم شما نیز بنشینید، و چون متحرّک ما حرکت کرد بسوى او روانه شوید، هر چند با دست و سر زانو باشد). مصادر: روایت اول: الکافی (ط- الإسلامیة) ؛ ج۸ ؛ ص۲۷۴ ح۴۱۲. روایت دوم: الکافی (ط- الإسلامیة) ؛ ج۸ ؛ ص۲۶۴ ح۳۸۳. روایت سوم: الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۳۰۲ : باب۱۸ ح۷. روایت چهارم: الکافی (ط- الإسلامیة) ؛ ج۸ ؛ ص۲۶۴ : ح۳۸۱. روایت پنجم: الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۳۰۰ :باب۱۸ ح۳. روایت ششم: الغیبة للنعمانی ؛ النص ؛ ص۲۵۶.
[۹] ضمیمه کتاب: شگفتیهای ماه جُمادی و رجب، نوشته صادق شکاری
***
مطالب مرتبط :
شگفتیهای ماه جمادی و رجب
ملاحم اهل مشرق (ایران) در آخرالزمان
چهل روایت از پرچمهای سیاه مشرقی یمانی
اندیشههای سیاسی خمینی و احمدالحسن
حکومت شورایی یا ولایت فقیه مرسوم

نظرات
ارسال یک نظر